تاریخ ارسال : ۱۵ فروردین ۱۳۹۷ ساعت : ۰۹:۲۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

ناصری: «نوبخت» نمایش داد کارایی ندارد

روزنامه آرمان- حمید شجاعی: رئیس‌جمهور از وقتی که بر کرسی ریاست‌جمهوری در پاستور تکیه زده به طور مستمر اظهارات امید بخش داشته و مردم را به آینده‌ای نیک و پر نشاط وعده داده، اما هر چه زیادتر از عمر دولت تدبیر و امید می‌گذرد مردم نیز زیادتر از وعده‌های تحقق نیافته دلسرد می‌شوند. اینکه بعضی نهاد‌ها با موازی کاری اذن کارکرد مطلوب و مورد رضایت جامعه به دولت نمی‌دهند جای خود، اما رئیس‌جمهور و مجموعه دولت نیز باید به نحوی عمل کنند که دست کم از وعده‌های داده شده عقب‌گرد تعبیر نشود.

مسائل مهمی در کشور وجود دارد که رئیس‌جمهور به عنوان بالاترین قدرت اجرایی و مجری قانون بنیادی می‌تواند آنان را حل نماید، و خوب تر این هست که به گفتار درمانی بسنده نشود. اگر از بعضی محدودیت‌ها عبور کنیم بحث ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی، بحث برپایی کنسرت در شهر‌های متفاوت، آزادی‌های اجتماعی و مدنی در جامعه و مسئله با اهمیت ورود بانوان به ورزشگاه‌ها من جمله موضوعاتی بوده که رئیس‌جمهور نسبت به آنان وعده داد، اما تاحالا این وعده‌ها در حد حرف باقی مانده و عملی دیده نشده هست. این مسئله باعث گمان انفعال شده و بعضی اعتقاد دارند که رئیس‌جمهور نخست می‌بایست حدود اختیارات خود را مدنظر داشته و پس از آن وعده‌ها مطرح می‌شد. در این راستا آقای روحانی می‌تواند اعتماد عمومی را جلب کرده و پس از آن به وعده‌های داده شده جواب دهد. برای بررسی فضای سیاسی کشور و مطالبات جامعه و عملکرد‌های دولت «آرمان» با عبد‌ا… ناصری فعال سیاسی اصلاح‌طلب و مشاور عالی ریاست دولت اصلاحات به گفت‌وگو پرداخته هست که می‌خوانید.

در مقطع ها متفاوت زیادی از کنشگران سیاسی و به‌خصوص در چند ماه موخر بارها از مراجعه به قانون بنیادی و اجرای آن حرف می‌گویند؛ به نظر شما این اظهارات از چه باب هست و مراجعه به قانون بنیادی چه فرصت‌هایی را پیش روی جامعه قرار می‌دهد؟

