تازه های خبری :
تاریخ ارسال : ۰۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت : ۰۲:۴۹ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

ناگفته های یک فرمانده مازندرانی از پیچیده ترین عملیات هشت سال دفاع مقدس

 یستم بهمن سال ۱۳۶۴ رزمندگان اسلام حماسه ای آفریدند که در طول ۸ سال دفاع مقدس این نبرد عظیم به عنوان سمبل عملیات ها به یادگار ماند. نقش اساسی رزمندگان و فرماندهان لشکر ویژه ۲۵ کربلا در این عملیات برای تاریخ جنگ مشهود و ماندگار است.

به گزارش شلمچه نیوز، یکی از فرماندهان دلیر آن عملیات، سردار حاج علی اکبرنژاد است که در آن زمان فرماندهی گردان مسلم ابن عقیل(س) از لشکر ویژه ۲۵ کربلا را عهده دار بود. وی در گفتگو با شلمچه نیوز ناگفته هایی را بیان کرد که در نوع خود بی سابقه و بسیار حائز اهمیت است.

hst_post_273

گفتگو با سردار حاج علی اکبرنژاد را در زیر می خوانید:

لشکر ۲۵ کربلا از دو جهت به عنوان یکی از لشکرهای با اهمیت، ویژه و خط شکن دوران دفاع مقدس بود. جهت اول: اعتقاد مردم متدین و ولایتمدار شمال کشور بود که از مناظر مختلف، این ویژگی ها را در خود ایجاد کرد. مردمان متدین، مؤمن، انقلابی و پیرو امام راحل که چه در دوران انقلاب و چه در مقاطع مختلف دفاع از انقلاب، نقش ویژه و برجسته ای را ایفا کردند. ماحصل چنین مردمانی، رزمندگانی هستند که در جبهه ها حضور یافتند. پس ایمان، پایداری، جسارت و شجاعت، بصیرت و معرفت مردم شمال، لشکر کربلا را ویژه کرد.

جهت دوم: سطح آگاهی، توانایی و توانمندی مدیریتی فرماندهان جوان شمالی بود. مدیریت میدانی توأم با شجاعت و شناخت، لشکر۲۵ را لشکر ویژه کرد. سخت کوشی شمالی ها همراه با تدین جوانان آن دوران که تعداد زیادی از آنها به شهادت رسیدند، امثال: شهید بصیر، شهید خداداد، شهید نژاداکبر، شهید نوبخت، شهید اسودی، شهید شیرسوار، شهید طاهری، شهید طوسی، شهید باباجانیان، شهیدآویش، شهید عسکری، شهید بلباسی، شهید مزدستان، شهید بهداشت و… که به مصداق آیه شریفه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» آنها کسانی بودند که به عهد و پیمانی که به خدا بستند، وفا کردند. دسته ای هم «وما فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» این ها کسانی هستند که اگر باز هم صحنه ای اتفاق بیافتد و هر چند سن شان بالا رفته اما وجود و روح و اعتقادشان سخت تر، زنده تر، جوان تر و مهیاتر برای دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی ایران می شود.

images

برای عملیات فتح فاو، باید چنین یگانی با آن نیروهای خط شکن و زبده در قلب عملیات قرار می گرفت. یعنی نقطه ای که محکم ترین و مهم ترین؛ محکم ترین: از لحاظ موانع و مهم ترین: به لحاظ اینکه شهر فاو در مقابل ما بود. آن پیشینه شهادت طلبی، معرفت، سخت کوشی، اطاعت پذیری و این مدیریت: قوی، جوان، خستگی ناپذیر، پویا و پر تحرک، همه ی این خصوصیات جمع شد که این لشکر به عنوان نقطه اصلی ورود به شهر فاو انتخاب شود. البته با حفظ تلاش همه رزمندگان اسلام و لشکرهای سپاه که مردانه جنگیدند و پیروزی در این عملیات، یک اقدام جمعی بود. یک لشکر و دو لشکر نمی توانست موفق باشد.

