تاریخ ارسال : ۰۳ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۲۵ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

نگاهی به آمار طلاق و غرغرهای عالمانه

محمد سالاری، محقق اجتماعی و اقتصادی در روزنامه شرق درج کرد: در بعضی از آنالیز ها که کم وبیش در رسانه های همه گیر عرضه شده اند و هنوز ادامه دارند، سبب کاهش شدید نسبت ازدواج به طلاق را نوعی بحران اجتماعی و اقتصادی، کم بودن مسکن، بالارفتن سن ازدواج، سردی ارتباطات دو جنس، شرایط گذار جامعه، افزایش تحصیلات دانشگاهی بانوان و آگاهی آنان و … گرچه امکان دارد بعضی از این عاملان بر تحولات نگرش اشخاص برای تشکیل خانوار اثرگذاری بگذارند، اما تحولات یکباره و دفعی شاخص های ازدواج و طلاق توان ندارد بر اثر تحولات فرهنگی باشد؛ چراکه اثر عاملان فرهنگی در درازمدت معلوم می شود.    تغییرات دفعی و شدید در شاخص های تشکیل خانوار، مثل دیگر شاخص های جمعیت شناختی، به صورت عمده به سبب تحولات جمعیتی در چند دهه گذشته می باشند. اِشکال بنیادی این آنالیز ها و ارزیابی ها، استفاده از شاخص نسبت ازدواج به طلاق در هر سال است. این شاخص، تنها توان دارد در ساختارهای باثبات جمعیتی کاربرد داشته باشد؛ در نتیجه برای ساختار در حال تغییر جمعیتی ایران، استفاده از این شاخص بشدت ضاله کننده می باشد.    تاکنون گذار متولدان سال های ١٣۵۵-١٣٧٠ در هر فاز از زندگی، تأثیرات عمیقی بر شرایط اجتماعی داشته است. این توده شگرف جمعیتی، سن ازدواج را پشت سر گذاشته و آخرین گروه آنان حالا (سال ١٣٩۶) به ٢۶سالگی رسیده اند. اثرگذاری گذار آنان از سن ازدواج بر افزایش میزان ازدواج، در چند سال گذشته معلوم گردید و حالا قیمت رشد جمعیتی شان با همان شدتی که از سال های ١٣۶٣ به بعد کاهش یافت، بر کاهش میزان ازدواج نیز مؤثر است. همین داوری را میتوان برای پدیده طلاق داشت.    تغییرات میانگین سن ازدواج در بانوان از سال ١٣۴۵ تا سال ١٣٩۵ از ١٨,۴ به ٢٣ و در مردان از ٢۵ سال به ٢٧ سال فرا رسیده است. این تحولات، بویژه در سال های ١٣٨٠ تا ١٣٩۵، جزئی تر بوده و در بانوان از ٢٣.٣ ٣ به ٢٣ سال، حتی نشان دهنده کاهش سن ازدواج است. در نتیجه تحولات شاخص های ازدواج و طلاق از تحولات سن ازدواج اثرگذاری معناداری قبول ندارد. علاوه بر این با توجه به میانگین سن طلاق که در مردان حدود ٣٣.٨ ٨ و در بانوان حدود ٢٩.١ ١ سال٣ است، میانگین پایداری خانواده ها یا مدت زندگی مشترک تا قبل از ثبت واقعه طلاق، حدود ۶.٩ ٩ سال تخمین می شود و این شاخص به تقریب در یکی، دو دهه گذشته تغییر چندانی نکرده است. با توجه به میانگین پایداری ازدواج ها، آشکارشدن پدیده اوج طلاق نیز در همین فاصله به وقوع می پیوندد.  اگر به جدول و نمودارهای تحولات ازدواج و طلاق نگاهی بیندازیم، تحولات ازدواج را
