تاریخ ارسال : ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۹:۰۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

نمایش «آبی تمایلی به صورتی»؛ انسان هایی بین دو جنسیت

روزنامه شهروند: صحنه تاریک هم قصه را غم انگیزتر می کند. مکانی آن بالا، در بالاترین نقطه، نقطه ای نورانی قسمتی از صحنه پلکانی را روشن می کند و مابقی صحنه، تاریک تاریک هست. شاید این صحنه تداعی کننده ذهن باشد. ذهن من، ذهن تو و شاید هم ذهن جامعه.    ذهنی که قسمتی از آن روشن هست و قسمت بیشترش تاریک. صحنه این طور طراحی شده هست. شاید پلکانی مانند طبقات یک جامعه! هر چه که هست آدم ها می آیند و در این صحنه هر کدام نقش خود را پا برجا، ایفا می کنند و می روند. صحنه با چنین آرایشی را که شاهد هستیم، یاد آن شعر می افتیم که شاعرش گفته هست: «زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست/ هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود/ صحنه پایدار به جاست/ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد». « «ساناز بیان» کارگردان جوان، این صحنه را آراسته هست. داستان این کَرَّت و روایتی که بر صحنه تئاتر جاری می گردد، داستان آدم هایی هست که مانند ما می باشند، اما کوشش می کنند حقی به اسم حضور در جامعه را به دست آورند.  آدم هایی بین دو جنسیت  فارسی اش می گردد «تغییر جنسیت». داستان، قصه آدم هایی هست که در ظاهر هیچ مسئله ای ندارند.    مستندی زیاد دردناک که از وضعیت زندگانی اجتماعی «ترنس سکشوال»های ایرانی روایتی به دست می داد. روایت زندگانی آدم هایی که ناخواسته دستخوش دگرگونی هویت جنسی شده اند، اما جامعه با آنان برخورد تندوتیزی دارد و با «مفسدان جنسی» اشتباه شان می گیرد. همین می گردد که هنگامی کارفرما می فهمد من یک «ترنس» هستم، حضورم را در محیط کار، تحمل نمی کند.  «آ «آبی تمایلی به صورتی» اسم نمایشی هست که ساناز اظهار آن را روی صحنه برده هست تا بتواند مشکلات این گروه اجتماعی را اظهار کند. اس» ها به نمایش گذاشته می گردد، تقریبا همان هایی هست که در جامعه ایرانی جریان دارد.
««ساناز بیان» که بعنوان نویسنده و کارگردان «آبی تمایلی به صورتی» را روی صحنه برده قبل تر نمایش نامه های «سایه روشن»، «خواب سیاه»، «مهاجران»، «خانه عروسک»، «خواب های خاموشی»، «ترانه هایی برای سایه»، «عامدانه عاشقانه قاتلانه»، «هُتِلی ها» و «شِلتِر» را در کارنامه دارد که بعضی را در قامت نویسنده و در بعضی دیگر بعنوان نویسنده و کارگردان حضور داشته و البته جوایزی هم دریافت کرده هست. با او در پشت صحنه «آبی تمایلی به صورتی» به گپ وگفت نشسته و پرسش هایی را طرح کرده ایم. آن چیزی که در ادامه آمده، محصول سوالاتی ما و جواب های این کارگردان جوان هست:

آن چیزی که در ادامه آمده، محصول سوالاتی ما و جواب های این کارگردان جوان هست:احتمالا در بحث کنونی مان آن هم با کاری که رویت کردیم، لازم هست از این جا آغاز کنیم که در نمایش شما با پدیده ای در قامت مشکلات ترنس سکشوال ها رو به رو هستیم. آ آدم هایی که به دیدگاه در جامعه زیاد مظلوم واقع شده اند. این دو اثر را دیده اید؟

