تاریخ ارسال : ۲۹ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۱۱:۱۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

ناگفته هایی از ۲۵ سال دوستی با کیارستمی/ پس از او منحصرا حسرت ماند

خبرگزاری مهر- گروه هنر-فاطمه حامدی خواه: سیف الله صمدیان زیادتر مواقع در حال عکاسی و فیلمبرداری هست و همین خصوصیت اوست که آرشیو بسیار غنی از تاریخ تصویری ایران و جهان را برایش به ارمغان آورده هست. او به عنوان دوست و همکار عباس کیارستمی در طول ۲۵ سال گذشته لحظه های زیادی را با این هنرمند خلاق در قالب سفرهای کاری و دوستانه گذرانده هست که از همه این لحظه های عکس ها و فیلم هایی در آرشیو خود دارد؛ آرشیوی غنی که دستمایه ساخت فیلم «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی» گردید و نمایش جهانی آن در جشنواره ونیز ۲۰۱۶ به عنوان نخستین تکریم جهانی عباس کیارستمی آغاز گردید.

بخش اول گفتگوی ما با سیف الله صمدیان در مورد زندگی شخصی و حرفه ای او و بویژه «جشن عکس سال» بود و در بخش دوم این گفتگوی دو ساعته از او در مورد کیارستمی، فیلم «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی»، اتفاق هایی که در آخرین روزهای حیات این هنرمند به واقع شدن ملحق شد و علاوه بر این اهمیت تشکیل موزه عکس ایران سؤال کردیم که تفضیل آن را در ادامه مطالعه می کنید:

**شما با اشخاص متفاوتی به لحاظ شخصیتی و گرایش سیاسی در ارتباط هستید. واقعا چه طور توان دارید با طیف های متفاوت هنرمندان ارتباط ایجاد کنید؟

– واقعا چه طور توان دارید با طیف های متفاوت هنرمندان ارتباط ایجاد کنید؟ – اگر بخواهم در مورد چگونگی ارتباط با طیف های متفاوت هنرمندان برایتان بگویم، امکان دارد متهم به ریاکاری شوم ولی آن را به جان می خرم و برایتان بازگو می کنم. شانس بزرگ من این بوده هست که بی آنکه برنامه ریزی کرده باشم در هر جمعی که باشم «خود»  بودن من به آن فضا سرایت می کند و نقاب های زاید و حقیرکننده آدم های اطرافم که اهتمام می کنند چهره و چهره های دیگری از خود  نشان دهند، کنار زده می شود. چکیده این که اهتمام می کنم تا آنجا که ادب اجتماعی و حرمت فضاهای شخصی آدم ها اذن می دهد کمک کنم که آدم ها خودشان باشند.

بزرگترین هدیه این جهانی ما برای آدم ها این هست که کمک کنیم مسیر دشوار زیستن از ولادت تا فوت را با درد و اضطراب کمتر و آرامش زیادتر طی کنیمبزرگترین هدیه این جهانی ما برای آدم ها این هست که کمک کنیم مسیر دشوار زیستن از ولادت تا فوت را با درد و اضطراب کمتر و آرامش زیادتر طی کنیم. این راه کمک کردن به روح  و روان مردم جامعه هست. خوب تر هست به جای آن که نیازمند روان پزشک ها و روانشناسان باشیم به خودشناسی درست برسیم و به آرامش دست پیدا نماییم.

**اگر چه آدم بسیار شوخ طبعی هستید اما در زندگی شما هم دردهایی وجود دارد که از رفتن آدم های اطرافتان بر دلتان نشسته هست.  

– درد کلیدی من شاید موقعیت های بی برنامه و وامانده آدم امروزی هست،  چه آدم هایی که اکنون در کشتی می باشند و امکان دارد هر آن در مسیر پناهندگی غرق گردند، چه آنهایی که امروز در سرمای سرپل ذهاب در چادر به سر می برند، چه علاقه مندی که قصد دارد کلاس موسیقی برود اما هزینه ثبت اسم ندارد، چه معلمی که گمان می کند استاد دانشگاه هست ولی شاگرد کلاس اول آن سطح هم نیست اما تعلیم می کند. دلم برای همه این آدم ها به درد می آید. با همه آنان همدردی می کنم.

