تاریخ ارسال : ۲۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۳۶ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

میرزا طاهر تنکابنی؛ سیاست مداری که طاهر ماند

روزنامه ایران – محسن پورفولادچی: روزنامه ایران – محسن پورفولادچی: یکی از چهره هایی که در دوران مشروطه فعالیت تاثیرگذار و تأثیرگذاری داشت و البته کمتر از او یاد می شود، زنده یاد میرزاطاهر تنکابنی هست. میرزا محمدطاهر فقیه فرزند میرزا فرج الله خان فقیه از قوم فقیه نصیری و ساکن مازندران در روز بیست و چهارم تیرماه سال ۱۲۴۲ خورشیدی، طبق هشتم محرم سال ۱۲۸۰ هجری قمری در قریه کردیچال کلاردشت متولد گردید. « «پدر میرزا طاهر، میرزا فرج الله مدت ها عنوان مباشرت محال کلارستاق را داشت. قبل او عمویش میرزا محمد که فرزندی نداشت این سمت را عهده دار بود.   میرزا محمد به دستاویز پیری از کار استعفا کرد. میرزا فرج الله خان پدر میرزا طاهر تنکابنی فردی سپاهی بود که در وزارت لشکر خدمت می کرد و از آن پس جای عموی خود را گرفت. میرزا طاهر دو برادر ناتنی به اسامی میرزا ابوالفتح فقیه ملقب به معتضد لشکر و محمدخان فقیه ملقب به سرتیپ محمد خان کلارستاقی داشت. میرزا ابوالفتح سمت لشکری داشت و مدت ها معاونت محمد ولیخان خلعتبری(سپهسالار تنکابنی) را عهده دار بود.
محمدخان سرتیپ کلارستاقی بهمراه علی دیوسالار(سالار فاتح) فرمانده نخستین گروه وارد شده به تهران بود در واقعیت فتح تهران در زمان مشروطه را او طلیعه دار هست. میرزا از مادر خود چند برادر داشت که بزرگ ترین او سرهنگ عبدالعلی خان بود که بعد از فوت برادرش سپاه سالارالدوله به فرماندهی رشیدخان زعفرانلو را به دشواری شکست داد و لقب معتضد السلطان یافت. برادر دیگر میرزا عبدالوهاب خان فقیه بود که خط زیاد زیبایی داشت ولی غالبا در تهران شغل ها دولتی داشت و از مالک منصبان وزارت کشور بود. برادر کوچکتر میرزا به اسم میرزا محمد علی که اگر زنده می ماند حداقلی از میرزا نداشت. میرزا یک خواهر نیز داشت که همسر یکی از بستگان خود شده بود.» (۱)  سیاستمداری که طاهر ماند » (۱)   میرزا دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی را تا ۱۱ سالگی در کردیچال کلاردشت گذراند. او خود برای نوه اش مسعود فقیه تشریح می کرد: «در زادگاهش؛ کلاردشت، هنگامی به مکتب می رفت روزی ملای مکتب به شاگردان پیشنهاد مشاعره می کند و می گوید شما همه یک طرف و این (میرزا) یک طرف.  میرزا اذن قصد دارد و می گوید: ملا اذن بدین من یک طرف باشم و شما و همه شاگردان یک طرف دیگر.  » (۲)  ورود وی به تهران مقارن با پی ریزی مدرسه سپهسالار تازه بود. بنابراین برای تحصیل علوم، نخست در مدرسه کاظمیه، بعد مسجد و مدرسه قنبر علی خان واقع در خیابان سیروس و پس از ان به مدرسه حاج حسن رفت و چون کار بنای مدرسه سپهسالار انتهاء یافت در آنجا اقامت کرد. میرزا در کلاس، اظهارات استادانش را با دقت گوش می داد. چون ایشان از لنکای تنکابن آمده بود، استادانش می بیان کردند نگاه کنیم این تنکابنی چه می گوید. پس از ان لقب تنکابنی تا انتهاء عمر با ایشان بود.