رئیس‌جمهور مجری قانون بنیادی هست و اگر حرف از اجرا یا عدم تنازل قانون بنیادی می‌گوید که هنوز بعضی جریانات منتقد نظام سیاسی هم اعتقاد دارند که ظرفیتی برای بهینه‌سازی وضع عمومی جامعه و کشور دارد، قطعا بیننده بیشتری دارد و بسیار جدی‌تر گرفته می‌شود تا اینکه بر روی کلیدی از اصول قانون بنیادی مثل رفراندوم حرف بزند. خود آقای روحانی در این ۴۰ سال در حوزه‌های سیاسی امنیتی در متن مدیریت ارشد کشور بوده و می‌داند که چنین چیزی در شرایط فعلی پژوهشگر شدنی نیست. به همین علت شاید اصلا احتیاجی به مطرح شدن این بحث هم نباشد. امروز بیشتر از اینکه نسل دهه هفتاد و هشتاد که به نظر می‌رسد از ۱۴۰۰ به بعد مطالبات جدی‌تری خواهند داشت، شاید رفراندوم راهگشای آنان نباشد. وقتی اعتراضات دی ماه را می‌بینید که پیرامون مسئله های اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی کشور هست، یعنی اینها ظرفیت‌هایی هست که نسل جدید خوب فهمیده و مطالبه‌گر آنهاست، اما نیازی نیست که با رفراندوم صورت پذیرد لکن این مفاهیم اراده‌ای می‌خواهد و شاید نقطه شروع این کوشش نیز اتفاقا زیر پای خود رئیس‌جمهور به عنوان مجری قانون بنیادی و ریاست شورای عالی امنیت ملی باشد. آقای روحانی باید تلاش‌های خود را انجام دهد چون این تفاهم یا سوء تفاهم در جامعه مخصوصا میان کنشگران و فرهیختگان ایجاد شده که آقای روحانی حرف‌های خوبی می‌زند، اما پیگیری یا فعل و انفعال خاصی را در رابطه با این حرف‌های خوب نمی‌بینند. برجام مسئله مهمی بود و رئیس‌جمهور در این عرصه خیلی کوشش کرد و از بزرگان تا ارکان دیگر بر ادامه روند مذاکره راضی شدند و برجام امضا گردید. از این حیث اگر چنین اراده‌ای نبود برجام با همه پستی‌ها و بلندی‌هایش امضا نمی‌شد. مردم همزمان با وجود اینکه نظام را دوست دارند، اما بنا بر ظرفیت‌های قانون بنیادی و شعارهایی که در انقلاب داده‌اند مشخص هست که چه می‌خواهند. مردم آزادی، عدالت و در عین حال که مسلمان می باشند جامعه آزاد شکوفا و بری از فساد اقتصادی را می‌خواهند. این مردم امروز مطالباتی دارند مثل بحث فساد، تبعیض، فقر و مخصوصا حوزه‌هایی مثل مفاسد اقتصادی که پاشنه آشیل خطرناکی شمرده می‌شود و احساس جامعه این هست که مقوله لوثی شده که برای جامعه مطالبه‌گر این امر بسیار مهم‌تر از این هست که یکی از اصول قانون بنیادی اجرا، تغییر یا بازبینی گردد. امروز فصل‌های انتخابات که می‌شود یکی از دغدغه‌های مردم بحث نخبگانی هست که به عللی از حضور آنان در انتخابات ممانعت می‌شود و معتقد می باشند این نظر وجود دارد که برطرف این موانع احتیاج به رفراندوم دارد و همان‌گونه که در مراسمی این اصول تصویب گردید، مجلس یازدهم می‌تواند آنان را پس از سازگاری با ارکان نظام کنسل کند. البته اعتقاد دارم که نظارت استصوابی زمانی در شورای نگهبان باشد که ۱۲ نفر شورای نگهیان ۵۰-۵۰ مثل زمان امام(ره) تشکیل شده از دو طیف سیاسی باشند.

آن زمان می‌توان اظهار کرد اصلاح‌طلبان هم نمایندگانی در شورای نگهبان دارند. بحث عدم مداخله نیروهای مسلح در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی که وزیر دفاع اعلام نمود قرار هست اتفاق افتد. این خبر خوبی هست و قطعا نیز جامعه این خبر را پیگیری خواهد کرد، اما به چه سبب مجلس به عنوان نهاد ناظر حق ورود به نهادهایی که خارج از نظارت عمومی جامعه یا نمایندگان جامعه می باشند مثل دیوان محاسبات، سازمان بازرسی کل کشور و نهادهای دیگر مثل بازرسی ریاست‌جمهوری را ندارد؟ این مطالبات مردم هست و می‌تواند با یک سفارش یا دست خط اجرا گردد. بنابر این اعتقاد دارم مسئله موخر شاید انتظار را در جامعه طرفدار و فشار را از ناحیه جامعه مخالف آقای روحانی بالاتر ببرد. من همیشه اعتقاد دارم که به طور مستمر در عرصه سیاسی، جامعه دوقطبی هست و این از محاسن خصوصیت اجتماعی جامعه ماست که نباید دلواپس آن بود، اما به اتفاق هایی که این دو قطب را بخواهد خیلی رادیکال کرده یا میانشان فاصله بیندازد چندان قائل نیستم.

