تاریخ ارسال : ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ ساعت : ۱۴:۱۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

مردمی که مرغ مُرده می‌خورند اما عزت خود را نمی‌فروشند +تصاویر

سرویس فرهنگ و هنر مشرقدر سالهای اخیر نقد وارد به شرایط زیستی جمعی کنونی، عدم پذیرش مسئولیت متقابل افراد، نسبت به سایر اعضای اجتماعی است. سه‌مسئولیت خطیر برآمده از زندگی ایمانی، مسئولیت در مقابل در خدا، خود و خلق در شکل گفتمانی امروز صورت هماهنگی ندارند و در اشکال تبیینی و ترویجی، سومی، ضلع گمشده‌ای به شمار می‌رود. در صورتی که با هجوم گزاره‌های نسبی‌گرای اخلاقی، ترویج عهد سوم به صورت تاکیدی و تبلیغی، موجب تعالی دو عهد نخست خواهد شد.
  
فراموش کردن مفهوم وابستگی اجتماعی و به قول مدرنیست‌ها پذیرش زندگی تعاملی و حفظ حقوق شهروندی در جامعه کنونی با غفلت عجیبی مواجه است. نمونه‌اش در حادثه اخیر ساختمان پلاسکو به صورت یک ناهنجاری کلان اتفاق افتاد و  هجوم تماشاگران امداد رسانی دچار نقصان بزرگی کرد. حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند!   امیر آقایی در نقش کاوه نریمان کاندیدای احتمالی دریافت سیمرغ نقش اول مرد 

نادیده گرفتن «عهد سوم» منتج از غفلت ورزی جمعی، ساحت مسئولیت فردی را در نسبت با سایر افراد بدانجا رسانده است که از منظر عمومی مسئولیت فرد صرفا محدود به اطرافیان می‌شود و همین نگره، اکنون جمعی ما را در بطن اجتماع به چنان حظیظی دچار کرده که رهایی از این وضعیت تلنگری مهیب و عامدانه می طلبد.   
 تیتر
در سینمای کنونی ایران کمتر اثری پیدا می شود که تعالی فردی را در نسبت با تعالی جمعی،  را بررسی کند و «عهد سوم» مقصود نهایی دراماتیکش باشد. سینمای ایران، در خلق محتوا همواره مهمترین پیرنگ هایش مبتنی بر تعالی فردی شکل می‌گیرد و به صرف نمایش رویدادی پیروزمندانه به صورت تک عضوی بسنده می‌کند.

وقتی مبنای اصلی تولید فیلم، حیات ژنریک متنوعی ندارد و سینمای اجتماعی، محور عمده آثار سینمایی است، آنچه گفتمان سینمای ایران را به یک تعالی می‌رساند دست یازیدن به یک گفتمان اصیل جامعه شناختی بومی است. بر خلاف اینکه عده‌ای سینماگر با ویترین سازی سعی می‌کنند سینمای اجتماعی را حاوی یک گفتمان مدرن نشان دهند اما حقیقت را نمی توان کتمان کرد که پیکره سینمای اجتماعی ایران فاقد مانیفستی واحد، بر اساس یک گفتمان متعالی ایرانی است.  حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند! در شرایطی که جامعه کنونی به یک گسست اجتماعی مهیب دچار است فیلم «بدون تاریخ،بدون امضاء» در پیوست با اثر قبلی سازندگان حاوی یک گفتمان اصیل اساسی «صدرایی» در مورد «عهد سوم» است که در سطور پیشین بدان اشاره شد. این فیلم در شرایطی ساخته شده که «هم‌نوع» زیر پوسته مجازی مفاهیم جعلی «هم وطن» و «همشهری» رنگ باخته و  زیر پوسته اصالت تعالی فردی، تعالی جمعی به بوته فراموشی سپرده شده است.

