تاریخ ارسال : ۲۹ آذر ۱۳۹۶ ساعت : ۰۹:۳۴ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

نگاهی به فیلم «برخی زنان»؛ هنر میزانسن ارتباطات انسانی

روزنامه آسمان آبی – نیما شهرابی، منتقد: برای علاقه مندان سینمای مستقل آمریکا، کلی ریکارد بدون شک شناخته شده خواهدبود. فیلم های او رصدی عمیق و شاعرانه برای درک و اکتشاف زندگانی هست. چشم اندازهای گسترده، طبیعت، مقررات و سرکوب، جنون و جنایت، تنهایی آدم و پیوندهای عاطفی از دستمایه های بنیادی «برخی زنان» آخرین ساخته این کارگردان هست.  «  «برخی زنان» تمجید شده در جشنواره های فیلم ساندنس و سیدنی، پیروز خوب ترین فیلم از جشنواره لندن و چهارمنی فیلم برگزیده سال در نظرسنجی «سایت اند ساوند» قدرت خارق العاده ریکارد در میزانسن، روایت و شخصیت پردازی را نشان می دهد. کارگردان فیلم که پیشینه سال ها فعالیت و مشارکت با ارزشمند ترین کارگردانان مستقل آمریکا من جمله گاس ون سنت، تاد هینس، هال هارتلی و دیوید برتون موریس را در کارنامه دارد، اکنون خود، مبدل به یکی از همین فیلمسازان بزرگ شده هست.  مکاشفه ای در جزییات روزمره زندگی
«  «برخی زنان» درواقع از مجموعه داستان Both Ways is the Only Way I Want it نوشته میلی ملوی که در سال ۲۰۰۹ انتشار یافت، اقتباس شده هست. ریکارد رابطه اختصاصیی با نویسندگان هم عصر خود دارد و ملوی نیز من جمله آنها هست. واقعا همه داستان هایش را دوست داشتم و با خودم تفکر می کردم زیاد بصری می باشند، از این بابت مطمئن نبودم کدامیک را اقتباس کنم. روال کار به این شکل بود که سه یا دو داستان را که با یکدیگر سازگاری زیادتری دارند پیدا نمایم، برای همین روال کار نوعی امتحان و خطا بود. چه درونمایه هایی از این داستان ها متاثر می شوند؟ آیا کنار هم قرار دادن این دو داستان چیزی به آنان می افزاید، یا سببی برای این کار وجود دارد؟ قصد داشتم چشم اندازی پیدا نمایم که متمایز از اورگون باشد و این تقریبا یک مجال بود که سر از مونتانا دربیاورم و دریابم فیلم چه طور لازم هست باشد.»
«»«برخی زنان»، ساختار اپیزودیک مجموعه داستان را به ابزار اقتباس از چند داستان به هم پایدار محافظت کرده و در طبیعت مونتانا و شهرهایی چون لیوینگستون و بلفری فیلمبرداری شده هست. لیوینگستون که زمانی محل زندگانی سام پکین پا و ریچارد براتیگان بوده، با طبیعت بکر خود، بادها، قطارها، دشت های گسترده و مزارع پوشیده از برف، کیفیتی نقاشی گون می یابند و مینی مالیسم منحصر به فرد فیلم با موسیقی طبیعت، مخاطب های را تحت تاثیر قرار می دهد، اگر چه ریکارد خود بزرگ شده ساحل شرقی آمریکاست و زیادتر زندگانی خود را در نیویورک گذرانده، اما روح وسترن پردازش، وی را به غرب و ایالت های اورگن و مونتانا کشانده و تا حدی این فضا را به اعتلا رسانده که منتقدان از او عنوان وسترن ساز فمینیست یاد کنند.
کلی ریکارد از تمجید کنندگان فیلمساز مستقل و تجربی پگی اواش هست و در اعترافی می گوید: «راستش عنوان فیلم «برخی زنان» را از یکی از فیلم های اواش برداشتم.» » او از میزان اختصاص خاطر و علاقه اش به این فیلمساز تجربی گفته و در شرح اواش می گوید: «او یک فیلمساز سوپر بصری بود که همراه با یک شوخ طبعی مطبوع، فیلم می ساخت.»
»به پیتر هوتون و پگی اواش میتوان لوکاس مودیسن، فیلمساز تجربی دیگری که برای ریکارد تمجید برانگیز بود را افزود. کارگردان فیلم «برخی زنان»، به طور مستمر بیننده پر و پا قرص سینمای تجربی آمریکا بوده و هست، حتی موقعی که شور تماشای فیلم تجربی «Tangerine» را شرح می کند، توان ندارد میزان هیجان زدگی اش را کتمان کند. فیلمی محصول سال ۲۰۱۵ میلادی که در فستیوال ساندنس به نمایش درآمد و تمامی مراحل فیلمبرداری آن با تلفن همراه هوشمند آیفون ۵ انجام گرفته بود.  مکاشفه ای در جزییات روزمره زندگی
«  «برخی زنان» داستان زندگانی سه زن تنها در شهرهای کوچک اطراف لیوینگستون و مونتاناست که هر یک از طرف اطرافیان شان نادیده گرفته می گردند و با آشفتگی های مقبولیت از طرف اجتماع، خانواده و نزدیکان مواجه می باشند. فیلم با عکس گذر قطاری از میان چشم انداز زیبای دشت بزرگی شروع می شود؛ تصویری که یادآور نماهای آغازین وسترن های کلاسیک هست و به ابزار همین عکس ها اولیه، ریکارد بیننده را با جغرافیا و اتمسفر فیلم آشنا می کند.