از بهمن ماه سال گذشته تا به حال به طور مستمر حرف رئیس‌جمهور در مورد همه‌پرسی و مراجعه به رأی مردم نقل محافل هست و مسائل کوچک و بزرگ را به رفراندوم رابطه می‌دهند. نظر شما در هر مساله‌ای ضرورت استفاده از رفراندوم احساس می‌شود؟

نظر شما در هر مساله‌ای ضرورت استفاده از رفراندوم احساس می‌شود؟ابتدا بگویم که حالا رفراندوم مسئله مردم نیست و برای ۱۰ چیز رفراندوم نمی‌گذارند. نباید برای چند مسئله با اهمیت مثل ورود بانوان به استادیوم، اجرای کنسرت بر طبق قانون، بعضی مسائل بانوان، خارج شدن نیروهای مسلح از حوزه اقتصادی و مسائل ذی ربط به نظارت‌های انتخاباتی رفراندوم گذاشت لکن می‌توان همه اینها را با نسخه برجام پیش برد و حل کرد. البته پیش از برجام نیز نسخه مانندی در دولت اصلاحات داشتیم، پیش از اینکه نیروهای مسلح بدین شکل وارد فعالیت‌های اقتصادی شوند، بیشترین فعالیت‌های خارج از قانون وزارت اطلاعات دیده می‌شد. وقتی که ریاست دولت اصلاحات دولت تشکیل داد با وزرای اطلاعات خود آقایان دری و یونسی قرار گذاشت که شرط وزارت این هست که فعالیت‌های اقتصادی وزارت اطلاعات از این وزارتخانه خارج و تفکیک گردد که این رخ داد. یا در بحث قتل‌های زنجیره‌ای همه ارکان مخالف دو چیز بودند نخست عزل وزیر اطلاعات؛ با وجود اینکه این برنامه برای پیش از سال ۷۶ بود، یعنی سناریوهای طراحی شده پیش از دوم خرداد بود و دوم اینکه وزارت اطلاعات به صورت رسمی اطلاعیه دهد و قبول کند که این فعل انجام شده هست. ریاست دولت اصلاحات با اختیارات محدودی که داشت ایستاد و این اقدام را عملی کرد و وزیر جدید آمد و در عین حال وزارت اطلاعات بیانیه‌ای داد و از مردم معذرت خواهی گردید. وقتی این نمونه‌ها را در تاریخ داریم و در دوره آقای روحانی نیز برجام را داریم، به عقیده من خیلی خوب تر هست که رئیس‌جمهور به عنوان مجری قانون بنیادی به همکاری و گفت‌وگو پرداخت کند و بتواند فردای تازه ای را شکل دهد.

وقتی که آقای ابوترابی به عنوان امام جمعه تهران انتخاب گردید زیادی از جراید تیتر زدند خطیب اعتدال؛ من ضمن اینکه قطعا این حرکت را تمجید می‌کنم و اعتقاد دارم که باید عمومیت پیدا کند، اعتقاد دارم رئیس‌جمهور قدرت این کارها را دارد. از طرف دیگر چندی قبل شنیدم که رئیس‌جمهور بیان کرد مدیرانی که ناامیدند کناره گیری دهند، گرچه نفهمیدم که رئیس‌جمهور این حرف را به چه سبب می‌زند و آیا رهنمود می‌دهد یا بخشنامه صادر می‌کند، بررسی جامعه از توانمندی یا عدم توانمندی هست قطعا هیچ مدیر ارشد یا استانداری نمی‌گوید من ناتوان هستم یا دست به کاری نمی‌زنم. به همین علت خود رئیس‌جمهور باید قدم پیش بگذارد چون خود خوب تر می‌داند که کدام مدیر توانمند و کدام مدیر نسبت به آینده ناامید هست و نسبت به جابه‌جایی آنان تصمیم‌گیری کند اما این اتفاق تا به حال توسط آقای روحانی صورت نگرفته هست.