 این سطور بر عده بیشماری سخت خواهد آمد؛ اما مگر نمی‌توان دید و حس کرد که با ویترین زندگی ایمانی، مسئولیت اجتماعی با چوب قضاوت عرفی در آستانه سقوط اخلاقی جمعی قرار گرفته ایم! همین دیدگاه با کمی آراستگی دراماتیک گفتمان غالب‌ جشنواره سی و پنجم و «بدون تاریخف بدون امضا» یکی از سرآمدهای این گفتمان است.  اگر«چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» مثل نگینی درخشان، به وجه مسلط گفتمان سینمای ایران بدل می‌شود تنها دلیلش تاکید بر «عهد سوم» زندگی ایمانی و چهارچوب ارائه حکمت صدرایی است.خالقان «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» با همان جهد دراماتیک مزین، گفتمان ویژه خودشان را مبتنی بر «عهد سوم» منتج از حکمت صدرایی به خوبی در قالب قصه دیگری، با تفاوت های اساسی با فیلم قبلی خودشان با همان مشی و روش در حفظ راکورد گفتمان، پدیده دیگری را خلق کرده اند.

 حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند! در نظام فلسفه صدرایی  انسان براساس حرکت جوهری با انجام هر کار عِلمی و عَملی، وصفی را به خود می پذیرد که از جنس همان اعمال خوب و بد است و این صورتهای اخلاقی رسوخ کرده در نفس، ذاتی می شود و از انسان غیر قابل تفکیک خواهد بود. در واقع ارتفاع عظمت انسان به اختیار خود اوست که تا چه اندازه در گرو جذب فضایل و دفع رذائل اخلاقی همت گمارد تا بتواند حقیقت انسانی خویش را به احسن وجه به نمایش بگذارد. پرسوناژ کاوه نریمان بر اساس چنین گفتمانی طراحی شده است. یک کاراکتر عجیب و دقیق که شخصیت پردازی بی نقصی دارد.  کسانی که تصور می کنند شخصیت پردازی تنها بر اساس کنش و واکنش شکل می گیرند راه اشتباهی را رفته اند. در سینمای ترنس مدرن هر شخصیت بر اساس سک گفتمان شکل خواهد گرفت. در کشور عزیزمان فرمالیست ها چنین باوری ندارند و تا وقتی واژه گفتمان را طرح می کنی عبارت ایدئولوژیک را ژیش می گیرند. اما واقعیت این است . بزرگان سینمای آمریکا مثل جناب کریستوفر نولان ذاتا فیلمسازان ایدئولوژیکی هستند که مبنای خلقت هنری آن نشات گرفته که گفتمان مطلوبی است که بدان اعتقاد دارند.    
  حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند!
در ده سال اخیر مدلی از گفتمان ناقص الخلقه سینمایی شکل گرفته است که تلاش می‌کند پارامترهای نمایشی را در مدل درام‌های اجتماعی ارائه کند و سپس مخاطب را به قضاوت درمورد وضعیت شخصیت‌ها و موقعیت خاص نمایشی دعوت کند و بعد نکته جالب‌تر این است که فیلمساز و درام‌نویس در محافل رسانه‌ای خود را به عنوان تئوریسن اجتماعی معرفی می‌کند و در مورد نسبی گرایی اخلاق سخن بر زبان می‌راند.

با رندی باید از این طیف فیلمسازان پرسید اثر هنری که در متن آن مولف و مصنف از ترس شناخته شدن،  قضاوت را بر عهده مخاطب می گذارد، آیا نوعی پوچ‌نگار فرمالیست به سیاق هنر توخالی پسارنسانسی نیست؟! جامعه نیاز به درمانگری دارد و هنر پیشرو به قول بزرگ نمایش ایران، با قضاوت‌گری، دردمندی مخاطب را افزون می‌کند و دردی از او درمان نمی‌کند، آنهم در شرایطی که جامعه ایرانی تشنه قضاوت دیدن است برای درمانگری، نه قضاوت شدن برای ازدیاد درماندگی.
  حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند! نوید محمدزاده بازیگر نقش موسی خان رودی، کاندیدای احتمالی  نقش مکمل مرد
  
دکتر کاوه و نوع طراحی شخصیت‌اش در فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» با اسلوب قضاوت‌گری طراحی شده است، همه شناخت مخاطب از شخصیت اصلی ، با داده‌های جزئی‌نگر در سراسر فیلم  زمانی کامل می شود که در خواهیم یافت چالش فردی کاوه این است که نکند اهمال کاریش به تراژدی انجامیده است! او نمی‌خواهد با تخیل مسمومیت کودک،وجدان فردی خود را اغنا کند اما «عهدسوم» موجب می‌شود که او راهی دیگر را انتخاب کند. کاوه به یادمان می‌آورد تعالی بخشیدن به روابط انسانها، مسئولیت در قبال خلق با یک تاسی انسانی،  موجب تعالی «عهد دوم» خواهد شد، هر چند در دادگاه به عنوان مقصر شناخته شود. کاوه از این حیث بزرگترین قهرمان سینمای سال ۱۳۹۶ است.