..
آ   نمایش «آبی تمایلی به صورتی»؛ آدم هایی بین دو جنسیت
توضیح زیادتری می دهید؟
من و خواهرم آن زمان، آدمی را نگاه کردیم لبریز از احساس های که از قضا احساساتش هم برای ما قابل درک نبود.  آ  آدمی که لبریز از عداوت و داد بود.
بنابراین میتوان اظهار کرد رفتن به سمت این موضوع بخشی اش ریشه در این خاطرات و تجربیات خصوصی دارد؟
این عکس هیچ وقت از ذهن من پاک نشد و نمی گردد، این که چه گردید من در تئاتر سراغ این موضوع رفتم، قسمتی از آن ریشه در همین عکس ها دارد. ما در این بحث و پدیده، یک بحث جنسیت داریم. آ جنسیت بعنوان شناسنامه ما هست. آن چیزی که بقیه، محیط و جامعه ما را با آن عنوان می شناسد. از جانب دیگر، جامعه ما، جامعه ای به شدت جنسیت زده هست. ما جامعه ای داریم که به شدت مملو هست از مرزبندی های جنسیتی. این را مکررا من بعنوان یک زن، تجربه نموده ام که ما را بعنوان اشخاصی مستقل نمی پذیرند، حتی با تمام آن نقش هایی که در جامعه بعنوان یک زن به من تحمیل می گردد.  ما همیشه زن یک نویسنده ایم.   آدم هایی بین دو جنسیت
..
من همیشه هنگامی در مورد نقش های جنسیتی تفکر می کنم؛ هنگامی به این مرزبندی های تحمیلی تفکر می کردم به این موضوع و درک می آمدم که خُب، موضوع برای من که یک زن هستم و تماما وضعیت برایم تماما مشخص هست به این شکل رقم خورده برای آنان چه. افرادی که در چنین جامعه جنسیت زده ای در میانه دو سر طیف ایستاده اند، چه می کنند و چه سرنوشتی منتظر آنهاست؟  متاسفانه این گروه در چنین جامعه ای، عموما آدم شناخته نمی گردند.
ورود به جهان این اشخاص برای من بعنوان فردی که خودش در این جامعه، در جامعه جنسیت زده، از نقش های جنسیتی که به من تحمیل شده و برچسبش به من خورده، اذیت کردن دیده ام، کنجکاوی برانگیز بود و واقعا دوست داشتم بروم و دنیای این اشخاص را بشناسم.
بله، زیاد کار سختی بود. دوباره هم با پافشاری زیاد زیاد خواستم که بیایند کار را نگاه کنند و وقتی که کار را نگاه کردند، متوجه شدند با کاری مواجهند که هیچ چیز تعجب آور و غریبی در آن وجود ندارد. وقتی که خودم هم به این کار مراجعه می کردم، می نگاه کردم واقعا هیچ چیز خاصی در این کار وجود ندارد.   البته وقتی که من عاشقانه عامدانه را هم روی صحنه بردم همان طور همین نگاه ها وجود داشت.  شاید برای تماشاگر تئاتر قابل باور نباشد که ما زمانی چقدر مقابله کردیم تا ثابت کنیم و نمایش دهیم که ما هیچ سخن تعجب آور و غریبی نمی زنیم و چقدر کوشش کردیم که نمایش دهیم هیچ چیز غیر از آن چیزی که در مقررات کشورمان آمده، قصد نداریم بگوییم. خطابمان به جامعه هست، خطابمان به آن دیگری هست.
 این را داخل پرانتز بپرسم که در فاز بازنگری با مشکل رو به رو نشدید؟
قانون در کشور وجود دارد ولی هیچ قانونی در جامعه وجود ندارد که بگوید ما نیز حق زندگانی کردن داریم. ١۶ من به هرحال از سال ٨٠ وارد دانشگاه گردیدم و آغاز به کار تئاتر کردم، در کنار استادانم بودم و در اقدامات شغل ای حضور داشتم.
شما نقش راوی را در کار دارید.

پرسش مشخصم از طرح این بحث ها، این هست که چگونه گردید به این قالب روایتی رسیدید؟  نمایش «آبی تمایلی به صورتی»؛ آدم هایی بین دو جنسیت
پرسش مشخصم از طرح این بحث ها، این هست که چگونه گردید به این قالب روایتی رسیدید؟  من کارهایم عموما مسائل اجتماعی را نشانه گرفته و در آنان معضلات و مباحث اجتماعی طرح می گردد، مانند نمایش هُتلی ها که حمیدرضا آذرنگ کارگردانی کرد که قسمتی از خاطرات خودم در نبرد بود. نمایش شِلتر که برای آقای امین میری درج کردم که در همین کار هم بازی می کنند و یک کار تماما مستند بود. نمایش نامه عامدانه عاشقانه هم یک نمایش نامه مستند بود. کارهایم عموما مستند اجتماعی می باشند، منتها رخدادی که در این نمایش افتاده این هست که من تماما یک مواجهه مستقیم و رودررو قصد داشتم. اگر دقت کنید کار به جنبه میزانسن و طراحی صحنه، تماما ایستاست.
خودم خیلی می ترسیدم چون این که دوساعت بیننده را روبه روی یکسری آدم قرار دهید که منحصرا دارند سخن می گویند، کار خیلی وحشتناکی هست. .. اینها همه در ذهنم بود، اما درنهایت به این موضوع آمدم که این آدم ها منحصرا لازم هست گفت وگو کنند. حتی نمی خواهم میزانسن های نمایشی من واسطه گردد بین این آدم ها و بیننده. کار وحشتناکی هم انجام دادم و خودم هم خیلی می ترسیدم، بویژه این که تئاتر ما نیز تئاتر فرم زده ای هست.
کاری که میزانسن تعجب آور و غریب و پشتک و وارو ندارد، کارگردان بلد نبوده که این کارها را انجام دهد، اما باز با خود نشستم و تفکر کردم که لازم هست جسارت به خرج دهم و کاری که به آن بر این باورم را انجام دهم که کاری هست که خیلی بی واسطه و عریان حرفش را داد می زند. در مورد زمان کار چقدر تفکر کردید؟ به دیدگاه کار طولانی هست و بیننده عام خیلی توان ندارد این ظرفیت از دیالوگ را در مدت طولانی تحمل کند.
چون یک زمان بیننده شما، من بیننده شغل ای تر تئاترم که محتمل هست حتی اگر کار طولانی تر هم باشد، بنشینم و پابه پای کار، ادامه طریق بدهم اما من هم خسته می شوم، اکنون اگر بیننده عام تری دارا باشید به دیدگاه با مشکل رو به رو خواهید گردید. شما شبی کار را دیده اید که اجرای پنجم ما بوده هست. ریتم کار هر شب خوب تر و جاندارتر خواهد گردید. ولی رخدادی که تا امشب افتاده این هست که مخاطب های عام خیلی راحت تر این کار را می پذیرند تا مخاطب های شغل ای. بویژه مخاطب های مهارتی تئاتر که انتظار پشتک و وارو دارند، دشوارتر با این کار کنار می آیند، مگر ما در فیلم مستند چه شاهد هستیم.   نمایش «آبی تمایلی به صورتی»؛ آدم هایی بین دو جنسیت