در دل  لشکرها، لشکر ۲۵ کربلا ویژگی هایی داشت که این لشکر را نسبت به سایر لشکرها برجسته تر می کرد، در دل لشکر ۲۵ کربلا، تعدادی گردان بود که هر کدام ویژگی های خاصی داشتند؛ مثل: گردان های یارسول(ص)، امام محمدباقر(ع)، مسلم ابن عقیل(س)، امام حسین(ع)، مالک اشتر(س)، حمزه سیدالشهدا(ع)، علی ابن ابی طالب(ع)، صاحب الزمان(عج)؛ گردان های ثابتی بودند با هدایت فرماندهانی شجاع، مؤمن و شهادت طلب و همچنین متشکل از نیروهای دلیر و جسور که مأنوس به گردان ها و فرماندهان خود بودند و شکل منسجم و سازمان یافته ی قوی داشتند.

۲۲۵۵۵۹۰۰۶۴۵۳۰۷۳۴۲۴۹

در جلوی فاو مانعی مطلق بنام اروندرود وجود دارد، دشمن هم بر اساس همین دیدگاه که چون اروند وجود دارد، کسی نمی تواند از آن عبور کند، در اوایل جنگ، برای تجاوز به فکر عبور از اروند نیفتاد.

اروندرود بیش از ۷۰۰ متر عرض دارد، طول آن از دهانه خلیج فارس تا فرات ادامه دارد. رودخانه های بزرگی چون کارون، فرات، دجله و رودخانه های انشعابی در مسیر به این رود بزرگ ملحق می شوند و در نهایت این رود به دریا متصل می شود. وقتی به دریا وصل می شود، متأثر از جغرافیای جذر و مد خواهد شد. یعنی در شبانه روز ۶ساعت در حالت جذر و ۶ساعت در حالت مد است. بین این ۶ساعت و این رفت و برگشت، حدود ۴۵دقیقه هم مد کامل می شود. البته آب در زیر جریان دارد ولی سطح آب، تقریباً راکت است و در این حالت، آب آخرین سطح ارتفاع خودش را پیدا می کند و شروع به جذر می کند.

۲۰۱۵۱۰۳_۹۳۲

باید از این رودخانه عریض عبور کرد؛ البته مانع فقط آب نیست بلکه عملیات مهمی در رودخانه در حال انجام است و سرعت آب را تند و کند می کند، موانعی را هم دشمن در آنسوی ساحل ایجاد کرده است. مانع مستحکمی از آخرین نقطه جذری که تا ساحل اتفاق می افتد و حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰ متر است. انواع و اقسام موانع مصنوعی، شامل: مین های مختلف، بشکه های انفجاری  فوگاز، مین های والمر جهنده و… که در زیر آب تعبیه شده است. سیم خاردارهای رشته ای، مانند: حصیر بافته و حلقوی هایی که بهم تنیده اند، بر روی «میله های خورشیدی» قرار گرفته اند که درمیانشان انواع مین ها جا دارد. همچنین سنگرهای مارلو و ماژرنو، سنگرهای بتنی، سنگرهای مستحکم و اسکله هایی که در داخل آب برای کشتی ها ساختند. همه ی این موارد یک نوع تأمین یا سد عظیمی برای پدافند کننده بوجود می آورد که به جز دست یدالهی هیچ دستی قادر به پیروزی در این عملیات نبوده است.

بر مبنای چنین موقعیتی، آموزش های خاصی داده شد. برای پیروزی در عملیات نیاز به زمان طولانی، نیروهای پرتلاش، امکانات و تجهیزات بود. ما زمان مناسبی در اختیار داشتیم، تقریباً ۶ماه قبل روی نحوه چگونگی عملیات کار کرده بودیم. تجربه دو عملیات آبی و خاکی، بدر و خیبر را هم به دست آورده بودیم. از لحاظ تأمین نیرو، نیروهای سخت کوش و مؤمنی را هم در اختیار داشتیم. دشمن از لحاظ تجهیزاتی و تسلیحاتی چه در هوا و چه در زمین برتری نسبی به ما داشت. البته قدرت ایمانی را که ما داشتیم، آنها دارا نبودند.

بچه های مازندران غالباً شنا را از بچگی آموخته بودند، اما شنا در اروند به گونه دیگری بود. آموزش های تخصصی برای گردان های مختلف متفاوت بود. گردان مسلم ابن عقیل(س) همراه با گردان علی ابن ابیطالب(ع) که درود خدا بر «سردار شهید حمیدرضا نوبخت» فرمانده دلاور این گردان باد؛ آموزش های تخصصی ویژه ای را دیده بودند. در واقع این دو گردان اولین خط شکن هایی بودند که بعد از غواص ها به دل دشمن زدند. گردان های غواص موج اول گردان های امام محمدباقر(ع) و یارسول(ص) بودند.