  همان طور که حسرت همه نابینایان عالم را دارم، حسرت نابینایی خواهرم را هم دارم که چه زمانی توان دارم لذت های تصویری را برایش ملموس کنم و من چقدر حق دارم که روایت این لذت ها را رو در روی خواهرم و نابینایان جهان بازگو کنم.

در این سال ها در کنار از دست دادن دو برادر نازنینم، عزیزی چون عباس کیارستمی را از دست دادم؛ کسی که اعتبار گذاری برای دوستی و هم عصری با او کار آسان ای نیست.

عکس از فاطمه حامدی خواه

*از آقای کیارستمی بگویید، از تأثیری که در زندگی شما داشت و از نبودنش؟

– – نبودنش یک حسرت بزرگ هست. کارخانه ای در روز صد هزار ملامین تولید می کند، کارخانه دیگری ۱۵۰ مدل ماشین تولید دارد، شاعری در روز دو تا غزل یا سه تا رباعی می گوید، ولی آدم هایی می باشند که غیرقابل اندازه گیری می باشند؛ در تعداد، اندازه و ابعادشان.

وقتی کیارستمی رفت من اظهار کردم: کار بی کار گردید. او کارگر بالفطره و ۲۴ ساعته خلقت و طبیعت بود. من در طول این سال ها یک ثانیه وی را ندیدم که خیره به جایی بماند که چه باید بکند و افسوس می خورم به حال جوانانی که منحصرا حسرت موقعیت سینمایی و آوازه جهانی وی را دارند!

من در طول این سال ها یک ثانیه وی را ندیدم که خیره به جایی بماند که چه باید بکند و افسوس می خورم به حال جوانانی که منحصرا حسرت موقعیت سینمایی و آوازه جهانی وی را دارند!در طول این سال ها یک ثانیه وی را ندیدم که خیره به جایی بماند که چه باید بکند و افسوس می خورم به حال جوانانی که منحصرا حسرت موقعیت سینمایی و آوازه جهانی وی را دارندنمی دانم این قدرت ملحق شده کار کردن از کجا می آمد. همیشه اضطراب این را داشت که کارهایم عقب هست و این اضطراب حتی در آخرین لحظه های زندگی هم در چشمانش دیده می گردید. همان سه چهار ساعتی که می خوابید دو مرتبه هم با فکر کردن به کارهای انجام شده آن روز و انجام نشده فردایش بود.

*فکر می کردید به این زودی از دست برود؟

– – هرگز! حتی موقع جابه جایی به فرانسه که سر دو تا روده اش به علت عفونت وسیع داخل بدن بیرون بود، می دانستم که داعیه و عشق زندگی در او آنقدر بالاست که ممکن نیست به فوت سلام کند.  

*  *پرونده پزشکی آقای کیارستمی به کجا رسید؟ وزیر بهداشت جایی اعلام کرده بود که منحصرا من و بهمن کیارستمی و سیف الله صمدیان می دانیم که چه رخدادی برای عباس کیارستمی افتاده هست. ماجرا چه بود؟

– ماجرا چه بود؟ – آقای قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت درست می گوید. او آدم بسیار شریفی هست و امید دارم شرایطی پیش بیاید که بتواند ریز ماجرا را تشریح کند. او خودش خوب می داند پیش از جابه جایی به پاریس در ایران چه بلایی سر کیارستمی آمده بود. می داند که به چه سبب دو سه روز پیش از عزیمت کیارستمی به فرانسه، درجه هوشیاری اش به سه و نیم دست یافته بود و از اتفاق هایی که در ۱۴ فروردین سال گذشته هم  برایش افتاده بود نیز مطلع هست با تمام جزییاتش!