او در تهران در محضر درس مشهور ترین استادان هم چون آقا محمدرضا قمشه ای اصفهانی (عالم، فیلسوف، حکیم،  عارف ، استاد و شاعر) و میرزای جلوه به تحصیل مشغول گردید.    اساتید وی در حکمت میرزا محمدرضا قمشه ای و میرزا ابوالحسن جلوه و آقاعلی حکیم و درهیئت و نجوم میرزا عبداﷲ بوده اند. میرزامحمد طاهر علاوه بر احاطه به فلسفه و حکمت در فقه و اصول و نجوم و ادبیات و ریاضیات نیز مهارت داشت . آ سالیان دراز در مدرسه سپهسالار استاد معقول بوده و در مدرسه علوم سیاسی نیز تعلیم می کرد.» (۳)

در طول حیات میرزا، شاگردان بسیاری در محضر او پرورش یافتند. من جمله محمد علی فروغی(ذکاءالملک)، بدیع الزمان فروزانفر، دکتر موسی عمید، عبدالکریم تهرانی، محمد تقی استاد رضوی، جلال الدین همایی، عبدالعظیم قریب، حسین پیرنیا (مؤتمن الملک) میرزا یدالله دیدگاه پاک کجوری، میرزا هاشم آملی و محمود نجم آبادی. دکتر محمود نجم آبادی تشریح می کرد که علاقه مند به آموختن طب بوعلی شده بودم، همراه با برادرزاده میرزا طاهر(میرزا عبدالباقی فقیه) به نزد میرزا رفتیم در آنجا از ایشان خواهش کردم که نزدشان قانون بوعلی را بیاموزم…
« «میرزا که در صراحت لهجه و حتی پرخاشگری در مقابل نادانی ها و کجروی ها شهره بود به من عنوان کرد: این فضولی ها به تو نیامده. میرزا خندید و عنوان کرد: مانند اینکه چیزی می شوی! بعد با نهایت صبر قانون را به طور شخصی به من درس دادند. تقریباً درس به نیمه دست یافته بود که میرزا دستخوش سکته مغزی گردید و پس از ان من دیگر راه افتاده بودم.» (۴)
دکتر نجم آبادی همیشه می عنوان کرد: من هرچه دارم از میرزا طاهر هست. » (۴)او در سه مرحله اول، سوم و چهارم نماینده مجلس شورای ملی گردید. در مرحله اول مجلس شورای ملی، علما و طلاب تهران او را به عنوان نماینده تهران برگزیدند و چون در تغییرات جنبش مشروطه، در صف آزادیخواهان و طرفدار آزادی بود، این وکالت را پذیرفت و تا به توپ بستن مجلس نماینده تهران بود.
.. (۵) از علما و طلبه ها : آقامیرزا محسن (برادر صدرالعلما) حاجی شیخ علی نوری ، میرزاطاهر تنکابنی و حاجی سیدنصراﷲ اخوی.
« (۵) در مرحله سوم مجلس شورا، بار دیگر نماینده تهران گردید و در مجلس به حزب دموکرات ملحق شد. «در مرحله سوم مجلس شورای ملی نیز از تهران به نمایندگی برگزیده گردید.» (۶) … » (۶) سلیمان میرزا اسکندری در مورد کوچ در نطق مجلس در مرحله چهارم چنین عنوان کرد : «… »(۷)
»(۷)در روزهایی که او در تهران نبود و در عراق بسر می برد، مردم تهران، بار دیگر او را به وکالت مرحله چهارم مجلس شورای ملی برگزیدند. انتخابات این مرحله در سال ۱۲۹۸ برگزار گردید. اعتبارنامه میرزا طاهر در تاریخ ۲۸ ربیع الاول سال ۱۳۳۸ مصادف با ۳۰ آذر سال ۱۲۹۸ به تصویب رسید.
در زمان ورود میرزا و دیگر همرزمانش به تهران با استقبال پرشور مردم وارد این شهر گردیدند. در شب کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به فرمان سید ضیاءالدین طباطبایی، میرزا طاهر و نزدیک به یکصد تن از فعالین سیاسی دستگیر گردیدند.  سیاستمداری که طاهر ماند
بعد از آزادی برای آخرین بار (۳۰ مرداد ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۲ هجری شمسی) وکیل مجلس بود و هم زمان از سال ۱۳۰۱ در مدرسه علوم سیاسی تعلیم می کرد.