۹۹۸۹۰۰_۳۹۵

بچه های اطلاعات و عملیات لشکر، حدود ۶ ماه قبل از عملیات در منطقه حضور پیدا کرده بودند و اقدامات تخصصی را با فرماندهی «سرلشکر شهید محمدحسن طوسی» انجام می دادند. حدود ۶۰۰ مرتبه بچه های اطلاعات و عملیات برای شناسایی از اروند عبور کرده و بر می گشتند، بدون اینکه دشمن متوجه حضور این نیروها بشود.

منطقه عملیاتی به هشت محور تقسیم شد که از این ۸ محور، چهار محور اصلی و چهار محور فرعی بودند. اگر در هر محور به مشکلی بر می خوردیم باید از محور فرعی استفاده می کردیم.

با اینکه در رودخانه دز که از کنار هفت تپه می گذشت، تمرین کرده بودیم ولی باید مشابه سازی می کردیم. از این رو قبل از عملیات وارد منطقه چوئیبده اروندکنار شدیم. با اینکه دشمن از امکانات و تجهیزات اطلاعاتی قوی برخوردار بود و از طرفی استکبار جهانی از طریق ماهواره منطقه را پوشش می داد، باید طوری وارد منطقه می شدیم تا بویی از عملیات در این منطقه نبرند.

۵۰۵۵_۶۴۰

یگان ها و رده ها بصورت زمان بندی شده و هماهنگ شده، شبانه در قالب پوششی، منتقل شده و در داخل نخلستان های کناره رود بهمنشیر استتار را انجام می دادند.

بچه های اطلاعات از قبل رفته بودند، بعداز  آنها بچه های مهندسی ذره ذره به آنجا نفوذ کردند و سپس یگان هایی که باید در عملیات شرکت می کردند وارد منطقه شده بودند.

ما در گردان مسلم حداقل ۲۰ نفر غواص داشتیم که در رودخانه بهمنشیر به همراه غواصان، آموزش مجدد را دیدند که اگر غواصان موج اول موفق نشدند، غواص های ما پشتیبانی کنند و به موقع مسیر را ادامه دهند.

در بهمنشیر آموزش های غواصی، قایقرانی، تمرینات جنگ در جنگل، جنگ در شهر بصورت مخفیانه داده می شد. هیچ کس اجازه نداشت روزانه از نخلستان بیرون برود و از مقر خود به مقر دیگری برود.

اجازه رفت و آمد به  آبادان را هم نداشتیم و اگر نیازی بود، تردد مخصوص و محدود آن هم هماهنگ شده با لشکر توسط نیروهای دژبان انجام می شد. برای اینکه منطقه کاملاً عادی سازی نشان داده شود عبور و مرور در منطقه به هیچ وجه نداشتیم.

تصرف شهر فاو در حیطه اختیاری گردان مسلم ابن عقیل(س) و گردان علی ابن ابیطالب(ع) قرار داشت و باید تمرین تصرف شهر را انجام می دادیم. ما نمی توانستیم در روز با خودرو حرکت کنیم بنابراین شبانه حرکت می کردیم و به تمرین می پرداختیم.

با غروب آفتاب، نیروها با همه تجهیزات و امکاناتی که هر رزمنده باید داشته باشد را آماده می کردیم؛ بچه ها را به حالت ستونی در می آوردیم؛ در کنار جاده های ساحلی بهمنشیر حرکت می دادیم و طرح های از پیش تعیین شده را برای تصرف شهر تمرین می کردیم. این تمرین تا وقتی که هوا روشن می شد، ادامه داشت. وقتی که روز می شد، در داخل خانه هایی که خالی بود  مخفی می شدیم و از ابتدای تاریکی شب، دوباره به همان شکل بر می گشتیم. در طول روز جیره های عملیاتی را تنظیم کرده و با آن تغذیه می کردیم.