او می داند که به چه سبب دو سه روز پیش از عزیمت کیارستمی به فرانسه، درجه هوشیاری اش به سه و نیم دست یافته بود و از اتفاق هایی که در ۱۴ فروردین سال گذشته هم  برایش افتاده بود نیز مطلع هست* می داند که به چه سبب دو سه روز پیش از عزیمت کیارستمی به فرانسه، درجه هوشیاری اش به سه و نیم دست یافته بود و از اتفاق هایی که در ۱۴ فروردین سال گذشته هم  برایش افتاده بود نیز مطلع هست با تمام جزییاتش!*در خبرها از این رخدادهای به عنوان خطای پزشکی یاد کرده بودند.

– – اگر چه همه جای دنیا خطای پزشکی هست و جز جدانشدنی کار پزشکی هست اما بی وظیفه ای پزشکی را نمی شود کاری کرد. آنقدر بلاهای مکرر پزشکی سرش آمد که کار به این جا رسید.

*آخرین دیدار شما با آقای کیارستمی کی بود؟

شب آخر در بیمارستان آراد، همراه بهمن کیارستمی در اتاقش بودم و آخرین گفت وگو هایش را شنیدم. همان شب من باید خودم را به ارومیه می رساندم که در مراسم سالگرد برادرم شرکت کنم.

عکس از امیر آصفی

*آخرین کلماتی که میان شما ردوبدل گردید چه بود؟

– همان شب من باید خودم را به ارومیه می رساندم که در مراسم سالگرد برادرم شرکت کنم.

*آقای کیارستمی کجای زندگی شما بود؟

– – به وی اظهار کردم عباس آقا قول می دهم که یک هفته دیگر در فرانسه ببینمت و به قولم عمل کردم و با هم از فرانسه به ایران رسیدیم ولی این بار پیکر عباس کیارستمی در قسمت بار بود و من و بهمن کیارستمی و رضا میرکریمی در داخل هواپیما نشسته بودیم.

*- آدمی مثل کیارستمی کسی بود با رفتارهای اجتماعی، انسانی و خانوادگی خاص خودش ولی قسمتی از رفتارهایش که من به آن احترام می گذاشتم، کوشش از پی کوشش و صرفاً برای تولید بود نه این که حتماً جایی ارایه شود.

– *البته از نظر پیگیری و کوشش مستمر شما هم شبیه آقای کیارستمی هستید. ( – بله می اندیشم هم مرض بودیم.

*اولین بار کجا همدیگر را دیدید؟

– – فیلم ۲۰ دقیقه ای سوپرهشت «راه دراز رنج تا رستاخیز» را از روزهای اوایل انقلاب ساخته بودم که محور پرورش فکری کودکان این فیلم را خواسته بود تا به ۱۶ میلی متری مبدل کند و این کار سال ۵۹ در استودیو فیلمساز انجام گردید. نورالدین زرین کلک با من قراردادی به مبلغ ۵۴ هزار تومان بست تا کپی هشت میلیمتری آن را مبدل به نسخه ۱۶ میلی متری کنیم. وقتی قرار گردید که این قرارداد را امضا نمایم باید نزد رییس بخش سینمایی محور در طبقه بالا می رفتم.

وارد اتاق که گردیدم مردی را نگاه کردم که با عینک سیاه پشت میز نشسته بود و این قرارداد به امضا رسید و این نخستین مقابله من با عباس کیارستمی بود. پس از ان در سال ۷۰ با آقای مرتضی ممیز و محمود کلاری، مجله عکس را با اتحادی سه نفره راه اندازی نمودیم تا پلی تصویری بین همه هنرها ایجاد کنیم.

باور داشتیم که در ایران هنرمندان ما اکثراً یک بعدی حرکت می کنند، یعنی به طور مثال یک فیلمساز  از گرافیک و عکاسی چیزی نمی داند و فیلمش از جذابیت تصویری بی بهره می شود و زیادتر شبیه به یک کار رادیویی هست. مرتضی ممیز عزیز در زمینه گرافیک و محمود کلاری یار غار من در بخش سینمایی به مدد من آمدند. در بازی های دوستانه و خانوادگی ما، آقای کیارستمی هم حاضر بودند. این ارتباطات ادامه یافت تا رسید به دوستی های دونفره و سفرهای دو نفره.