 اگر به جدول و نمودارهای تحولات ازدواج و طلاق نگاهی بیندازیم، تحولات ازدواج را فزاینده-کاهنده شاهد هستیم که از ۶۴٠ هزار واقعه در سال ١٣٨٠ به ٨٩٢ هزار در سال ١٣٨٩ افزایش یافته و پس از آن به زیر نقطه آغازین یعنی ۵٣٧ هزار واقعه در سال ١٣٩۵ بازمی شود. در همین حال، تحولات طلاق روند تماما افزاینده ای را نشان می دهند که از رقمی در حدود ۶٠ هزار واقعه در سال ١٣٨٠ به ١۶۶ هزار واقعه در سال ١٣٩۵ افزایش بی وقفه داشته است و بر اثر آن، شاخص نسبت ازدواج به طلاق از ١٠,۶ به ٣.٢ ٢ کاهش یافته است. به عبارت دیگر، در سال ١٣٨٠ در مقابل ثبت هر ١٠ ازدواج، کمتر از یک طلاق ثبت شده است؛ اما در سال ١٣٩۵ در مقابل هر سه ازدواج، یک طلاق به ثبت رسیده است. واضح است که نگاه آسان انگارانه به این آمار، عکسی مصیبت بار از جامعه ایران نشان می دهد که چیزی جز سقوط نهاد خانواده را نمی شود از آن استنباط کرد و در صورت استمرار این روند، جامعه ایران راهی نا مناسب در پیش دارد.    در این میان بعضی از جامعه شناسان، نسبت به چنین آنالیز هایی دچار شک می گردند و می کوشند با آرام سازی جامعه و طبیعی جلوه دادن این تحولات، این روند را گذار از شرایط عرفی به شرایط عقلایی و بعضی دیگر آن را متاثر از گرایش بانوان به حقوق برابر با مردان تلقی می کنند، اما کمتر تحلیلی به سوی ارزیابی ساختاری جمعیت شناختی رفته است.
تنها نظریه ای که توان دارد این تحولات را توضیح دهد، نظریه منفجر شدن جمعیتی سال های ٧٠-١٣۵۵ است که قبل از این در زیادی دیگر از کشورها نیز رخ داده و به Baby Boomer مشهور است. طبق آن، در صورت رشد منفجر شدن جمعیت در سال هایی انگشت شمار، آثار آن تا سال های پس از آن در مراحل گوناگون زندگی معلوم می شود.    همچنین آثار آن را میتوان در دهه سوم بر ازدواج و در دهه چهارم بر طلاق و البته بر تقاضای مسکن ندید. در سال های آینده این جمعیت از میان سالی و کهن سالی نیز خواهد گذشت و اثر پایانی آن را میتوان در خیز شگرف بازنشستگان، مستمری بگیران و ازکارافتادگان و در پایان، در شاخص فوت ومیر ندید. در نتیجه، هنگام محاسبه شاخص هایی مثل نسبت ازدواج به طلاق، باید به اختلاف زمانی میان واقعه ها توجه کرد. به عبارت دیگر، قیاس میان واقعه های «ثبت شده» در هر سال توان ندارند حاکی فروپاشی خانواده ها و بحران اجتماعی باشند. لکن اگر شاخص ازدواج های منتج به طلاق را اندازه دریافت کنیم، شاخص اتکاپذیر تری به دست می آید. بحرانی بودن نهاد خانواده نه از شاخص نخست، لکن از شاخص دوم حاصل خواهد گردید.    به این منظور در جدول و نمودار ٣، این شاخص با اختلاف هفت سال محاسبه شده است. تحولات شاخص دوم نشان دهنده پایداری نسبی ازدواج ها، نوسان های اندک و طبیعی بودن احتمال وقوع طلاق است. قیاس این شاخص با شاخص هرساله، گویای تفاوت چشمگیر در دو شیوه آنالیز است. نسبت ازدواج به طلاق با احتساب آمار سالانه، روند بشدت کاهنده ای را نشان می دهد، درحالی که با اختلاف هفت ساله، این شاخص دارای نوسان ملایم و به تقریب خطی پیرامون میانگین ۵,٢ برابر است. معکوس این شاخص، یعنی نسبت طلاق به ازدواج، نشان دهنده آن است که حدود ١٧ درصد از ازدواج های نسل سال های ٧٠-١٣۵۵ در سال ١٣٨٧ به طلاق منتج شده است. این نسبت، در سال های ١٣٨٨ تا ١٣٩٢ به حدود