کاوه نریمان حافظه جمعی مخاطبانی  که او را در این موقعیت سخت می‌بینند تا مغز استخوان تحت تاثیرش قرار می دهد ،آنهم در زمانه‌ای که «عهد سوم» رنگ باخته، کاوه فراتر می‌رود و به یادمان می آورد که مجاهدت و ایثار در کشاکش شلوغی مدرنیته و روزمرگی منتج از معنای دیگری خواهد داشت؟ اما آنچه مخاطب را بیشتر درگیر جهان بدون تاریخ بدون امضا می کند پرسوناژ نوید محمدزاده است.
  حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند!
در طول فیلم درخواهیم یافت که او یک کارگر فوق ورشکسته است که روزگار معیشتی سختی را پشت سر می گذارند اما زمانیکه تصادف کرده میزان پرخاش وی در مواجه با کاوه حدود محترمانه ای دارد. مواجه دوباره کاوه نریمان( امیر آقایی) با موسی (نوید محمدزاده) با اقرار دوباره نریمان همراه است. او اعتراف به دخالت در مرگ فرزندش می کند، موسی خان رودی (نوید محمدزاده) دوباره با احترام در مقابل کاوه نریمان ظاهرمی شود. در طول فیلم منتظر لحظه ای بودم که با وجود همه اتفاقات یکی از آن رفتارهای پرخاشگرایانه اش را در مواجه کاوه نشان دهد، اما خان‌رودی (نوید محمدزاده) بازهم با احترام با کاوه رفتار می‌کند و این میزان احترام ، تقدس اخلاق گرایی از طبقه فرودست اجتماعی بر اساس حکمتی جامعه شناختی به طبقه متوسط نخبه تسری پیدا می کند. این میزان از تعهد اجتماعی را بگذارید کنار داده‌های جامعه شناختی که «رابرت ال. هولمزی» که بنیان‌های اخلاقی فیلم جدایی نادر از سیمین بر اساس آن نظریات او شکل گرفته است. نادر در مقابل قانون برای تعالی فردی خودش دروغ می‌گوید، حجت در مواجه با نادر قصد کشتن او را دارد و عصیان طبقه فرودستی که دچار یک واخوردگی اقتصادی است صورت همه جانبه ای دارد. در صورتی که نوید محمد زاده اگر سراغ فروشنده مرغ مرده می رود و با او درگیر می شود تنها خواسته اش  تحویل مجرم به قانون است و تقابل فردی انتقام فردی نیست و به همین دلیل موسی نیز به نوعی رستگار این بازی دومینو است.   حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند!  تئوریسن های اومانیست مثل «رابرت ال. هولمز»  با توجه به توسعه نسبی گرایی، ادعا می کنند ارتکاب تقصیر شرط مسئولیت مدنى نیست. بوریس استارک، استاد نظریه پرداز دانشگاه پاریس، بر اساس نظریات پلشت رابرت ال. هولمز   نظریه «مبناى مسئولیت مدنى»  را طرح می کند که هر رخدادی   محدود و منحصر به فرض انجام تقصیر و اشتباه نیست و از منظر وی ارزیابى عمل قطعی عامل زیان است. اما به فرض قائل بودن (La pre’ somption de faute)، وجدان منتج از «عهد سوم» را باید نادیده گرفت؟!   حکایت مردمی که مرغ گندیده می‌خورند اما عزت نفس خود را نمی‌فروشند! 
  وحید جلیلوند فیلمنامه  کارگردان، کاندیدای احتمالی سیمرغ بهترین کارگردانی و فیلمنامه
 
