تاریخ ارسال : ۲۳ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۸:۲۶ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

نگرانی ایرانی ها از تصمیم برجامیِ ترامپ

عباس عبدی در روزنامه اعتماد درج کرد: اکنون که این یادداشت را می خوانید، طبیعتا ترامپ تصمیم خود را در مورد باقی ماندن در برجام یا کنار گذاشتن آن گرفته هست و بنده نیز نظیر بسیاری از اشخاص دیگر نمی دانم چه تصمیمی خواهد گرفت و همه پیش بینی ها برطبق احتمال هست. ولی فارغ از اینکه چه تصمیمی بگیرد، باید اظهار کرد که خط مشی دولت در مورد برجام از ابتدا دو وجه داشت.  یکی  یکی پیشبرد برجام در مذاکرات و عملا بود که در این مورد بسیار موفق عمل گردید، ولی وجه دیگر ماجرا تبلیغات غلط و ایجاد توقع ها غیرواقعی از برجام و نیز بی توجهی به پیوست های نانوشته برجام بود. تاکنون در چندین یادداشت به این دو مورد اشاره مستقیم کرده ام و اکنون می کوشم که دو مرتبه به آن مسائل پرداخت کنم و توضیح دهم که گره ماجرای ما در کجاست؟ از سال ١٣٩٢ این ذهنیت به وجود آمده بود که مشکل اصلی ما در اقتصاد هست و گرهِ کارِ اقتصاد نیز در باز شدن گره سیاست خارجی هست.   بعد از شکل گیری تحریم ها که به دلیل نابخردی دولت گذشته رخ داد، واقعیت این بود که بدون گذر از تحریم ها، به ویژه بدون خارج شدن از قطعنامه های شورای امنیت امکان سروسامان دادن به اقتصاد غیرممکن می نمود. مسئله نفت در این میان با اهمیت بود و نباید فراموش کنیم که در سال های منتهی به ١٣٩٢ وابستگی ما به نفت برخلاف شعارهای رسمی در ٣۵ سال گذشته، افزایش پیدا کرده بود و نه کاهش.
ابتدای انقلاب تهدید می کردیم که اگر غرب فلان کار یا بهمان کار را کند، نفت را به روی آن خواهیم بست و خواهان تحریم نفتی غرب بودیم، ولی در این مقطع کارمان به جایی رسید که تهدید کردیم اگر اذن ندهند نفت بفروشیم و نفت ما از تنگه هرمز گذر نکند، تنگه را روی همه خواهیم بست! به علاوه ٨ سال دوره ویرانگر احمدی نژاد هیچ شغل مولدی به مجموعه شغل ها کشور اضافه نشده بود، در نتیجه جامعه از نفت می خورد و نفت هم باید فروش می رفت و پول آن به دست می آمد و چون از راه های عادی این کار نمی گردید، دست به دامن بابک زنجانی ها گردیدند. وابستگی به نفت کم بود. بنابراین برداشتن تحریم ها شرط لازم بهبود امور بود ولی کافی نبود.  ولی این کار به تنهایی مشکل را حل نمی کرد. حتی اگر پول هم می آمد، باید در مسیر درستی استفاده می گردید، پس اینجا اهمیت حل مسائل نهاد سیاست هست که نمود پیدا می کند. حل مشکل سیاست در ایران به مراتب دشوارتر از رسیدن به توافق برجام بود. سیاست؛ از یک سو میان جامعه و دولت دو پاره بود و از سوی دیگر درون ساختار قدرت نیز شکاف قابل توجهی دیده می گردید، بنابراین علی رغم این دو شکاف، ممکن نبود که سیاست در خدمت بهبود وضعیت کشور در آید، ولی به دلیل بی توجهی دولت به امر سیاست یا ناتوانی آن در پرداختن به باز کردن گره سیاست در ایران، شیوه معکوس را در پیش گرفتند و برجام را وسیله رهایی سیاست خود قرار دادند، بدین مفهوم که هر جا کم آورده می گردید از برجام خرج می کردند و توقع ها زیاد غیرواقعی از برجام ایجاد کردند. این توقع ها بسیار بیش از ظرفیت واقعی برجام بود. برجام تبدیل به کلید حل هر قفلی شده بود، در حالی که برجام شرط لازم و نه کافی برای گذر از مشکلات بود.    برجام با اهمیت بود چه در سطح ایران و چه در سطح بین المللی ولی حلال همه مشکلات نبود. چنین رویکردی به برجام باعث می گردید که خارج شدن احتمالی ایالات متحده از آن، بسیار ناگوار و خطرناک تلقی شود، در حالی که واقعیت برجام در این اندازه مؤثر نبود و نیست و هر تصمیمی که ترامپ بگیرد تا این حدی که برای برجام تبلیغ شده هست، اهمیتی نخواهد داشت.    نکته دیگری که در برجام باید مورد توجه قرار می گرفت، راهبردی بودن این توافق بود. در حقیقت برجام لازمه رعایت اموری از طرفین بود. برجام یک تصمیم راهبردی بود که باید اصول کلی آن در سایر وجوه سیاست خارجی نیز مورد توجه قرار گیرد.    معنای واقعی برجام چه بود؟ همکاری با نظام بین المللی طبق منفعت های طرفین، معنای واقعی برجام هست. به چه سبب پذیرفتیم که امتیازاتی را به طرف مقابل بدهیم؟ به این دلیل روشن که امتیازاتی را می توانستیم بگیریم. جاده سیاست خارجی، برای گذر خودروی ما به تنهایی نیست، همچنان که برای گذر خودروی دیگر کشورها به تنهایی نیست. این جاده، باندهای گوناگونی دارد که همه می توانند به تناسبی در آن گذر کنند. بنابراین کلید سیاست های منطقه ای خود را باید طبق این اصل جدیدی که در برجام پذیرفته ایم شکل می دادیم.    و در نهایت نکته دیگر که آن هم چندین بار متذکر شده ام، فقدان ارزش تضمین اجرای حقوقی در برجام هست. تضمین اجرای برجام تنها مبتنی بر قدرت هست.    تا هنگامی که قدرت داریم می توانیم طبق قدرت خودمان ضامن اجرای درست آن شویم و اگر از این قدرت کاسته شود، به همان میزان تضمین اجرای آن نیز از میان خواهد رفت. فراموش نکنیم که بزرگ ترین مولفه قدرت ایران برای تضمین برجام، اتکا به مردم و افکار عمومی هست. هر اقدامی که آن را آسیب زده کند، به آسیب برجام و کشور هست. سیاست های رسانه رسمی و جناح اصولگرا در ماه های گذشته بشدت به این وجه از قدرت کشور آسیب زد و اعتراضات اخیر نیز بخشی از نتایج این سیاست نابخردانه بود.      با تمام اینها اگر توجه خود را به سیاست داخلی متمرکز کنیم و به الزامات نانوشته سیاسی برجام در سیاست منطقه ای پافشاری و رعایت کنیم و قدرت اصلی حکومت را که حمایت مردم هست، محافظت کنیم و توسیع دهیم، در این صورت نباید دلواپس تصمیمات ترامپ بود، چه ادامه کنسل تحریم ها را امضا کند و چه امضا نکند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=83087

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.