  در سال ۱۳۰۹ هجری شمسی بعد از دستگیری بزرگان فامیل فقیه نصیری بدون احکام قضایی به تجویز وزارت مالیه به سبب مبارزات آنها در مشروطه از قبیل میرزا عبدالغنی فقیه نصیری و میرزا عبدالعلی فقیه نصیری برادر میرزا طاهر(معتضد السلطان) نیز دستگیر و اموال و املاک آنها از طریق رضا پادشاه غصب گردید.   در سال ۱۳۱۱ پیش از بازنمایی مرحله نهم مجلس شورای ملی، میرزا طاهر تنکابنی و عده ای از مبارزان آن دوران دستگیر و روانه زندان قصر گردیدند. هنگامی میرزا در زندان قصر بود، تیمورتاش به سبب سختگیری در گفتگوها نفت با بریتانیا با دسیسه ای از پیش طراحی شده به رغم اینکه در مرحله نهم مجلس شورای ملی انتخاب شده بود، دستگیر و روانه زندان قصر گردید. بعد از دستگیری تیمورتاش در سال ۱۳۱۱ اعتبارنامه اش در جلسه سوم مجلس شورای ملی به تاریخ ۲۶/۱/۱۳۱۲رد گردید.(۸)
      ( ( نوه میرزا این قسمت را این گونه روایت می کند: تو و اربابت (یعنی رضاخان) نبودید!) و بدون خدانگهداری مراجعت کردم. آ تیمورتاش زانوها را در بغل گرفت و آغاز به گریستن کرد و عنوان کرد جناب میرزا یادتان هست آخرین بار در ملاقات جلو منزل چه گفتید؟
…»(۹)
« تیمورتاش زانوها را در بغل گرفت و آغاز به گریستن کرد و عنوان کرد جناب میرزا یادتان هست آخرین بار در ملاقات جلو منزل چه گفتید؟بله جناب میرزا خدا هست خدا هست.
فروغی به رضا پادشاه عنوان کرد تاگور کسی را قصد دارد نگاه کند که در زندان هست !!!
رضاشاه عنوان کرد چه کسی را ؟
»(۹)«وقتی میرزا در زندان بود، رابیندرانات تاگور شاعر، فیلسوف و برنده پاداش ادبی نوبل در سال ۱۹۱۳ میلادی، اهل بنگال هند به تهران آمده بود  و تقاضای ملاقات با میرزا طاهر را کرد…
فروغی به رضا پادشاه عنوان کرد تاگور کسی را قصد دارد نگاه کند که در زندان هست !!!رضاشاه عنوان کرد چه کسی را ؟فروغی عنوان کرد میرزا طاهر را.»(۱۰)  سیاستمداری که طاهر ماند
رضا پادشاه عنوان کرد میرزا را از تهران دور کنید و بگوئید او در تهران نیست. »(۱۰)  میرزا بعد از دوماه محبوس بهمراه همسرش به کاشان تبعید می شود. بعد از یک سال تبعید در کاشان با وساطت فروغی، میرزا آزاد گردید و به تهران برگشت ابتدا در مدرسه کاظمیه به تعلیم پرداخت پس از ان به مدرسه سپهسالار مجدداً دعوت گردید.  (
  (نیابت تولیت مدرسه عالی سپهسالار آقای محمدطاهر تنکابنی! حسب الامر از این تاریخ به کار شما در مدرسه عالی سپهسالار خاتمه داده می شود: ریاست امور اداری مدرسه عالی سپهسالار) اما علاقه مندان و شاگردان میرزا طاهر در گوشه صحن مدرسه جمع می گردیدند و به درس میرزا گوش می دادند. به این ترتیب میرزا به درس خود در مدرسه عالی سپهسالار دنبال کرد، تا اینکه از ورود ایشان به مدرسه نیز جلوگیری کردند و ورود ایشان را به مدرسه منع شده می کنند. در این زمان او کلاس خود را در حجره های خارج مدرسه دایر می کرد.
میرزا طاهر حدود ۵۰ سال درمدرسه عالی سپهسالار به تحصیل و پس از ان به تعلیم مشغول بود. زندگانی میرزا بعد از دستگیری برادرش و غصب املاکشان از سال۱۳۱۰ هجری شمسی تا زمان وفاتش زیاد سخت بود. زنده یاد میرزا طاهر تنکابنی بعد از تحمل تبعید خانواده، مصادره اموال و اخراج از دستگاه قضایی و مدرسه عالی سپهسالار در اواخر عمر با تنگدستی روزگار می گذراند و در اواخر عمر با فروش قسمتی از کتاب های خود به کتابخانه مجلس زندگانی می کرد.
« «نصرت الله امینی می نویسند: ایامی آخری که میرزا در بیمارستان نجمیه بستری بود شبی به من فرمودند صبح زود بیا من با تو سخنی دارم. …   آ من باز در این ملاقات بودم. میرزا فرمودند تا در مدرسه سپهسالار درس می دادم حق التدریس برپایه وقفنامه می گرفتم ولی هنگامی در منزل درس می دادم برای رضای خدا و رضای دلم بود.» (۱۱)


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=78992

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.