نگاه کنید جنسیت و در کنارش هویت جنسی مفاهیمی می باشند که هنگامی ورود می کنیم، به آنان توان نداریم از بحث نقش های جنسیتی اش چشم پوشی کنیم.   موضوع ما جامعه جنسیت زده ای هست که اشخاص را مجبور می کند در نقش هایی فرو بروند که این نقش ها تنها نقش های جنسیتی هست.   مانند همان دختربچه ای هست که در این کار وجود دارد و برای این که درامان بماند و بتواند در صحنه جامعه حضور دارا باشد، موهای خودش را کوتاه کرده و خودش را به جای یک پسر جا زده هست. برای این که بتواند بقا دارا باشد یا زنی که به جز زنانگی اش هیچ سرمایه دیگری ندارد.
کمی هم در مورد نور در این کار سخن بزنیم، به دیدگاه نور در این کار نقش اختصاصیی دارد؟
نور این جا قرار بود نقش چشم های من را دارا باشد.
دکورتان که پلکانی هست، از کجا آمده است؟
اگر صحنه را حقیقت میدانی ماجرا در دیدگاه دریافت کنیم یا مشابه یک جهان ذهنی، نور هم مشابه زاویه نگاه و نویسنده ای هست که دارد این آدم ها را می بیند.
جامعه ایرانی را جامعه تاریک می بینید؟
نه من جامعه را تاریک نمی بینم اما این جامعه را جامعه ای حواس پرتاب می دانم.

در این کار قسمت های تاریک صحنه زیاد هست و من بیننده را متوجه این قسمت های تاریک می کنم.  آدم هایی بین دو جنسیت
از مکانی در بالاترین نقطه پلکان که دکور کلیدی شماست، نوری به پایین تابیده می گردد که گمانم این هست نقش آگاهی با حقیقت را بازی می کند، برای نیل به این ترکیب دیدگاه خاصی داشتید؟
این کار با همکاری و اظهار کرد وگو طراحی شده هست و ضدنور هم مفهومی خاص دارد.
می خواهید جواب ندهید؟
چندی هست این پرسش را از همه دست اندرکاران تئاتر می پرسم که تئاتر در وضعیت خاصی هست، شما اقداماتی را خواهید دید که به ابزار حضور بعضی از چهره ها منحصرا مورد توجه قرار می گیرد و این یک لطمه هست. می خواهید جواب ندهید؟من آدم صریحی هستم و همانقدر که در کارم صریح گفت وگو می کنم، عملا هم با همان صراحت اظهارنظر می کنم. . حقیقت این هست تئاتر اشکال متفاوتی دارد؛ در تمام دنیا تئاتر اینترتیمنت داریم، تئاتر مستند؛ کلاسیک تجربی آزمایشگاهی و.   من هیچ وقت به بازیگر سینمایی که فیلم های زرد کار کرده و اکنون قصد دارد بیاید در تئاتر، خرده نمی گیرم، آن بازیگر مقصر نیست.   صحنه تئاتر جای آزمودن هست، موجب افتخار هست که کسی بتواند پایش را در این وادی بگذارد. خود من افتخار می کنم که هر شب توان دارم بیایم روی صحنه. اتفاقا این بازیگران هنگامی به تئاتر می آیند، عموما خیلی خوب تر ظاهر می گردند. من مقصر را کارگردان هایی می دانم که از آنان استفاده می نمایند.  نمایش «آبی تمایلی به صورتی»؛ آدم هایی بین دو جنسیت
اگر ما خودمان بعنوان تئاتری خودمان را باور نداشته باشیم و به ظرفیت همکارانمان در تئاتر ایمان نداشته باشیم، چگونه می خواهیم به تئاتر ایمان دارا باشیم. تئاتر ما نیز اکنون زمان این که بتواند روی پای خودش بایستد، نبود.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=79174

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.