تاریخ ارسال : ۱۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۱:۲۶ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

مردم «ستایش» می خواهند

فریدون جیرانی نویسنده و کارگردان خوش ذوق و با دانش گسترده و غبطه‌برانگیز سینمایی، همین‌طوری مستعد خیال‌ورزی جنایی هست، وای به حال این‌که تجربه‌ای این چنینی را هم از سر گذرانده باشد. حاصل این تجربه و سوابق قبلی سینمایی و سواد و سلیقه هرچه بود و هست، اکنون منتج به فیلمی خوش‌ساخت و متمایز به نام «خفه‌گی» شده؛ اثری با همان مولفه‌های آشنا مبتنی بر جنون و گناه و جنایت جهانِ جیرانی که البته در محیطی استیلیزه روایت می‌شود.

جیرانی در این چند وقت موخر گفت‌وگوهای متفاوتی در مورد «خفه‌گی» با بعضی نشریات انجام داده و تقریبا به‌طور جامع در مورد این فیلم گفت وگو کرده هست، ما ولی ترجیح دادیم بجز «خفه‌گی» و سینمای او، سراغ مباحث متفاوتی از سینمای ایران هم برویم و با این روش تنظیم شیرین سخنی، اطلاعات و تحلیل‌های جذابش را تا حد محتمل به شما جابه جا کنیم.

شجاعت می‌کنم و به خالق بعضی فیلم‌های دلهره و جنایت کانون سینمای ایران می‌گویم که گاهی این تفکر را در مورد او هم می‌کنم! البته موقع طرح این پرسش خیالم راحت هست که فاصله مطمئنی با فریدون جیرانی دارم، او آن‌طرف میز هست و من این طرف. کارگردان جنایت‌اندیش مدنظر ما ولی مهربان به سوالم جواب می‌دهد: کارگردان جنایت‌اندیش مدنظر ما ولی مهربان به سوالم جواب می‌دهد: همه فیلم‌های من به هر حال یک جنایتی دارد، ولی بر بر اساس مرسوم روحیه فیلمسازان با روحیه فیلم‌هایشان یکی نیست. فیلم‌ها بر بر اساس مرسوم نداشته‌های آدم‌ها و درون شخصیت مخفی کارگردان‌هاست. درون مخفی فیلمسازان در آثاری خودش را نشان می‌دهد، ولی این لزوما ربطی به شخصیت خارجی این آدم‌ها ندارد. محتمل هست یک نفر، انسان به شدت مهربانی باشد ولی فیلم‌هایش اصلا مهربان نباشد یا یک انسانی به شدت شخصیت سنگدلی باشد ولی فیلم‌هایش شکل مهربانانه‌ای دارا باشد. شاید بعضی شخصیت‌هایی که در فیلم‌های کارگردان‌ها می‌بینیم، آن شخصیت حقیقی باشد که کارگردان دلش می‌خواست به آن برسد و نرسیده هست و اکنون به نحو یک اثر هنری بروز کرده، ولی در خود آن فرد و اعمالش نیست.

خیلی هم آن وقت فیلم‌های جنایی سیاه و سفیدی را که بعدها به تماشایشان نشستم، ندیده بودم.

آ قصه‌های «کتاب هفته» کیهان روشنفکری‌تر بود ولی اطلاعات، قصه‌های مردم پسندتر و عامیانه‌تری داشت.

هنگامی گفت وگو از کتاب‌های پلیسی و جنایی گردید که جیرانی آنان را در سابق مطالعه می‌کرد، مجال را غنیمت می‌شمارم و بجز استثنائاتی زیرا خودش که همیشه حشر و نشری با کتاب دارند، از او در مورد بی‌اعتنایی عمومی جامعه سینمایی و به مخصوص عوامل سینما نسبت به مطالعه پرسش می‌کنم. این فیلمنامه‌نویس و کارگردان سینما جواب می‌دهد: چند سالی هست که محیط مجازی و اینترنت، جای کتاب را گرفته هست. این از کتاب‌هایی که جهت اطلاعات دارد، ولی رمان خواندن یک عادت هست و شما ضروری هست عادت کتابخوانی و رمان خواندن دارا باشید. ضروری هست بپذیریم هم کتابخوانی کاهش پیدا کرده و هم جای کتاب را تلویزیون و محیط مجازی گرفته هست.

در میان سینما هم اشخاص کتابخوان داریم و این‌طور نیست که اصلا کتاب نخوانند. ولی به هر حال تعداد این کتابخوان‌ها به میزان بسیار نیست و بعید می‌دانم که ۸۰ درصد فیلمسازان ما با ادبیات امروز ایران آشنا باشند.