به نظر شما مسئولان ناامید یا ناکارآمد منحصرا در دولت می باشند یا در سایر نهادها نیز وجود دارند؟ برای کارآمد نمودن آنان باید چه تلاش‌هایی صورت گیرد؟

در نهایت حوزه اجرایی کشور نسبت به سایر قوا همیشه نمود بیشتری در افکار عمومی جامعه داشته و با همه محدودیت‌هایی که دارد قدرت و اختیار بیشتری دارد. از این حیث این مسائلی که از انتخاب کابینه و مسئولان ارشد وی از سال ۹۲ مورد انتقاد قسمتی از جامعه رأی دهنده و فرهیختگان سیاسی همراه با وی بود در دولت دوم نیز وجود دارد. حال اگر از ۴ سال نخست بگذریم، گرچه زنده یاد آیت‌ا… هاشمی نیز به آقای روحانی اصرار داشتند که وزیر کشور باید متناسب با گفتمانی سیاسی رئیس‌جمهور باشد، اما آقای روحانی تصمیم خود را گرفت. آقای رحمانی فضلی دوره اول ۴ سال برای آقای روحانی کار کرد و رئیس‌جمهور نیز می‌توانست بررسی درستی داشته باشد که قطعا نیز دارد. من همیشه یک مثال روشن زدم که روز انتخابات ۲۹ اردیبهشت ۹۶ کافی هست تا نوع کارکرد وزیر کشور را برای اجرای انتخابات کشور که مهم‌ترین کار وزارت کشور هست، مد نظر داشته باشیم. حالا سوال جامعه این هست که آیا آقای روحانی ۴ سال نخست را تجربه نکرد؟ به چه سبب باید آزموده را آزمود؟ در حوزه برنامه و بودجه نیز این امر به شکل دیگری برقرار هست. سال گذشته برای نخستین بار یکی از زمینه‌های کلیدی اعتراضات مدنی بحث بودجه کشور بود. در نهایت مردم با بودجه آشنا گردیدند کالبد شکافی کردند و مجلس نیز تصمیم به تغییراتی گرفت که رضایت پایانی مردم درپی آن آشکار خواهد گردید. کنشگران یا اصحاب رسانه اعتقاد دارند که قسمتی از دارایی ملی و سرمایه ملی کشور سال‌هاست که در حال هدر رفتن هست و نتیجه ای برای ملتی که چند میلیون زیر خط فقر می باشند نداشته هست. نهادهای موازی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی واقعیت‌هایی می باشند که مردم نیز برای سال‌های بعد در رابطه با ساختار بودجه انجام خواهند داد.

در این راستا از آن سال ۹۲ بعضی معتقد بودند شخصی که برای سازمان برنامه و بودجه انتخاب شده، نمی‌تواند نظر دولت را به خوب ترین نحو پیاده کند. حتی دوستان نزدیک آقای روحانی، مشاوران و حتی آقای جهانگیری از این جمله بودند. اینها مسائلی هست که در جامعه قابل درک هست و رابطه ای هم به رفراندوم و نهادهای دیگر ندارد و آقای روحانی به جای اینکه رهنمود عرضه دهند یا امریه و بخشنامه صادر کنند یقین بدانند که هیچ مدیری خود نمی‌رود. رئیس‌جمهور به عنوان هماهنگ کننده قوه اجرایی کشور و مجری قانون بنیادی باید تصمیم بگیرد. البته آنالیز من این هست که آقای روحانی برخلاف روسای جمهور قبلی حتی آقای احمدی‌نژاد، برای وزرای خود وقت نگذاشته و وارد اقدامات ریزو درشت وزارتخانه‌ای نشده و بررسی از توانمندی و کار درون وزارتخانه‌ای ندارد. در نهایت این گلایه‌ای هست که از آقای روحانی بوده و در هیچ کدام از روسای جمهور پس از انقلاب پیشینه نداشته که رئیس‌جمهور برای وزرا و استانداران خود وقت گفت‌وگوی مخصوص نمی‌گذارد. آقای روحانی رئیس‌جمهور خوبی هست و از او پشتیبانی کامل کرده و به عملکردش نمره قبولی می‌دهم، اما تعبیری را قطعا به کار می‌برم که در قیاس با ۴ رئیس‌جمهور گذشته آقای روحانی رئیس‌جمهور کم حوصله‌ای هست و در سطح بالای مدیریتی کم‌حوصله بودن نمره بالایی ندارد.