عکس از سیف الله صمدیان

به طور مثال برای بازدید لوکیشن فیلم «باد ما را خواهد برد» من و عباس آقا بهمراه بهمن قبادی به عنوان دستیار به کردستان و سنندج عزیمت کردیم و از این جاده ها فیلم گرفتیم که از پشت صحنه همه اینها من فیلم دارم. پس از ان، سفری که برای فیلم «آ ب ث آفریقا» داشتیم از این جا آغاز گردید که دوستی به اسم رامین رفیع رسم داشتم که در موسسفه ایفاد از موسسات تابعه سازمان ملل در ایتالیا فعالیت داشت. یکی از کارهای این موسسه پشتیبانی از کودکان بازمانده از ایدز بود.  

در اوگاندای ۱۲ میلیونی ۲ میلیون نفر بر اثر ایدز مرده بودند و بچه هایشان بدون سرپرست مانده بودند و این سازمان تصمیم گرفته بود که یک کارگردان با شهرت جهانی که در  ژانر فیلم های کودکان فعالیت دارد، در مورد این کودکان باقی مانده از ایدز فیلم بسازد و کیارستمی به این قصد انتخاب شده بود.  رامین رفیع رسم به عنوان مدیر اجرایی پروژه به همراه کیارستمی و من به عنوان تصویربردار به قصد آشنایی با محیط و تهیه متریال قابل مراجعه از نظر سندیت به آفریقا عزیمت کردیم.

قرار بود بعد از بازگشت، کیارستمی سناریوی فیلم را با توجه به عکس ها حاصله بنویسد و از روی آن فیلم کلیدی ساخته شود.  

در کمال خوشبختی کیارستمی با دیدن متریالی که در طول ۱۰ روز در اوگاندا با استفاده از روش خاصی از  مستندسازی و دکوپاژ سر صحنه و با بهره گیری از رخدادهای حقیقی اطراف، تصویربرداری شده بود از نوشتن سناریو منصرف گردید و تصمیم گرفت طبق همان عکس ها که معتقد بود قویتر و تاثیرگذارتر از هر دست نوشته انسانی هست، فیلم «آ ب ث آفریقا» را تدوین کند.  محمد رازدشت با پسرم سهند صمدیان دستیار کیارستمی در تدوین فیلم مشارکت داشتند و بعدها محمدرضا دلپاک عزیز نیز برای صداگذاری فیلم به جمع مان اضافه گردیدند.

این گروه، حدود ۶ ماه در زیرزمین منزل کیارستمی با ابتکارات خلاقانه او در شکل گیری فیلم، تجربه شگفت انگیزی را پشت سر گذاشتند. رامین رفیع رسم، محمد رازدشت و عباس کیارستمی!

اکنون سه نفر از همکاران من در فیلم «آ ب ث آفریقا» دیگر در قید حیات نیستند. یادم می آید در کنفرانس مطبوعاتی فیلم در کن اظهار کردم: اگر من امروز  ناپلئون بناپارت را می نگاه کردم که روی فرش قرمز جشنواره کن راه می رود، آنقدر شوکه نمی گردیدم که از دیدن کیفیت مبدل این متریال مینی دی وی به ۳۵ میلی متری و ارایه آن در سالن بالای دو هزار نفری لومیر شوکه گردیدم!

مشارکت من با کیارستمی به عنوان تصویربردار در فیلم «جاده ها» و «پنج» ادامه پیدا نمود و در طول ۲۵ سال گذشته هم بیشتر سفرهای داخلی من با کیارستمی بوده هست چه دو نفره و چه چند نفرهمارتین اسکورسیزی که به شکلی به تاریخ سینما هم هست، فیلم «آ ب ث آفریقا» را در سال ۲۰۰۱ به عنوان خوب ترین فیلم سال خود اعلام نمود و در سال ۲۰۰۵ در ورک شاپ مشترکش با عباس کیارستمی در مراکش اعلام نمود که این فیلم در سال ۲۰۰۲ نیز هنوز خوب ترین فیلم سال از دیدگاه اوست و این در حالی بود که زیادی از منتقدان وطنی، برخلاف نظر استادشان، «آ ب ث آفریقا» را اصلاً «فیلم» نمی دانستند!

