تاریخ ارسال : ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۷:۴۲ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

واقعه ی تشکل های یکبار استفاده در ایران

احمد شیرزاد در روزنامه شرق درج کرد: عرصه سیاست مثل هر عرصه دیگری با رقابت رونق می گیرد، همان طور که اقتصاد و صنعت در سایه رقابت فعالین اقتصادی و صنعتی روزبه روز جامعه را با خدمات و کالاهایی خوب تر و ارزان تر آشنا می کنند. در کار سیاست نیز رقابت سازنده جریانات سیاسی عنصر بنیادی در عرضه مدیریت خوب تر جامعه به دست سیاست پیشگان هست. مثال بسیار قابل درک دیگر ورزش هست.    در سایه یک رقابت سخت بین باشگاه های ورزشی و برپایی مسابقات و لیگ های پرهیجان هست که ورزش حرفه ای در یک کشور شکل می گیرد و افتخار آفرین می شود. عاملان رقابت کننده در عرصه سیاست، احزاب سیاسی می باشند. احزاب همانند باشگاه های ورزشی که در سال به کار پرورش ورزشکاران و آماده سازی آنان برای رقابت مشغول می باشند، باید در تمام سال فعال باشند و چراغ فعالیت خود را روشن نگه دارند. کار احزاب سیاسی در همه جای دنیا نقد و ارزیابی وضعیت موجود، آنالیز شرایط سیاسی و اجتماعی کشور و جهان، تولید و عرضه برنامه های اصلاحی برای اداره کشور در صورت به دست گرفتن قدرت و در نهایت پرورش و تربیت مسئولان لایق و کارآمد برای عرضه به مردم در  رقابت های انتخاباتی هست.    این روال کاری حرفه ای و تمام وقت هست. حزب و جریانی که در فواصل رأی گیری ها فعالانه چراغ دفاتر خود را روشن نگه می دارد و قادر هست مجموعه ای از اعضا و طرفداران پرشور و پر داعیه را تغذیه فکری کند و بتواند به درستی خواست ها و علایق مردم را تشخیص دهد و در شعارهای خود بگنجاند، طبعا شانس بهتری برای جلب رأی های مردم خواهد داشت. هرگز نمی شود مجموعه این فعالیت ها را چند ماه مانده به انتخابات آغاز کرد و انتظار نتیجه مطلوب داشت. این درست مثل آن هست که یک باشگاه ورزشی چند هفته مانده به یک رقابت نفس گیر تازه به فکر سازماندهی تیم و تهیه تاکتیک مسابقه بیفتد.    در چنین شرایطی هرگز نمی شود با تکیه به فعالیت ورزشی سالم و قانونمند به برتری دست یافت و راهی جز تمسک جستن به شیوه های غیر ورزشی و اعمال نفوذ های نامتعارف باقی نمی ماند. در ایران ، با هزاران زحمت از زمان مشروطه به بعد هاله ای از احزاب سیاسی در مقطع ها متفاوت تاریخی شکل گرفته اند و زیادی از آنان به سبب شرایط نامساعد محیطی یا پیگیر نبودن خودشان به تجزیه و انحلال کشیده شده اند. در دو، سه دهه موخر، تاریخ سیاسی کشورمان با دو جناح معروف اصلاح طلب و اصولگرا عجین شده هست. شاید در آینده احزاب و جریان هایی که به هیچکدام از این دو جریان شباهتی نداشته باشند، پدید آیند؛ ولی فعلا ماییم و همین دو جریان سیاسی. شاید بعضی از کج فکران سیاسی گمان کنند نفی این دو جریان و اضمحلال آنان درهای سعادت را به روی ملت ایران می گشاید؛ چنین نیست. اصولگرایان و اصلاح طلبان بخواهیم و نخواهیم قریب به سه دهه هست که تاریخ سیاسی کشور ما را خوب یا بد، رقم زده اند. میتوان کارکرد هر کدام از این جریان ها را به بیرحمانه ترین شکل نقد کرد اما نمی شود نقش جدی آنان را در تغییرات سیاسی ایران ندید گرفت. به عقیده من خوب ترین رویکرد آن هست که مثل همه کشورهای دیگر، به جای آنکه نابود شدن اصلاح طلبان و اصولگرایان را آرزو کنیم.    اصلاح کارکرد آنان را درخواست نماییم. توان داریم از آنان درخواست نماییم که مسئولانه و جدی با مسائل کشور و مردم برخورد نمایند. توان داریم از آنان بخواهیم که رقابتی جدی را در دفاع از حقوق و منفعت های مردم به نمایش بگذارند. توان داریم از آنان بخواهیم صادقانه، حرفه ای و قانونمند مشی کنند و با اقشار متفاوت جامعه رابطه سازنده و مستمر دارا باشند تا بتوانند در موقع مناسب از آنان انتظار اعتماد دارا باشند. توان داریم از احزاب اصولگرا و اصلاح طلب درخواست نماییم که چراغ دفاتر شان در تمام سال روشن باشد و کارکرد آنان به وضوح در فراروی دید مردم باشد. اما تا وقتی که جریان های دیگری در صحنه کشور، به هر سبب، پدید نیامده اند، گمان کردنی نیست که از آنان بخواهیم تعطیل کنند و بروند. تا جایی که ظواهر نشان می دهد، اصلاح طلبان در دو دهه موخر کوشش داشته اند تا در بستر فعالیت رسمی حزبی به این وظیفه عمل کنند، البته موانع بسیار جدی بویژه در دولت های نهم و دهم، یعنی دوران احمدی نژاد، مشکلات جدی در این مسیر ایجاد نمود.    