 ١٩-٢٠ این نسبت، در سال های ١٣٨٨ تا ١٣٩٢ به حدود ١٩-٢٠ درصد افزایش یافته و پس از آن در سال ١٣٩۵ به ١٨,۶ درصد کاهش می یابد.  نتیجه گیری    این ارزیابی آماری نشان می دهد که روند تحولات ازدواج و طلاق در ایران، حداقل در دو، سه دهه موخر بحرانی نیست و روند عادی خود را طی می کند و آنچه به عنوان انبوه واقعه های ازدواج و طلاق در سال های گذشته رویت کرده ایم، متاثر از گذار خیز جمعیتی سال های ١٣۵۵ تا ١٣٧٠ است. واضح است که در سال های آینده، میزان طلاق، با همان شدتی که ازدواج در سال های گذشته کاهش یافت، کاهش خواهد یافت. این کاهش نه به سبب تأثیرگذاری برنامه های اجتماعی، لکن به سبب گذار این خیز از فاز ای با بیشترین احتمال طلاق است؛ در نتیجه به همان اندازه که آنالیزهای کنونی در مورد سقوط اعتبار های خانواده در ایران غلط اند، به همان اندازه آنالیزهای آینده در مورد اثر برنامه ریزی های اجتماعی برای کاهش طلاق، بیراه و نامرتبط اند.  سوال و آنالیز    اما سوال کلیدی اینجاست که به چه سبب بیشترین آنالیز ها بر بحرانی تصورکردن این آمار معطوف شده است؟ به شکلی که خبرنگاران، تحلیلگران، سمینار های گوناگون، رسانه های جمعی و افکار عمومی قصد ندارند تحلیلی بجز «تصور» مصیبت را بشنوند؟  پاسخ آن را نه در آنالیزهای جمعیت شتاختی، لکن باید در آنالیزهای روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی با رویکرد پدیدارشناسی جست وجو کرد؛ زیرا جامعه ایران، متعمدانه «قصد» کرده است که حقیقت های اجتماعی خود را نادیده انگارد. جامعه ایران نزدیک به دو سده است که در فضایی مملو از احساس شکست، عقب ماندگی، حسرت و مصیبت حضور دارد و هنوز بدرستی و از عمق جان طعم برتری را احساس نکرده است.    این جامعه دیگر خود را نه در منطقه خاورمیانه، لکن در اروپا می بیند. گرچه ایران نقش آفرین بزرگ ترین وقایع تاریخی جهان در این دو سده بوده و در دستیابی به شاخصه های پیشرفت دست اندکی از دیگر نقاط جهان و در مرتبه ای بالاتر درسطح خاورمیانه نداشته است؛ اما هنوز غرغر می کند و خود را لایق مرتبه ای بالاتر می داند.اکنون، احتیاج به برتری و گردن فرازی در میان جهانیان، به طور عمده اروپاییان و آمریکاییان، خود را در فوتبال و ورزش ها، مراتب علمی، نوع پوشش و زیبایی بدنی، جلوه گر می کند؛ اما این احتیاج به صورت تجربه نسلی نیز رخ نموده است: نسلی که مشروطه را آفرید، نسلی که در توسعه پرشتاب دو دهه نخست این قرن شرکت کرد  نسلی که تجربه دموکراتیک و ملی کردن نفت را به ثمر رساند، نسلی که انقلاب کرد و مبارزه کرد و نسلی که سال های پس از جنگ تاحالا را تجربه نمود.    