مشارکت من با کیارستمی به عنوان تصویربردار در فیلم «جاده ها» و «پنج» ادامه پیدا نمود و  رامین رفیع رسم، محمد رازدشت و عباس کیارستمی!تا آنجا که من می دانم  این تنها فیلم مستند با دوربین هندی کم  (مینی دی وی های معمولی آن دوره) هست که در بخش رسمی جشنواره کن پذیرفته گردید و برای نمایش مبدل به ۳۵ میلی متری گردید. یادم می آید در کنفرانس مطبوعاتی فیلم در کن اظهار کردم: اگر من امروز  ناپلئون بناپارت را می نگاه کردم که روی فرش قرمز جشنواره کن راه می رود، آنقدر شوکه نمی گردیدم که از دیدن کیفیت مبدل این متریال مینی دی وی به ۳۵ میلی متری و ارایه آن در سالن بالای دو هزار نفری لومیر شوکه گردیدم! در طول ۲۵ سال گذشته هم بیشتر سفرهای داخلی من با کیارستمی بوده هست چه دو نفره و چه چند نفره.

عکس از امیر آصفی

*روزهای بعد از کیارستمی برای شما چه طور می گذرد؟

 – در  خارج از ایران هم در طول ۲۲ سال گذشته هم در جشنواره های متفاوت من جمله کن اکثراً با کیارستمی همراه بودم، در برنامه های ورک شاپ های آقای کیارستمی نیز حضور داشتم و از پشت صحنه فیلم می گرفتم.

 – چیزی که بعد از کیارستمی می ماند، حسرت این هست که چند قرن دیگر باید حوصله کنیم که پدیده ای مثل کیارستمی دارا باشیم. بگذارید سوژه ای را برایتان بازگو کنم، بعد از نمایش فیلم «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی» که وادار گردیدم به توصیه پسر کیارستمی و دبیر جشنواره ونیز آن را بسازم، رخدادی افتاد.

زیادی از دوستان داخل کشور که با عینک بدبینی به کیارستمی و فعالیت هایش نگاه می کردند، بعد از دیدن این فیلم برای طلب حلالیت نزد من آمدند و اظهار می کردند ما دستمان به پسران کیارستمی نمی رسد ولی آمده ایم اعتراف کنیم که در مورد کیارستمی اشتباه کردیم و ذهنیت اشتباهی در مورد او داشتیم و اکنون با دیدن این فیلم تماشا کردیم که چقدر عجیب، بی واسطه و بی ریا کار می کند و خلاقیتش را برای لحظه لحظه زندگی آدم به کار می گیرد، ما از خجالت و شرمساری آمده ایم که حلالیت بطلبیم. زیادی از دوستان داخل کشور که با عینک بدبینی به کیارستمی و فعالیت هایش نگاه می کردند، بعد از دیدن این فیلم برای طلب حلالیت نزد من آمدند و اظهار می کردند ما دستمان به پسران کیارستمی نمی رسد ولی آمده ایم اعتراف کنیم که در مورد کیارستمی اشتباه کردیمکیارستمی کسی بود که برای ایران آبرو خرید. این در حالی بود که در زمان حیاتش، در حق او بی انصافی و حتی بداخلاقی گردید، چه وقتی که نخل طلا گرفته بود و چه آن زمان که سینمای بدنه هم امکان پخش فیلم هایش را نمی داد!