فیلم « بدون تاریخ، بدون امضاء» فیلم بسیار کاملی است که کم و کسری ندارد، فیلمنامه دقیق و کاملی دارد، نقصان دراماتیک ندارد، اجرای بازیگرانش  خیلی سرآمد تر از فضای  محدود و معین سینمای ایران است. فیلمنامه، قهرمان اجتماعی معینی دارد. امیر آقایی در چهارچوب دراماتیک اثر صرفا یک بازیگر نیست بلکه چیزی فراتر از یک شخصیت را خلق کرده است و این امکان محقق نخواهد شد مگر او در بازیگر به رستگاری فردی رسیده باشد. اما «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» زمینه این تعالی را قطعا برای او هم فراهم کرده است. اشکالی هم ندارد که هیات داوران بازهم این سپهبد سرآمد عرصه نمایشی را نادیده بگیرند. آقایی در دو همکاری با تیم سازندگان چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت و «بدون تاریخ، بدون امضا» به تعالی خاصی فراتر از سینما رسیده است و سیمرغ  بازیگر نقش اصلی اگر به او اهدا نشود شان آن تا ،حد مرغ های گندیده درون متن فیلم نزول خواهد کرد. در چهارچوب فرهنگی این سرزمین، تعالی یافتگان کوبیده خواهند شد و قطعا صاحب این اثر نباید منتظر تشویق جشنواره های هنری باشند.
فیلم صاحب تفکر و یک مانیفست مشخص است،  لیبرال ها و طرفداران پر شمار اخلاق نسبی به دلایلی که در سطور پیشین ذکر شد در مقابل فیلم موضع خواهند گرفت. چون مانیفست ایدئولوژیک و جهت لیبرال‌های «نسبی گرا» از تعمیم و تسری دادن اخلاق تکامل یافته از سوی سینما به سمت مردم، خشنود خواهند شد.  
 
 
با این حال از سینما به عنوان «اشرف هنرها»  انتظار می‌رود که در خدمت تعالی «اشرف مخلوقات» باشد. آنهم در  شرایطی که جامعه ما به یک عنان گسیختگی اجتماعی از درون مبتلاست، تعالی بخشیدن به مفهوم «مسئولیت اجتماعی» مبتنی بر «عهد سوم» فراتر از اشکال هنری و سینمایی مرسوم است. تصور نگارنده از خالقان «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» و فیلم «بدون تاریخ بدون امضاء» این است که مستقل از سینما و هنر،  رستگاری فردی را با «حکمت آموزی»  در نوع زیست اجتماعی تجربه کرده‌اند و حالا با خلق اثری هنری، سعی دارند رستگاری اجتماعی فراتر از هنر، در قالب یک اثر سینمایی متعالی، به مخاطبانشان عرضه کنند.

طراحی شخصیت ها و درام نیز در قالب مرسوم الگوهای تبیین  و تحلیل شده نیست، خیلی فراتر از مفهوم سینماست. بدون تاریخ بدون امضا از این حیث با طراحی شخصیت منحصر به فرد «کاوه» (امیر آقایی)  با انتخاب پر ایهامی که در پیش می گیرد چهارچوب مفلوک پایان باز را با چالش های جدی مواجه می‌کند. پایان بازی که در این ارائه می شود  مخاطب را در حکمت صدرایی غوطه ور خواهد کرد، نه در چاله انتخاب انسانی.
سینماگرانی مثل خالقان بدون تاریخ،بدون امضا، مستقل از مشی و روشی ها مرسوم در گامی مجدانه همچنان بر همان مفاهیم خلق شده از جنس چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت تاکید دوباره ای دارند.  
 
آنان کارشان از سینماگری گذشته است و  سینما برایشان ابزار شفاء بخشی است که به تعالی جمعی دامن بزنند آنهم بر بستری که نکبت اجتماعی خندق غیر قابل گریزی برای توده های فرودست شده است.
مبناى معیاری اهمیت دادن به فیلم « بدون تاریخ، بدون امضا» گذشته از حکمت صدرایی در متن، تشخیص و تمییز مسئولیت مدنى عرفی و مسئولیت اجتماعی فراتر از عرف است. مسئولیت مدنى امرى وابسته به عرفی گرایی رایج در متغیرهای فرهنگ و ویژگى‌هاى عرفی اجتماعی نیست و با تحول شرایط اقتصادى و اجتماعى جوامع بشرى نباید دچار تغییر و تحول شود، بدون تاریخ بدون امضا.

***علیرضا پورصباغ


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=39876

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.