در همه این تجربه های نسلی، موفقیتی اکتساب گردید که به شکستی انجامید. هر نسلی کوشیده است که مُهر خود را بر سیمای جامعه بزند و کوشیده که در گام بلند خود احساسی ژرف از برتری را به کام ایرانیان بچشاند؛ اما نسل ها به دنبال هم، به چنین چیزی دست نیافتند. در همه دوره ها، جامعه ایران به جای احساس ژرف برتری، شکست را تجربه نمود. عکسی که جامعه ایران از خود ترسیم می کند، بویژه در آثار شاعران، نویسندگان و هنرمندان، در تکرار «شب» در نیما یوشیج و «زمستان» اخوان ثالث به خوبی بازتاب یافته است. جامعه ایران به طور مستمر در ترس و امید زندگی کرده است و با قیاس خود با دیگران و به حکم غازبودن مرغ همسایه، «خود» را آن گونه که «هست»، ندیده است.    جامعه شناسی ایران نیز به پیروی از این احساس، گرایشی جدی به عارضه شناسی اجتماعی دارد. گزارش ها، مقاله ها و آثار جامعه شناسان، آکنده از کشف مورد ها تازه ای از عارضه ها است. هر جامعه شناسی می کوشد مواردی بکر از عارضه ها را کشف کند. عکسی که رسم می شود عمدتا بر ظرفیت عظیمی از داده های آماری گردآوری شده متکی است، جلوه ای از آخر الزمان ایران را ترسیم می کند که گویی هر لحظه امکان دارد این جامعه بر پایه های لرزان خود فرو بریزد. این شیوه ترسیم، تفاوت چندانی با غرغرکردن و حسرت خوردن عموم مردم ندارد و تنها دارای صورتی عالمانه است؛ اما سوال اینجاست که به چه سبب جامعه ایران با این همه دزدی، قتل، اعتیاد، فحشا، فرار مغزها، طلاق و کودکان کار و خیابان، همچنان به زندگی خود ادامه می دهد و زیادی از شاخص های اجتماعی و فرهنگی اش در تراز شایسته ای نسبت به کشورهای خاورمیانه جای دارد؟  آیا میتوان به جای جست وجو در عارضه های اجتماعی، به دنبال عناصر قوام دهنده جامعه گشت؟ جامعه شناسان ایران باید از خود بپرسند که علی رغم این همه طلاق، به چه سبب دو مرتبه هم خانواده پایدارترین نهاد اجتماعی است و بیشترین فشار را در نبود سایر نهادهای مدنی در تربیت فرزندان، جابه جایی بین نسلی، جامعه پذیری و انسجام و نظم اجتماعی ایفا می کند؟ جامعه شناسی ایران نباید در عارضه شناسی اجتماعی چکیده شود. جامعه ایران نیازمند احساس ژرف برتری است.
١-  ٢-  ٢- برنامه مناظره تلویزیونی ارزیابی دلایل کاهش ازدواج و افزایش طلاق مهر ١٣٩٢.
 http://fararu.com com کاهش بی پیشینه آمار ازدواج در ایران.  http://www.imna.ir ir مهمترین عاملان در کاهش ازدواج؛ عدم اعتماد به جنس مخالف یا مساله های اقتصادی؟  http://www.tabnak.ir ir چهل سبب دیرکرد ازدواج جوانان در ایران.    مرکز آمار ایران، گزارش تحلیلی ثبت اتفاقات ازدواج و طلاق سال ١٣٨٩.      بررسی آمار طلاق در ایران با افزایش تکنولوژی  http://knewdownload٢٠١٧.ir
 ٣- ir ٣- مرکز آمار ایران، سرشماری های سال های ١٣٨۵، ١٣٩٠ و ١٣٩۵.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=84353

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.