تصرف ساختمان ها را باید بدون تیر اندازی و بدون سر و صدا تمرین می کردیم؛ بیش از ۳۴ کیلومتر رفت و ۳۴ کیلومتر برگشت را طی یک شبانه روز انجام می دادیم.

یک هفته قبل از عملیات به اروند منتقل شدیم و در خانه های ساحل اروند مستقر شدیم. وقتی که در آنجا مستقر شدیم، توجیه نفر به نفر را داشتیم و تازه نیرو ها فهمیدند که عملیات در این منطقه انجام خواهد شد و اروند را در مقابلشان می دیدند که باید از آن عبور می کردند.

توجیه مانور ما از تیم به بالا بود. یعنی تیم، گروه، دسته، گروهان، گردان تا این اندازه ریز شده بودیم و حتی فراتر از آن روی نفر ریز شده بودیم یعنی تیربارچی، تک تیرانداز، امدادگر، آرپی جی زن و…

دل ها همه آماده بود برای کار بزرگ و عظیمی که دست یدالهی آنرا هدایت می کرد.

ما طرح «آتش نارالله» هم داشتیم، در هر ناحیه ای انواع سلاح مدرن مثل: تانک، توپ ۱۰۶ و ۱۰۷، دوشگا، انواع تیربار در نخلستان تعبیه شده بود. تانک ها روی سکوها، توپ ۱۰۶ و ۱۰۷ روی ساحل، پدافندهای چهارلول مستقیم زن در طول ساحل آرایش گرفته بودند تا یکباره بعد از عبور غواص ها بر روی دشمن آتش بریزند که اجازه هرگونه ابتکار عملی را از دشمن بگیرند.

parviz-zahed

غواصان دلیر لشکر ویژه ۲۵ کربلا، زمان بندی شده به ساحل رسیدند، بعد از شکستن معبر ساحل، ساحل را فتح کردند. در همین لحظه «آتش نارالله» شروع شد. این آتش هدفمند و مستقیم روی اسکله ها و سنگر های دشمن را نابود می کرد. گردان ما (مسلم) از ساحل نهر ابوفلفل و سعدونی سوار بر قایق به سمت فاو حرکت کرد. هر قایقی، نیروها و نوع سلاح هایش مشخص بود. ما در کنار هر فرمانده گروهان، یک جانشین گردان داشتیم. «شهید ناصر باباجانیان، شهید فکوری و شهید خوش سیرت» جانشین هایی بودند که در کنار فرماندهان گروهان ها قرار داشتند که در مواقع ضروری هدایت گروهان ها را بر عهده گیرند و کمک حال آنها باشند. هر چند که ابتکار عمل گروهان ها به دست فرماندهان گروهان بود ولی اگر احیاناً مشکلی پیش می آمد آنها به داد گروهان می رسیدند.

۱۳۶۶۸۳_۴۷۴

پیچیدگی های این عملیات ایجاب می کرد تا ضریب اطمینان را بالا ببریم. گردان مسلم در این عملیات دو گردان بود، گردان۱ را خودم هدایت می کردم و گردان۲ را «شهید نژاداکبر» برعهده داشت که آنها قبل از عملیات به هورالعزیم رفته بودند تا دشمن را فریب دهند.

ما بخوبی از خط عبور کردیم و وارد شهر فاو شدیم. البته آتش از هر طرف می بارید که در داخل رودخانه، قبل از اینکه به ساحل برسیم، «شهید یوسفی» که جانشین بنده بود به شهادت رسید.

وقتی وارد فاو شدیم، «شهید نیک دوست» که فرماندهی یکی از گروهان ها را بر عهده داشت به شهادت رسید و به دنبال آن دو تن از فرماندهان دسته به شهادت رسیدند.

ما به عمق منطقه رسیده بودیم؛ دشمن مقاومت سختی از خود نشان می داد. «سردار ولی اله نانواکناری» [جانشین گردان حمزه سیدالشهداء(ع)۲] بود که بعد از شهادت «سردار شهید صادق مکتبی» [فرمانده گردان حمزه سیدالشهداء(ع)۱] فرماندهی این گردان را به عهده گرفت. «حاج عیسی اتراچالی» معاون بنده بود که بعد از شهادت «شهید یوسفی» او جانشین گردان مسلم شد. این جوانگرایی و پویایی، تحرک و تنوع و باورهای ایمانی بود که اینجا به درد ما خورد که نمونه آن را در دنیا سراغ نداریم.