در شرایطی که همه رسانه های گروهی جهان دست به یکی گردیدند که حقیقت ایران را به سود خودشان و سیاست زدگی داخلی ما نابود کنند و فرهنگ ملت ایران را نادیده دریافت کنند، او به تنهایی حتی برای دشمنان ذهنی اش آبرو خرید و برای همین بود که در تشییع پیکرش از مقابل محور پرورش فکری کودکان و نوجوانان، خیابان حجاب و اطراف آن،  موج باشکوهی از آنهایی که دوستدارش بودند تا دوستان نیم بند و حتی مخالفانش را شاهد بودیم. این در حالی بود که در زمان حیاتش، در حق او بی انصافی و حتی بداخلاقی گردید، چه وقتی که نخل طلا گرفته بود و چه آن زمان که سینمای بدنه هم امکان پخش فیلم هایش را نمی داد!اینها بهای مستقل بودن افکار و مشی کیارستمی بود.

کیارستمی معتقد بود که باید فیلم هایش برای بیننده باورپذیر باشد نه مثل فیلم های هالیوودی و بالیوودی که بیننده را بمباران احساس های می کنند و به عنوان گروگان در داخل سینما نگه می دارد ولی بعد از انتهاء یافتن فیلم هیچ گونه تاثیر و حس انسانی در بیننده باقی نمی ماند.

*در هواپیما به چه فکر می کردید؟

– سینما برای او و مخاطبانش صرفاً محل سرگرمی و فراموشی از قیل و قال دنیا نبود و از نظر او فیلم بعد از خارج شدن تماشاچی از سالن سینما در ذهن و جان او آغاز می شود.

عکس از فاطمه حامدی خواه

*- به همین که هرگز فکر نمی کردم بر طبق وعده ام به فرانسه بروم ولی به این شکل وی را بازگردانیم.

– *درباره عنوان فیلم ۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه بگویید.

* – این فیلم در مورد ۷۶ سال و ۱۴ روز زندگی اوست و من روزی را که همراه با آقای میرکریمی و احمد کیارستمی پیکرش را از فرانسه به میهن بازمی گرداندیم، جزء روزهای حیاتش حساب کردم، چون خوب می دانستم که هرگز نمی خواست آن سوی سرزمینش به خاک سپرده شود. به چه سبب؟

– *جایی گفته بودید که دوست نداشتید این فیلم را بسازید. با این همه عاطفه و خاطره ای که بین من و کیارستمی وجود داشت به چه سبب؟ – طبیعی هست.  

با این همه عاطفه و خاطره ای که بین من و کیارستمی وجود داشت حتی گمان این کار در آن زمان خاص برایم نوعی خیانت به عواطف شخصی خودم بود.  در روز تشییع پیکرش، گفت وگو هایی در حضور جمع کردم و بعد مستقیم به دفتر مجله تصویرسال رسیدم.

*چگونه تصمیم به ساخت این فیلم گرفتید در حالی که به گفته خودتان منحصرا یک ماه زمان داشتید؟

–  من آدمی نیستم که در این فضاها بتوانم دوام بیاورم، حتی تا یک ماه سر خاکش نرفتم. –  ساخت این فیلم صرفاً به درخواست احمد، پسر بزرگ کیارستمی و تاکید اهمیت زمانی دبیر جشنواره فیلم ونیز بود. در حالی که منحصرا یک ماه تا برپایی جشنواره ونیز باقی مانده بود، احمد کیارستمی از آمریکا با من ارتباط گرفت و خواست که با توجه به آرشیوی که از کیارستمی دارم فیلمی در مورد پدرش برای جشنواره ونیز بسازم.

احمد معتقد بود که پدرش در تصویرهایی که من از او گرفته ام، آرام ترین و مطمئن ترین لحظه های را داشته استبعد از تلفن احمد، آلبرتو باربرا دبیر جشنواره ونیز هم با من ارتباط گرفت و اظهار کرد آقای صمدیان من می خواهم بزرگترین خطر زندگی حرفه ای ام را انجام دهم و فیلمی را که تو در مورد کیارستمی و به مناسبت تکریم او خواهی ساخت در کاتالوگ جشنواره چاپ کنم و این فیلم روز اول جشنواره و در نخستین سانس نمایش فیلم جشنواره در بخش تکریم کیارستمی نشان داده خواهد گردید!

