تاریخ ارسال : ۲۲ دی ۱۳۹۶ ساعت : ۰۱:۱۰ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

کشتن نگهبان انبار

او در قسمتی از گزارش خود اظهار کرد: ساعت حدود ۶ و ۳۰ دقیقه صبح مردی به اسم ناصر مضطرب با کلانتری ارتباط گرفت و اظهار کرد؛ همکارش به اسم بهنام در داخل انبار شرکت یکتا که ذی ربط به لوازم پزشکی هست خودکشی کرده هست. بهنام وناصر، نگهبان و در عین حال انبارداران شرکت بوده که به طور شیفتی هر ۲۴ ساعت در انبار حاضر بودند. علی الظاهر هنگامی صبح برای تحویل شیفت خود به اینجا می آید هر چه در می زند بهنام در را باز نمی کند و مجبوربه شکستن قفل با مساعدت همسایه ها شده و پس از ورود به انبار با جسد حلق آویز او رو به رو شده و بعد هم کلانتری را در جریان قرار می دهد.

ستوان هدایتی توضیح می دهد که شرکت یکتا مدت هاست در اینجا انبار دارد و از شرکت های خوشنام هست.

سروان رضوانی پس از شنیدن گزارش افسر تجسس از لای در انبار که قفل بزرگ آن شکسته و در کنار یک میله آهنی قرار داشت وارد انبار می گردد. سروان رضوانی بعد از این که به دقت اتاق را از نظر گذراند وارد سالن تقریبا بزرگ انبار گردید که جعبه بزرگ چوبی و کارتن های مقوایی به طور منظمی در کنار هم چیده شده بود.

سروان رضوانی بعد از این که جسد را به دقت مورد ارزیابی قرارداد، پای گفت وگو های ناصر همکار او و کسی که واقع شدن سانحه را به کلانتری داده بود، پرداخت.

ناصر وحشت زده و در حالی که رنگ به رخ نداشت و صدایش واضحا می لرزید، اظهار کرد: صبح نزدیک ۷ صبح برای تحویل شیفت به انبار آمدم، هر چه در زدم بهنام در را باز نکرد، موبایلش هم جوابگو نبود و تلفن انبار را هم کسی جواب نمی داد از سویی در انبار هم قفل بود. هنگامی نگاه کردم بهنام جواب نمی دهد خیلی دلواپس شدم، به عباس آقا و مشت جعفر خبر دادم و با مساعدت آنان قفل را شکستیم و بعد که وارد انبار گردیدیم، با جسد حلق آویز او روبه رو گردیدیم. بهنام بیچاره خودکشی کرده بود.

ناصر توضیح داد: از چندی پیش ریاست شرکت متوجه کسری موجودی و اقلام شرکت شده بود، به همین علت قرار بود انبار گردانی انجام دهد و به ما نیز مشکوک شده بود. بهنام از همان موقع به شدت ترسیده بود و می اظهار کرد آبرویم درخطر هست.

ناصر در جواب سؤال سروان رضوانی که آخرین بار چه زمانی بهنام را دیدی؟ جواب داد: روز گذشته صبح که شیفت را تحویل دادم، بهنام حال خوشی نداشت. .. .

سروان رضوانی ساعتی از او بازجویی کرد و آنگاه پای گفت وگو های مهندس پژمان، ریاست شرکت که تازه به محل سانحه دست یافته بود، نشست.

مهندس جوان در حالی که دلواپس به نظر می رسید به سروان رضوانی اظهار کرد: حدود پنج سال هست که بهنام همکار ماست و در این مدت او به خوبی وظایفش را انجام می داد. البته از هفته پیش ما متوجه بعضی تخلف های در انبار گردیدیم متاسفانه اقلام انبار با موجودی که ما در شرکت نمودیم تناقض داشت و در حال ارزیابی این مبحث بودیم که امروز این رقم خورد.

وی دنبال کرد: ناصر هم شش ماه هست که مشغول به کار شده و به طور شیفتی با بهنام مشارکت می کرد.

مهندس در جواب این سؤال سروان رضوانی که از نظر ریالی چه میزان کم بودن اقلام وجود دارد، اظهار کرد: به شکلی دقیق معلوم نیست و ما در حالی ارزیابی هستیم، اما آنچه مسلم هست متاسفانه اجناس بسیار بسیاری بدون برگ خارج شدن از انبار خارج شده و این امر هم در زمان طولانی انجام گرفته و زمانی ما متوجه گردیدیم که دیر شده بود.

سروان رضوانی چند سؤال از مهندس جوان کرد و پس از آن به تحقیق از همسایه های اطراف شرکت پرداخت و دوباره آنچه را اتفاق افتاده بود مرور کرد و بعد از سکوت طولانی رو به ستوان هدایتی اظهار کرد: مرد بیچاره خودکشی نکرده لکن به کشتن دست یافته و قاتل کسی جز هم شیفتی اش ناصر نیست.

جواب معمای دفاع مشروع

سروان با ۲ سبب زیر ادعای دفاع مشروع سهیلا را زیر سؤال برد:

۱ ـ

۲ ـ

شما خواننده عزیز برای ما بنویسید سروان رضوانی از کجا فهمید، بهنام خودکشی نکرده و به چه سبب ناصر را به گناه کشتن و صحنه سازی برای خودکشی دستگیر کرد؟ اگر داستان را با دقت بخوانید؛ قطعا متوجه خواهید گردید. جواب خود را همراه اسم و اسم خانوادگی به شماره ۳۰۰۰۱۱۲۲۴ پیامک کنید.

وحید شکری

ضمیمه تپش جام جم


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=82875

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.