فریدون جیرانی اخیرا در گفت‌وگویی مطرح نمود که ۶۵ سال دارد و خیلی بتواند فیلم بسازد، حداکثر دو تا سه فیلم دیگر هست. این گفته، همان موقع خواندن آن گفت و گو، ذهنم را مشغول کرد و این پرسش را برایم ایجاد کرد که به چه سبب فعالیت در سینمای ایران این‌قدر نومیدانه به نظر می‌رسد و فیلمسازی در این سن که خیلی هم بالا نیست، چنین گمانی از آینده سینمایی خودش داردکه فیلمساز ۶۵ ساله ما توضیح می‌دهد: آدم‌هایی با سن و سال ما ضروری هست در یک محلی خودشان را بازنشسته کنند. با این وجود با خودم می‌گویم اگر نخواستم کار فیلم کنم، سراغ تعلیم و نوشتن کتاب و کار روزنامه و یادداشت‌ها می‌روم. آ انسان که همیشه نمی‌تواند فیلم بسازد، فیلمسازی کار دشواری هست و هزینه بالا می‌خواهد. به روز بودن و در زمانه زندگانی کردن، کار دشواری هست.

این توضیح جیرانی، پرسش دیگری را به‌وجود می‌آورد که به چه سبب بعضی فیلمسازان نامدار و ریشه‌دار میهنی همان طور به هر نرخی فیلم می‌سازند و برای محافظت آن ارزش سابق، خودشان را بازنشسته نمی‌کنند؟ آقای کارگردان می‌گوید: به روز بودن و زمانه امروز را فهم کردن خیلی مسئله هست. آ

فیلم‌های جیرانی نمونه‌های شاخصه و تقریبا موفق خلق اثر در ژانرهای متفاوت هست، حداقل در مورد او می‌توان عنوان کرد که به طرف گونه‌های متنوع سینمایی حرکت کرده هست. از این فیلمساز در مورد عدم تنوع ژانر در سینمای ایران پرسش می‌کنم که می‌گوید: هم اکنون حتی در دنیا هم ژانرها قاطی شده‌اند و یک فیلم، مخلوطی از چند ژانر هست. منحصرا ایالات متحده و هند برپایه ژانر فیلم می‌سازند. آ ایالات متحده روی یکسری از فیلم‌ها برای نوجوان‌ها و جوان‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند که موجودات افسانه‌ای و هیولاها و ابرقهرمان‌های فانتزی در آنان می باشند. حیات و بقای سینمای ایالات متحده متکی به نوجوان‌های بین ۱۴ تا ۱۸ سال هست. صحیح هست سالانه حدود ۸۰ فیلم در سینمای ایران تولید می‌شود، ولی اقتصاد شکوفایی ندارد. یک سینمای رئالیسم اجتماعی هم داریم که با ملودرام قاطی شده؛ سینمایی که در آن لحن سوزناک ملودرام را کمتر و رئالیسم آن را زیادتر کرده‌اند تا اندیشه اجتماعی زیادتر جلوه کند.

از نویسنده و کارگردان این فیلم می‌پرسم آیا ساخت چنین فیلم‌هایی می‌تواند بخشی در تربیت سلیقه سینمایی مخاطب های عام و ارتقای ذائقه آنان داشته باشد؟ افرادی که مدت‌ها به سبب تماشای فیلم‌های مرسومی و سطح پایین سلیقه شان افت کرده هست. جیرانی جواب می‌دهد: خیلی به تربیت سلیقه معتقد نیستم. با این‌که حدود ۴۰ سال از انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد، ولی بجز چند استثنا مانند «نهنگ عنبر» آقای مقدم که دوستش دارم و چند فیلم دیگر، باقی آثار خیلی پرفروش تفاوت چندانی با فیلم‌های فارسی پیش از انقلاب ندارد. آ آنهایی که تفکر می‌کردند سلیقه می‌سازند، ضروری هست بفهمند که ساختن سلیقه براحتی نیست. آ آ آقا! مردم می‌خواهند به سینما بیایند و سرگرم گردند.

به جیرانی می‌گویم آیا همین فیلم‌های کمدی نمی‌تواند نرمال ساخته شود؟ می‌گوید: نرمال… آ آخر ببین گرامی من! هنگامی من فیلمی می‌سازم که میلیاردها تومان می‌فروشد و بعد با خودم تفکر می‌کنم می‌توانم یک فیلم دیگر عین همین بسازم که باز همین‌قدر بفروشد، برای چه دنبال استانداردسازی بروم؟! سلیقه تماشاگر ایرانی و جهان سومی، تغییری نیست. من یک پرسش از شما دارم؛ پربیننده‌ترین سریال سال‌های موخر تلویزیون چیست؟ یادتان می‌آید؟

من یک پرسش از شما دارم؛ پربیننده‌ترین سریال سال‌های موخر تلویزیون چیست؟ یادتان می‌آید؟ من کمی تفکر می‌کنم و نام سریال دوست داشتنی سال‌های اخیرم، «روزگار قریب» کیانوش عیاری را می‌گویم. « «روزگار قریب» چیه؟! روشنفکری برای من سخن نزن! پربیننده‌ترین سریال سال‌های موخر، «ستایش» هست. ( مردم «ستایش» می‌خواهند. ( مردم «چرخ فلک» نمی‌خواهند، «ستایش» می‌خواهند.

