تاریخ ارسال : ۱۲ اسفند ۱۳۹۴ ساعت : ۱۲:۴۳ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

مثنوی “عطر ظهور” برای شهدای کربلای یمن

 

شلمچه نیوز- منصور نظری؛ قطعه مثنوی «عطر ظهور» تقدیم به شهدای مظلوم کربلای یمن:

در مسلخ مردان عشق –   در صبح خون‌بار دمشق

دیدم به چشم دل شبی –   در بارگاه زینبی

ماهی علم بگرفته دوش – صهبای کوثر کرده نوش

پوشیده تن را ستر نور – از مخمل سبز ظهور

لبریز چشمانم نگاه  –   دیدم روان او را به راه

دیدم ز غیبت خسته او  – بار سفر بربسته او

آن هاله را پوشیده تن   – گفتم کجا؟ گفتا یمن

گفتم یمن آخر چرا – آنجا چه باشد ماجرا

گفتا یمانی از ولا – آورده بر پا کربلا

بگرفته بر دوش او علم – گیرد سعودی را حرم

او مانده تنها در میان – چشم‌انتظار شیعیان

گفتم که در این جنگ سخت – با کهنه ضحاک به تخت

ما را چه تکلیفی بود –   گفتا یمانی را مدد

گفتا هلا ای عاشقان – باید در ین ره ترک جان

بر جنگ با آل سعود    – باید یمن یاری نمود

هرکس یمن را وانهد – اندر بلا تنها نهد

هرکس ندارد یاری‌اش – خندد به اشک و زاری‌اش

گو شیعۀِ ما نیست او – عمری به غفلت زیست او

هرکس یمن را یار نیست – با مهدی او را کار نیست

آن گشته غافل از یمن – بشکسته‌ای گو عهد من

گفتم هلا یا بن الحسن – ما را چه باید با یمن

گفتا به بانگی پر عطش   –   باید یمن را یاری‌اش

یاری یمن را با ولی – اندر پی سید علی

هر کس مرا خواهد ظهور – یابد به درگاهم حضور

باید شود یار یمن – در جنگ آل اهرمن

ای در سرت شوق ظهور – لب تشنۀِ صهبای نور

بنوشته بر او نامه‌ها   – هان ای خواص ای عامه‌ها

ای قوم اهل انتظار – چشم‌انتظاران بهار

هرکس نهد تنها یمن – در چنگ آل اهرمن

گویم به گلبانگی جلی – او نیست شیعه برعلی

ای غافل از رنج یمن – از چشم خون‌بار عدن

ای بی‌خبر از اشک و آه – بنگر یمن را بی‌پناه

بنگر که چون آل سعود – غرقه یمن در خون نمود

آتش فرو از آسمان – بارد یمن را بی‌امان

از کودک و پیرو جوان – خون گشته چون رودی روان

حمام خون افتاده راه – از کودکان بی‌گناه

آزاده‌ای کو اهل درد   – همچون علی کو شیعه مرد

تا یاوری سازد یمن – خیزد به جنگ اهرمن

کو اَشتری، کو آرشی   – کو تیرهای آتشی

کَز آسمان آید فرود – آتش زند کاخ سعود

کو شرزه شیری چون علی – کو ذوالفقاری صیقلی

کو حیدری، کو صفدری – کو در گشای خیبری

کو همچو عباس علی   – ماه علمدار یلی

تا با یمن یاری کند  – حق را علمداری کند

ای شیعه مرد از جا بخیز – آل سعودی را ستیز

بشنو ز آشوب جهان   – آن نغمه‌پرداز نهان

در پرده می‌خواند به راز  – نزدیکی فتح حجاز

آری چنین باشد خبر – شب عن‌قریب آید سحر

گم‌گشتۀ مصر وجود – ویران کند کاخ سعود

از جا بخیزید عاشقان – آشفته احوال جهان

بگرفته عالم بوی عشق – دارد خبرهایی دمشق

صدقِ حدیثِ راویان   – یک‌یک نشان‌ها شد عیان

ای تا سحر چشمان خیس – ای نامه‌های غم نویس

ای سینه‌های آتشین – ای کربلا را غم نشین

ای عاشقان حق‌پرست – از عشق زهرا گشته مست

گیرید علم‌ها را به دست  – عصر ظهور مهدی است

آه ای خراسانی بخیز – با آل سفیانی ستیز

از هر کران آید به گوش – آشوب و غوغا و خروش

آشفته هستی همچو دف – هنگام شور است و شعف

آشفته احوالات شام – پرکرده عطری خوش مشام

یا اهل العالم بشنوید – از حنجر سرخ شهید

آید زره جان جهان – مهدیِ ما صاحب زمان(عج)

آشوب و غوغایی که پاست – عصر ظهور یار ماست

ای بسته پیمان‌ها به عشق   – با او ز صنعا تا دمشق

باید علمداری کنیم   – اهل یمن یاری کنیم

می‌آید آن گم‌گشته یار – گردد زمستان نوبهار

از صعده صنعا تا عدن – آید غریو آمدن

عالم گرفته بوی یاس – آشفته هستی بی‌قیاس

از بوی نرگس گشته مست – در عالم عشق آنچه هست

بگرفته عالم بوی سیب   – آری سحر باشد غریب

یا اهل العالم، اهل درد – پایان رسد این فصل سرد

گردد سحر این شام تار – می‌آید آخر نوبهار

دیری نمی‌پاید دگر   – تا شب شود ما را سحر

پیر خراسانیِ ما   – ای قاف حق را رهنما

باید علم گیری به دوش – آری به رگ‌ها خون به جوش

دارد عطش دل بر بلا – تا جان دهد در کربلا

باید یمن را یار شد – باید علم بردار شد

باید گذر کردن ز خویش – یاری یمانی را به پیش

تا انتقام فاطمه –   گیریم از آنان خاتمه

بهر دل یاس کبود   –   ما مکه گیریم از سعود

عهدی است ما را با حسین -عهد بلا و شور و شین

عهد علمداریِ عشق –   یاری زینب در دمشق

بشنو تو ای آل سعود – ضحاک پست بی‌وجود

ای آل سر تا پا حرام – ما از تو گیریم انتقام

بر کاخت آتش افکنیم – طومار تو در هم تنیم

برپا به هر سو کربلاست – عصر ظهور یار ماست

باید یمن یاری کنیم – حق را علمداری کنیم

به امید ظهور حضرت یار …


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=12424

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.