به وی اظهار کردم فیلم های زیادی از کیارستمی هست که دیگران پیشتر ساخته اند ولی احمد معتقد بود که پدرش در تصویرهایی که من از او گرفته ام، آرام ترین و مطمئن ترین لحظه های را داشته هست. شانس بزرگ من این بود که در طول چند سال گذشته آغاز به کپچر کردن عکس ها گرفته شده در طول سه دهه گذشته در ایران و جهان کرده بودم و  من از بین راش های مینی دی وی ۱۵ سال گذشته در مورد کیارستمی با رویکرد خاصی که یک پرتره سینمایی غیر مرسوم باشد، آغاز به ساخت این فیلم کردم. با این رویکرد، در کمال خوشبختی متریالی که در اختیار داشتم کافی بود تا با انرژی فوق العاده ای که خود کیارستمی لحظه به لحظه به فیلم می داد، کار تدوین در فاصله یک ماه به همراه ترجمه انگلیسی و ایتالیایی به طور معجزه آسایی انجام گردید و در همان سانس اول روز اول جشنواره ونیز که احمد کیارستمی و آلبرتو باربرا خوابش را دیده بودند، به نمایش در آمد!

قصدم این بود که در این فیلم با کسی گفت و گو نکنم، خودم در مورد کیارستمی صحبتی نزنم و خودش هم در مورد خودش گفت وگو نکند و البته هیچ کدام از فیلم های کیارستمی را هم نشان ندهم.

با این رویکرد، در کمال خوشبختی متریالی که در اختیار داشتم کافی بود تا با انرژی فوق العاده ای که خود کیارستمی لحظه به لحظه به فیلم می داد، کار تدوین در فاصله یک ماه به همراه ترجمه انگلیسی و ایتالیایی به طور معجزه آسایی انجام گردید و در همان سانس اول روز اول جشنواره ونیز که احمد کیارستمی و آلبرتو باربرا خوابش را دیده بودند، به نمایش در آمد!این فیلم تاحالا با مشارکت محمد اطبایی در بیشتر از  ۱۱۵ جشنواره و رخداد فرهنگی جهان نمایش داده شده هست و در یکسال گذشته نیز به طور سانس های محدودی در برنامه نمایش گروه سینمایی «هنر و تجربه» در داخل ایران گنجانده شده هست. اکنون دیگر از ساخته شدن این فیلم خرسندم.

طراح پوستر: رضا عابدینی- عکاس: سیف الله صمدیان

*برنامه دیگری هم در ادامه ساخت این فیلم دارید؟

– سرنوشت به شکلی اتفاق افتاد که از این متریالی که سال ها جمع کرده بودم، این طور استفاده شود و امید دارم نزد خود عباس آقا هم شرمنده نشده باشم. – فیلم های زیادی از کیارستمی دارم. به طور مثال بخش جشنواره کن و سال هایی که با هم بوده ایم یا کیارستمی و جهان سینما توان دارد یک بخش دیگری باشد یا  ورک شاپ ها و نمایشگاه های تصویری که از او باقی مانده و علاوه بر این دیگر رخدادهای هنری زندگی او هنوز باقی مانده هست. حقیقت این هست که من از خدا بیامرز « البته این اشتباه هست که فکر کنید چون کیارستمی آدم معروفی بوده هست، این همه عکس از او در دوربین من ثبت شده هست. مش صفر» آبدارچی دفتر مجله عکس در  سال های گذشته شاید به اندازه سه برابر آقای کیارستمی فیلم گرفته باشم.