کمی شیطنت می‌کنم و ادامه می‌دهم یعنی مردم سلیقه مبتذل دارند؟! صدای جیرانی بالاتر می‌رود: مبتذل چیه؟! اصلا واژه مبتذل نادرست هست. مردم فیلم و سریالی می‌خواهند که آنان را سرگرم کند، ملودرام باشد و تاثیر بگذارد.

می‌گویم منظورم ابدا و منحصرا این سریال نیست و نظرم در مورد فیلم‌های سطح پایین و ضعیفی هست که فروش بالایی دارد.

جیرانی در این لحظه برافروخته‌تر می‌شود، کتش را درمی‌آورد و ادامه می‌دهد: فیلم‌هایی که می‌فروشد، محصول محیط بسته تان است! فضا را باز کنید، این فیلم‌ها عوض می‌شود. ادامه می‌دهم اگر فضا باز گردد که دو مرتبه برمی‌گردیم به دوران فیلمفارسی و همان هنگامی که پته آن روی آب ریخته گردید.

فیلمفارسی تا آخرین لحظه هم تماشاگر داشت. می‌گویم بعضی اهل سینما که چیز دیگری می‌گویند. این‌که می‌گویند سینمای ایران در سال ۵۶ منحصرا دو فیلم تولید کرده، خطا هست. در همان سال ۴۳ فیلم تولید گردید. در سال ۵۷ هم ۳۰ فیلم تولید گردید. تازه در آن وضع روزهای انقلاب سینماها تا ۱۵ آبان ماه هم باز بود و ۱۷ فیلم هم به نمایش درآمد. آ فیلمفارسی اگر تماشاگر نداشت، سرپا نمی‌ماند. آن سینما هنگامی ضربه خورد که عریانی سینمای ایتالیا را وارد فیلم‌های ایرانی کرد.

در چنین شرایطی آن حاشیه نشینان و اشخاص طبقات پایین که تماشاگران کلیدی سینمای ایران بودند، به سبب باورهایی که داشتند بعضی صحنه‌های فیلم‌ها را دوست نداشتند و از این سینما بدشان آمد. از جیرانی می‌پرسم آیا این فیلم‌های اصطلاحا کمدی امروزسینمای ایران که بعضی کپی آثار فیلمفارسی می باشند و بعضا به فروش خیلی بالایی هم دست پیدا می‌کنند، مورد تائید و علاقه او می باشند یا نه؟ می‌گوید: اصلا ارزشمند نیست مورد علاقه من باشد یا نه، هنگامی فیلم می‌فروشد و تماشاگر دارد، دیگر شما نمی‌توانید به سازندگان آن بگویید به چه سبب اینها را می‌سازند. ارزشمند، دوست داشتن مردم هست.

اهل سینما از دانش بالای جیرانی در سینمای ایران و جهان باخبرند. در بخشی از این گفت و گو از این «تاریخ شفاهی سینما» می‌پرسم که چقدر این ذهن انباشته از اطلاعات و پژوهش ها و مشاهدات در نوشتن فیلمنامه و فیلمسازی مساعدت حالش می‌شود و چقدر ضد او عمل می‌کند و دستاورد تصویر می‌دهد.
آ آرجنتو یکی از فیلمسازان مورد علاقه من هست و چند فیلم او مانند «پرنده‌ای با بال‌های بلورین» و «مبارزه با ترس» را موقع اکران نگاه کردم و خیلی دوست داشتم. در مجموع موقع نوشتن فیلمنامه، فیلم می‌بینم، ولی مورخ سینما تفکر نمی‌کنم. فیلم دیدن خیلی برایم ارزشمند هست، به طور مثال اگر بخواهم کمدی رمانتیک بسازم، فیلم‌های کمدی رمانتیک می‌بینم. اگر بخواهم پلیسی بسازم، فیلم‌های پلیسی می‌بینم و اگر بخواهم ملودرام بسازم، همین‌طور. برای همین موقع نوشتن و موقع ساخت، فیلم می‌بینم که بدانم فضا و لحن چگونهی هست. به طور مثال برای ساخت «صورتی»، سراغ تماشای فیلم‌های کمدی رمانتیک تازه و کلاسیک رفتم.

علی رستگار


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=77195

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.