بی مهری های زیادی نیز در این دوران مسیر کار حزبی و سیاسی فعالانه را برای آنان با سختی هایی رو برو نموده هست. در مواردی نیز شاید قصور ها و تقصیر هایی را بتوان به آنان منسوب کرد که حالا جای آنالیز آن نیست. به هر روی، گمان می کنم آنان تلاششان را کرده اند تا در عرصه سیاسی کشور ماندگار باشند، به روز باشند و از مسیر اصلاح ساختار و دستگاه های حکومتی خواست های مردم را پیگیری کنند. در دیگر سو، اصولگرایان مسیری باز و بدون موانع و مشکلات را در پیش داشته اند. نه روزنامه ای از آنان بسته شده (به غیر از مورد ها معدود)، نه درهای احزاب آنان پلمب شده هست، نه کاندیداهای آنان رد صلاحیت شده اند و نه هرگز نشستی از آنان با حمله عاملان فشار بر هم خورده هست.
هر آنچه خواسته اند را بریده اند و دوخته اند و مسیر سیاسی شان اتوبان چهاربانده بدون دست انداز بوده هست که در آن به هر شکلی که دوست داشته اند رانده اند؛ اما عملا چه رخدادی افتاده هست؟ در کمال تأسف اصولگرایان قدر دان موقعیت خود نیستند و از این امکان بدون بدیل در جهت عرضه برنامه های خوب تر و خدمات با ارزش تر به جامعه استفاده نمی کنند. قصور اصولگرایان برای انجام کار سیاسی و حزبی سامان یافته و قاعده مند چشمگیر و نابخشودنی هست. نگاه آنان به انتخابات، از هر نوع آن، فعالیتی مقطعی هست که آنان بنا بر اقتضای روزگار ناچار به شرکت در آن می باشند و باید به هر روی لیستی بدهند و ستادی بزنند. در هر انتخابات تابلویی علم می کنند و با اسمی جدید شرکت می کنند و بعد که انتخابات تمام گردید گویی نام و نشانی از آن نام و تابلو باقی نمی ماند. زمانی با تابلو آبادگران آمدند و شهرداری تهران را گرفتند و در پی آن رئیس جمهوری را، اما هرگز کسی نام و نشانی از اعضای مسئول این تشکل و سمت آنان در این جمعیت نشنید.  زمانی با آرم جبهه پایداری آمدند و در مجلس کرسی هایی را به خود اختصاص دادند. اما آشکار نشد دبیر کل آنان کیست، شورای مرکزی آنان چه کسانی می باشند، دفترشان کجاست و در نهایت چه کسی پاسخگوی موضع های برگزیدگان این جریان هست. در کمال تأسف این نوع احزاب یا جبهه های یک بار استفاده تنها به کار به دست گرفتن قدرت می آید، اما جایی برای پاسخگویی باقی نمی گذارد. آخرین سناریو از این دست تشکل وسیع ای بود که در انتخابات موخر رئیس جمهوری با نام جمنا پای به عرصه سیاست گذاشت. یکی، دو جلسه چند هزار نفری هم برگزار نمود و کاندیدا هایی را برای مقام رئیس جمهوری پیشنهاد داد. چهره هایی از اعضای کابینه احمدی نژاد و شخصیت هایی مثل حداد عادل و زاکانی نیز در میان فعالین آن به چشم می خوردند. درنهایت این تشکل خلق الساعه، که عملا بخش چشمگیری از اصولگرایان را در بر می گرفت، رئیسی را به عنوان کاندیدای برتر خود معرفی کرد و انتخابات را به کاندیدای اصلاح طلبان باخت. راقم این سطور در همان ایام جولان و جلوه گری این جریان سیاسی را در سطح رسانه ها به کرات حدس کرده بود که پس از انتخابات، مثل مورد ها گذشته، کرکره این جمعیت پایین می آید و اثری از آثار دعوت کنندگان و برگزار کنندگان جلسه، تحت نام این تشکل، باقی نمی ماند. آنان می روند تا در دوره های دیگر با نام یا تابلوی دیگری خود را به جامعه عرضه کنند.    متأسفانه همین اتفاق نیز افتاد و جمنا هم به سرنوشت آبادگران و جبهه پایداری دچار گردید؛ تا این سوال هم بی جواب بماند که «جمنا الان کجاست؟» این راه و رسم سیاست ورزی نیست. اصولگرایان حاضر نیستند به ساز و کار مسئولانه و حرفه ای سیاست ورزی روی آورند. تنها تشکلی که در یک قضاوت منصفانه به این وظیفه عمل کرده هست، حزب مؤتلفه هست که در کمال تأسف بدون جذابیت لازم برای رهبری جریان اصولگرایان در میان آنهاست. اما این جریان بدون تن دادن به ساز و کار رقابت رسمی سیاسی و بدون تشکیل احزاب فعال و کارآمد، دو مرتبه هم به کار تشکیل تشکل های مقطعی و یک بار استفاده خواهد زد که هیچ گاه پاسخگوی شکست یا برتری خود نخواهد بود. در غیاب فعالیت سیاسی حرفه ای و تمام وقت حزبی، اصولگرایان یا باید به امداد های غیبی چشم بدوزند که به طریقی محبت آنان به دل مردم بیفتد، یا تنها باید به کار خراب کردن ناجوانمردانه حریف بپردازند یا چشم امید به طرفداران خود در هیئت های نظارت بدوزند. تیمی که در زمین تن به بازی حرفه ای ندهد راهی جز خطا کردن ندارد.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=85351

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.