مأموریت ما به نحو احسن انجام شد و نقطه ای که باید به آن دست پیدا می کردیم را گرفتیم. سمت راست ما لشکر ۴۱ ثارالله قرار داشت. «سردار عزتی» یکی از فرمانده گردان های آنها بود که اختلالی در پیش روی آنها روی داده بود. ما به آنها کمک کردیم و آنها را از این منطقه عبور دادیم.

im9942

تصویر سردار علی اکبرنژاد زمان دفاع مقدس

تقریباً بیشتر مناطق شهر فاو در تصرف رزمندگان در آمده بود، مخصوصاً بچه های گردان علی ابن ابی طالب(ع) لشکر۲۵ که همچنان به پیشروی خود ادامه می دادند. تعدادی از بچه های ما در حین عملیات توسط تک تیراندازان عراقی به شهادت رسیدند. بنابراین مجبور به سازماندهی مجدد نیروها شدیم.

دشمن مقاومت شدیدی می کرد. ساعت ۲ بامداد وارد پادگان دشمن شدیم، از یک سمت خودم و از سمتی دیگر «اتراچالی و شهید باباجانیان» حمله کردیم، دور تا دور پادگان را کاملاً از پدافندها مجهز کرده بودند.

در ضلع شمالی پادگان درگیری آغاز شد، از سیم خاردارها عبور کردیم؛ بیسیمچی ام همراهم بود، یکدفعه دیدم، یک بعثی از کنار دیوار به من نزدیک شد، یقه مرا گرفت و در گیری تن به تن شروع شد، نیروها کمی آنسوتر نظاره گر ما بودند و نمی توانستند تیر اندازی کنند، چون می ترسیدند به من بزنند، دست به یقه شدیم و همدیگر را چند بار به دیوار کوبیدیم، هیچکدام نتوانستیم از اسلحه استفاده کنیم و با این که کلت همراه داشتم به دلیل اینکه خیلی با هم نزدیک بودیم و بخاطر استرس زیادی که داشتم فکرم کار نمی کرد. البته فرد بعثی از من قوی تر بود و از عنایت خداوند بود که من توانستم او را پرت کنم. او به دیوار خورد و به زمین نشست. به سمت ضلع ۹۰ درجه دیوار افتاد و خودش را به آنسوی دیوار کشاند و بلافاصله نارنجکی را به طرف من رها کرد، من هم با ضربه ی پا، نارنجک را به طرف خودش فرستادم، نارنجک منفجر شد و او کشته شد. آن فرد بعثی، عامل اصلی مقاومت عراق در فاو و فرمانده تیپ بود. درگیری در پادگان کمتر از ۴۵ دقیقه طول کشید و حدود ۹۲ نفر از درجه داران و افسران را به اسارت در آوردیم.

جالب است بدانید اولین تانک عراقی ها در این عملیات توسط یک طلبه آر پی جی زن از گردان مسلم به نام «محمدی» منهدم شد.

قبل از عملیات از سوی فرمانده کل سپاه «آقامحسن رضایی» پرچم حضرت ثامن الحجج امام رضا(ع) به فرمانده لشکر ویژه ۲۵ کربلا «آقامرتضی قربانی» داده شد تا پس از تصرف شهر بر مناره مسجد فاو نصب شود که این پرچم با افتخار به دست بچه های لشکر کربلا به اهتزاز در آمد. در حقیقت ضامن پیروزی ما آقا علی ابن موسی الرضا(ع) بود که این پیروزی را امضا کرده بود.

۱۳۹۱۰۳۰۲۰۰۰۰۸۵_photol

در ادامه جا دارد یادی از شهدای عزیزمان که در در فاو چه در زمان عملیات و چه در زمان عقب نشینی به شهادت رسیدند بکنم: «یوسفی، مکتبی، کارگر، خنکدار، گلگون، شکی، امانی، پولادی، طاهری، نیک دوست، امامی، بهاور، تازیکه» و درود بر همه شهدای عملیات فتح فاو و شهدای لشکر خط شکن ۲۵ کربلا.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=25741

برچسب ها:
, , , ,

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.