حقیقت این هست که من از خدا بیامرز «مش صفر» آبدارچی دفتر مجله عکس در  سال های گذشته شاید به اندازه سه برابر آقای کیارستمی فیلم گرفته باشم*چه طرحی برای سایر فیلم هایی که گرفته اید، دارید؟

– صرفاً اسم و موقعیت اجتماعی و هنری آدم ها داعیه کلیدی من برای تصویربرداری نبوده هست، لکن اثرگذاری و حس آدم ها به عنوان یک شاخصه ای از آدم معاصر برای من با اهمیت هست. -فعلاً غیر از  «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی»، فیلم «روزی روزگاری در مراکش» را که در مورد کارگاه سینمایی مشترک کیارستمی و اسکورسیزی در مراکش بود به همراه حدود بیست فیلم کوتاه تدوین کرده ام که زیادتر در ورک شاپ های خودم در داخل و خارج از ایران نمایش داده می گردند. امید دارم تا وقتی زنده ام بتوانم سر و سامان معقولی به کل آرشیو تصویری خودم در چهار دهه گذشته چه عکاسی و چه فیلم مستند، بدهم.

*درباره موزه عکس ایران هم بگویید که به کجا رسید؟

– اگر هم نشد! دست ورثه ذی ربط و آرشیو ملی فیلم و عکس ایران مان را می بوسد… – من آگاهانه و صرفاً به شرط تلاش جدی و هدفمند برای راه اندازی «موزه عکس ایران» در این دوره، مسیولیت اجرایی انجمن عکاسان ایران را قبول کردم و به دوستان هیات مدیره هم اظهار کردم که کمک کنید این مبحث راه اندازی موزه عکس ایران به طور هدفمند و تدوین شده پیش برود و علاوه بر وظیفه ها ما در انجمن در راستای مسایل رفاهی، بیمه، هویت شخصی آنان و . خواستم که این حسرت و احتیاج بزرگ تاریخی را به ثمر برسانیم.  

* چقدر احتیاج به معیت نهادها هست؟

– اکنون بعد از ششمین سمینار «ده روز با عکاسان ایران» با مشارکت اعضای هیات مدیره انجمن عکاسان ایران و سایر آگاهان و متخصص ها عکاسی، درصدد تهیه یک طرح مکتوب و پروپوزال حرفه ای برای ارایه به مسئولین مربوطه هستیم.

 – باید کل جامعه هنری و مسئولین فرهنگی کشور مشارکت کنند و فهم کنند که چقدر با اهمیت هست تا گران بهاترین آرشیو تصویری ایران را که از زمان ولیعهدی ناصرالدین پادشاه تا امروز جمع شده در قالب یک موزه عکس ملی محافظت کنیم؛ موزه ای که یک احتیاج حتمی و تاریخی کشور هست چراکه به فاصله کوتاهی از آغاز عکاسی در دنیا، ایران در تاریخ عکاسی دنیا حضور داشته هست.

*بارها در مورد اهمیت این مبحث بحث شده فکر می کنید بتوانید نهادها را همراه کنید؟

– تا وقتی که تاریخ تصویری درستی نداشته باشیم هیچ تاریخ قابل اتکایی نخواهیم داشتبدون هیچ توضیحی، تا وقتی که تاریخ تصویری درستی نداشته باشیم هیچ تاریخ قابل اتکایی نخواهیم داشت. – باید بتوانیم که آنان را متقاعد کنیم و دولت باید در این زمینه معیت و کارهای لازم را در شکل گیری این وحدت ملی برای رسیدن به یک گنجینه کم مثل و گران بهای هنری و اقتصادی عکس در جهان معاصر داشته باشد.  

*و اگر نهادها کمک نکنند؟

– برای پیگیری و اجرای مقدمات تشکیل موزه عکس ایران، هیچ نهاد و تشکیلاتی به لحاظ تاریخی، تجربی و حرفه ای صالح تر از انجمن عکاسان ایران نیست و شورای کلیدی این موزه باید از اشخاص شاخص هنری، فرهنگی مختلفی تشکیل شود.  – باید اظهار کرد شما حق ندارید کمک نکنید.

بودجه کشور و فرهنگ مربوط به ملت ایران هست و باید اهتمام کنیم آنان را توجیه نماییم که در صورت محافظت نشدن این گنجینه ملی، تیشه به ریشه فرهنگ تصویری ملت خودمان می زنیم آن هم در جهانی که زبان ملت ها و دولت ها در بیشتر مواقع و مورد ها زبان عکس هست و بس.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=83874

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.