امروز پس از ۵ سال آقای روحانی باید بررسی روشنی از تک تک دولتمردان خود داشته باشد که من اعتقاد دارم ندارد. البته شاید در مورد این گفت‌وگو بررسی گردد که عکس در ذهن من دوره اصلاحات یا سازندگی هست. بله این هست که شرایط دولت پس از آقای احمدی‌نژاد فرق کرده و قدرت دولت کمتر شده و خیلی تنگناهای دیگری برای دولت وجود دارد، اما با همین وضع موجود امروز انتقادات جدی وارد هست. نخست در مورد به‌کارگیری بعضی از نیروها در سطح ملی یعنی کابینه، دوم در سطح دولت‌های محلی که کارکرد فرمانداران و بخشداران بسیار تاثیرگذار‌تر هست و این تلقی اجتماعی از آقای روحانی وجود دارد. آقای روحانی به جای حرف‌های بزرگی که خوب هست اما در شرایط فعلی شدنی نیست، و شاید طبق شرایط بین‌المللی، باید در دو بخش اقدام نماید. اول حوزه اختیارات خود را در ۳ سال ما بقی نگاه کند و تعارف را کنار بگذارد و از طیف گسترده معتمدان خود مشورت گرفته و دست به تغییر بزند و گشایش فضا ایجاد نموده و امید را در فضای جامعه پمپاژ کند. دوم اینکه در حوزه خارج از دولت به سمت همکاری و گفت‌وگو با ارکان دیگر قدم بردارد که این امر می‌تواند خیلی از مسائل و مشکلات را حل نماید.

به نظر شما به چه سبب زیادی از مخالفان دولت هر زمان که رئیس‌جمهور از مراجعه به قانون بنیادی و اجرای اصول آن حرف به میان می‌آورد برآشفته شده و موضع‌گیری می‌کنند؟

شاید بدین سبب که مخالفان نیز مثل قبول کنندگان آقای روحانی اعتقاد دارند حالا وقت پرداختن به این صحبت‌ها نیست. حالا جامعه دوویژگی دارد که می‌تواند باعث قهر گردد. یکی ناامیدی و دیگری احساس ناکارآمدی هست. به عنوان مثال اگر امروز در استادیوم‌های ورزشی بر روی بانوان باز گردد که آقای روحانی قطعا می‌تواند این کار را انجام دهد و با چند سازگاری این عمل امکانپذیر هست کسی به وی خرده نمی‌گیرد. آقای روحانی ریاست شورای عالی امنیت ملی هست اما نشست ها شورای عالی امنیت ملی را نیز خیلی تشکیل نمی‌دهد و به همین جهت تعبیر رئیس‌جمهور کم‌حوصله را به‌کار بردم برای اینکه زیادتر نشست ها در قالب دبیرخانه شورا انجام می‌گیرد. ورود بانوان به استادیوم‌ها کار ساده‌ای هست که رئیس‌جمهور می‌تواند آن را امکانپذیر کند. رئیس‌جمهور می‌گوید من مجری قانون بنیادی هستم، اما به چه سبب تا به حال تذکر قانون بنیادی به قوای دیگر نداده در حالی که ریاست دولت اصلاحات در زمان ریاست‌جمهوری این عمل را انجام داد. البته درست هست که هشدار قانون بنیادی بخشی از اختیارات مقام معظم رهبری هست، اما کسانی این مبحث را مطرح می‌کنند که رئیس‌جمهور مجری قانون بنیادی هست اما حق هشدار قانون بنیادی به سایر قوا را ندارد. شاید اگر بازبینی مجددی در قانون بنیادی صورت گیرد این مشکل حل گردد. ضمن اینکه من اعتقاد دارم که آقای روحانی در همکاری با سایر قوا خیلی از مسائل مردم را می‌تواند حل نماید. به طور مثال آقای روحانی در برنامه کتاب سال اظهار کرد که ممیزی به ناشران و نویسندگان واگذار گردد، اما باید سؤال کرد استارت اجرایی این مسئله پس از صحبت‌های آقای روحانی خورد و دستوری به وزارت ارشاد داده گردید یا اینکه پس از سخنرانی این مسئله مسکوت باقی ماند؟