در داستان اول لارا (لورا درن) وکیل مدافع کارگران برای بازپس گیری حقوق آنها در مقابل کارفرمایان هست. لارا اکنون پرونده کارگری را برعهده داد که پس از یک سانحه در محل کار و لطمه شدیدی که دیده درصدد برآمده حق خود را از صاحبان سرمایه بازپس گیرد، اما مقررات ناعادلانه و شرایط سخت زندگانی کارگران در کنار خرید رای دادگاه از طرف کارفرما و پرونده سازی بر علیه کارگر بی نوا، همگی موجب آشفتگیی شدن پرونده برای لارا و موکلش شده هست.
کارگر فیلم، فولر (جارد هریس) اراده خود را جزم کرد تا حقوق خود و شغل از دست رفته اش را بازستاند و از فروپاشی خانواده اش جلوگیری کند. لارا اما می داند کوشش هایش بیهوده هست، چرا که پرونده سازی ها و مدارک موجود در پرونده و حتی مقررات کاپیتالیستی آمریکایی هیچکدام حق را به فولر نخواهدداد. در صحنه ای لارا، تلفنی به دوست خود می گوید فولر سخن وی را نمی پذیرد و اگر یک مرد شرایط پرونده را به وی توضیح می داد بی درنگ قانع می گردید.
پس از آن که برای فولر روشن گردید که اصلا و ابدا توان ندارد از درخواست های برحقش دفاع نماید، تصمیم می گیرد که در ساختمان دادگستری، مکانی که پرونده اش بایگانی می گردد، گروگانگیری کند و از وکیلش بخواهد از این راه جنون آمیز حقوق وی را بازپس گیرد، اما لارا از ایفای نقش یک قهرمان ناتوان هست و مسبب بازداشت فولر می گردد.   مکاشفه ای در جزییات روزمره زندگی
  در داستان بعدی شاهد هستیم جینا (میشله ویلیامز) مادر سختکوش یک خانواده درصدد برآمده که دگرگونیی در زندگانی خانواده اش به وجود آورد و برای شوهر بی مبالات و ریاکارش و علاوه بر این دختر خودخواه و خیره سرش خانه ای در جنگل، نزدیک روستایی که در آن بزرگ شده، بسازد. جینا که کاراکتری مالیخولیای دارد، تاکنون دوست دارد خاطرات شیرین گذشته از دست رفته را زنده کرده و زندگانی را تحمل پذیر کند. او آرزو داشته با سنگ های قدیمی دهکده اش که مقابل خانه پیرمردی سالخورده ریخته شده اند و نزدیک به ۵۰ سال همان جا بوده اند خانه را بسازد.
برای جینا درخواست سنگ ها از پیرمرد زیاد دشوار هست، بویژه که پیرمرد دچار بیماری های کهنسالی و آلزایمر شده. جینا و پیرمرد هر دو پیوند غریبی با طبیعت دارند؛ پیرمرد با پرندگان هم گفت وگو هست و جینا مثل پرندگان که با چوب آشیانه می سازند برای آشیانه شان سنگ تألیف می کند.
داستان سوم داستان دختری (لیلی گلدستون) تنهاست که مثل پسرها لباس می پوشد و در زمستان مسئول حفظ اسب های اصطبلی بزرگ هست. او شب ها به پرسه زنی می پردازد، اما نه در مکانی احساس آرامش می کند، نه دوستی دارد و نه به مکانی اختصاص خاطر دارد. در حین همین پرسه های شبانه جلوی ساختمانی می ایستد که ماشین های بسیاری مقابلش پارک کرده اند. در آن جا الیزابت (کریستین استوارت) معلم حقوق شبانه در مدرسه ای را می بیند و در کلاسش کمپانی می کند که درواقع دانشجوی حقوق و ساکن شهر لیوینگستون هست.
دختر اندک اندک به الیزابت دل می بازد، اما الیزابت از این رابطه طفره می رود و به ابزار این رابطه، دختر دچار فروپاشی می گردد. در این فیلم بازیگران مطرحی چون لورا درن، جارد هریس، میشله ویلیامز، کریستین استوارت و لیلی گلدستون به ایفای نقش می پردازند.
کلی ریکارد در ایالت فلوریدا و در خانواده ای از طبقه متوسط متولد شد. همین مساله سبب گردید کلی از دوران نوجوانی به عکاسی علاقه پیدا نماید و عکاسی با دوربین پدرش به یکی از ارزشمند ترین سرگرمی های او مبدل گردید. او چند بورس هنری در موسسات معتبری چون موسسه گوگنهایم و کالج هنری برد و موسسه فیلم لینکلن سنتر را پشت سر گذاشته و هفت فیلم بلند در کارنامه فیلمسازی خود دارد.
از فیلم های سابق کلی ریکارد میتوان از «میان بر میک»، «حرکت شبانه» (هر دو در بخش کلیدی جشنواره فیلم ونیز حضور داشتند)، «وندی و لوسی» (در بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن)، «رودخانه گراس» (در جشنواره ساندنس) و «لذت قدیمی» (برنده پاداش در جشنواره فیلم رتردام) اسم برد.
سینماتک موزه هنرهای معاصر تهران در برنامه آینده خود قرار هست فیلم های «برخی زنان»، «میان بر میک»، و «حرکت شبانه» را اکران کند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=79741

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.