به نظر شما اینکه رئیس‌جمهور تمامی امور را به آینده احاله می‌دهد و به طور مستمر از فعل باید بشود استفاده می‌کند، از چه باب هست آیا قصد خریدن زمان دارند یا مراتب به‌گونه دیگری هست؟

به طور مثال آقای روحانی در برنامه کتاب سال اظهار کرد که ممیزی به ناشران و نویسندگان واگذار گردد، اما باید سؤال کرد استارت اجرایی این مسئله پس از صحبت‌های آقای روحانی خورد و دستوری به وزارت ارشاد داده گردید یا اینکه پس از سخنرانی این مسئله مسکوت باقی ماند؟از این دو منظر هر برداشتی را داشته باشیم باید به دو نکته توجه نماییم رئیس‌جمهور آمر هست و بیشتر از اینکه آمر باشد اصطلاحا حقوقدانان، مباشر هست. این بخش آمر بودن آقای روحانی خیلی پر رنگ هست به همین سبب هست که سوال می‌شود که به چه سبب او وعده به آینده و «باید بشود» می‌دهد. دولت با تمام مسائل موجود یکسری اختیارات دارد و اینکه «باید بشود» یعنی اینکه در مسئله ورود بانوان به ورزشگاه‌ها؛ وزیر کشور با مراجع در شهر قم به گفت‌وگو بنشیند و این مسئله را حل نماید و به آنان تضمین دهد که هیچ اتفاق خلاف شرعی رخ نمی‌دهد و از طرف دیگر نیز با نیروی انتظامی جهت تامین امنیت گفت‌وگو کند. این مسئله خیلی زودتر از اینها می‌توانست صورت پذیرد. اگر آقای روحانی خود به این مسئله معتقد است باید پا پیش بگذارد، هیچ رخدادی نیز نمی‌افتد نه جمهوری اسلامی با خلل رو به رو می‌شود و نه تظاهرات میدانی شکل خواهد گرفت. البته امکان دارد که در دو مسابقه ورزشی ۴ شعار ناهنجار نیز شنیده گردد اما با ۴ شعار رخدادی نمی‌افتد و با کار فرهنگی دستگاه‌ها و صداوسیمای پرمصرف و پربودجه می‌توان مشکل را حل کرد. به عقیده من اگر بانوان در استادیوم‌های ورزشی شرکت کنند به‌اندازه کافی فرهیختگی دارند که چهارچوب‌ها را رعایت کنند. در نتیجه اعتقاد دارم که رئیس‌جمهور نباید از موضع آمریت با جامعه حرف بگوید چون مباشر و مجری نیز هست.

بعضی اعتقاد دارند که آقای روحانی در مقابل نهادهای نظام و مردم به نحوی قدم بر می‌دارد که رضایتمندی را در هر دو طرف ایجاد کند و گرایش کامل به سمت یک طرف مشخص ندارد؛ بررسی شما چیست؟

من با وجود اینکه از آقای روحانی پشتیبانی می‌کنم و تا ۱۴۰۰ پشتیبان او هستم اعتقاد دارم اگر آقای روحانی و نزدیکان وی این تلقی را دارا باشند که با این نوع کارکرد می‌توانند همزمان دو طرف را دارا باشند، اشتباه هست و حقیقت ندارد. شبه رفراندومی که در اردیبهشت ۹۶ انجام گرفت کار آقای روحانی را سخت کرد و او در صحنه داخلی، بین‌المللی و بررسی جامعه مدنی، وضع دشواری خواهد داشت. دوره آقای روحانی دوره اثرگذاری فضای سایبری و شبکه‌های اجتماعی هست که می‌توانند نه آقای روحانی لکن هر رئیس‌جمهور دیگری را نیز تحت تاثیر قرار دهند و حتی در مواردی ضربه فنی کنند، پس باید ضمن شفافیت در کارکرد به وعده‌های داده شده به شکل احسن عمل گردد تا به طور مستمر میزان رضایتمندی را در جامعه بالاتر برد.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=94578

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.