تاریخ ارسال : ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۰:۵۳ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

کوشش جهان غرب برای اضمحلال امپراتوری عثمانی/ عبدالحمید دوم، فردی که آینده اسلام گرایان ترکیه به او گره خورده هست

سرویس جهان مشرق – « – «عبدالحمید دوم» سی و هفتمین سلطان امپراتوری عثمانی هست که در ۳۱ اوت ۱۸۷۶ تا ۲۷ آوریل ۱۹۰۹ در قلمرو عثمانی حکومت می کرد. عبدالحمید متولد سال ۱۸۴۲ میلادی  فرزند سلطان عبدالمجید هست. از عبدالحمید به عنوان فردی هشیار، سیاستمدار ، ادیب ، شاعر و کسی که بر سه زبان عربی، فارسی و ترکی سیطره کامل داشته یاد می کنند. سلطان عبدالحمید به علت اعتقادات مخصوصی که داشت حاضر به پیروی از تمدن غرب نبود و معتقد بود اسلام خود دارای تمدن بسیار قوی هست و نیازی به تمدن و فرهنگ غرب ندارد.  

 عبدالحمید پس از عزل برادرش مراد در شعبان اوت ۱۸۷۶ درحالی که ۳۴ سال داشت قدرت  امپراتوری عثمانی را به عهده گرفت . در متون تاریخی آمده هست که پس از اعلام به قدرت رسیدن عبدالحمید در شهر استانبول سه روز مراسم جشن و پای کوبی  برگزار شد و مراسم نهائی بیعت با حضور شیخ الاسلام و بزرگان دین در مسجد جامع «ابوایوب انصاری» برگزار شد.

عبدالحمید وقتی که بر تخت سلطانی تکیه زد دولت او با بدهی های زیاد بیگانه دست پنجه نرم می کرد و عثمانی غرق در بدهی های بیگانه بود . او تمام کوشش خود را برای سروسامان دادن به این وضعیت نامناسب به کار گرفت. وی اهتمام کرد در داخل کشور هم اصلاحاتی انجام بدهد، ازجمله  به مسیحیان و غیرمسلمانان تا حد زیادی آزادی اعطا کرد تاکمی  از فشارهای بیگانه  بکاهد؛ هم چنین در سامانه و نحوه  اداره ولایت های عثمانی تغییراتی به وجود آورد.

  او دانشکده های مختلفی  را در سرزمین های عثمانی دایر کرد و جوانان ترک را با علوم روز آشنا نمود. در دوران عبدالحمید رشد فرهنگ و دانش خوب بود.

  نشر و چاپ کتب و ورود مجلات در دوره او (برخلاف دوران خشونت و نا عدالتی اوان امپراتوری) آزاد بود به همین سبب روزگار وی به عنوان دوره رشد فرهنگ و از خوب ترین دوران خلافت عثمانی ها اسم برده می گردد.

سلطان عبدالحمید برای مبارزه باقدرت سلطه جوی غرب ( انگلستان و فرانسه) با یک تاکتیک جدید وارد میدان شد. او اهتمام کرد با استفاده از اسم خلیفه و مقام خلافت خود، جهان اسلام را در مقابل غرب متحد کند؛  ازاین رو طرح  جامعه اسلامی را مطرح نمود. مسلمانانی که معتقد بودند ناتوانی دولت عثمانی درنتیجه دوری از اسلام و شریعت اسلام هست از طرح جامعه اسلامی استقبال کردند و بزرگانی چون «سید جمال الدین اسدآبادی» و «مصطفی کامل» از مصر و «ابوالهدی» از سوریه و «عبدالرشید» از سیبری و «حرکت سنوسیه» در لیبی از تشکیل جامعه اسلامی پشتیبانی کردند.

مسلمانانی که معتقد بودند ناتوانی دولت عثمانی درنتیجه دوری از اسلام و شریعت اسلام هست از طرح جامعه اسلامی استقبال کردند و بزرگانی چون «سید جمال الدین اسدآبادی» و «مصطفی کامل» از مصر و «ابوالهدی» از سوریه و «عبدالرشید» از سیبری و «حرکت سنوسیه» در لیبی از تشکیل جامعه اسلامی پشتیبانی کردند.  طرح جامعه اسلامی به سلطان عبدالحمید و دولت ترکیه قدرت، قوت و شخصیت داد.  در تمامی مساجد جهان اسلام ، با شیوه ای  خیلی آگاهانه فرهنگ محبت و اتحاد احیاء شد و علماء اسلام در گوشه و کنار دنیای اسلامی آغاز به تبلیغ اتحاد (برخلاف دوران ماضی) کردند. با این طرح ، سلطان عبدالحمید موفق گردید از سنگینی بار فشار غربی ها بخصوص در رأس آنان انگلستان بکاهد. پس از همگانی شدن طرح  جامعه اسلامی، غرب تمام فعالیت خود را چه در داخل عثمانی و چه در خارج  از آن برای سرنگون کردن سلطان عبدالحمید به کاربست. در دوران عبدالحمید و باروی کار آمدن مدحت پاشا به عنوان نخست وزیر رفتارهای مسلمان ستیزانه  و ضد  جامعه اسلامی رشد زیادی  پیدا کرد و قشر جوان جامعه عثمانی به شدت گرایشات غربی  پیدا کردند؛ زیرا مدحت پاشا خود شیفته غرب و ماسونی و اهل خمر و ضد برنامه های اسلامی بود.

با توطئه غرب جمعیت اتحاد و ترقی در سال ۱۳۱۶قمری در پاریس شکل گرفت و در سال ۱۳۲۳قمری جمعیت آزادی نیز تشکیل گردید و پس از آن در هم ادغام گردیدند و این دو حزب سکولار در داخل و خارج آغاز به مخالفت با دولت عبدالحمید نمودند.  عبدالحمید و دستگاه دولتی  خیلی فوری  و از روی آگاهی  شروع به مبارزه با این تشکیلات سکولار و غرب گرا نمود؛ ولی با توجه به وضعیت داخلی ترکیه و پشتیبانی دولت های اروپائی از این تشکیلات دولت عبدالحمید به دستاوردی نرسید.

    عبدالحمید ازنظر فکر و جهان بینی اندکی آگاهانه تر از سایر پادشاهان فکر می کرد و مکررا اظهار می کرد جنگ عثمانی با ایران و اختلاف ترکیه با ایرانی ها به طور مستمر به سود و منفعت های انگلستان بوده هست.   وی معتقد بود اسلام و مسیحیت دو دیدگاه متفاوت اند و اتحاد و جمعشان در یک تمدن غیرممکن هست. عبدالحمید به مسلمین شرق قاره آسیا ازجمله مسلمین چین توجه خاصی داشت. در سال ۱۸۸۳ میلادی روزنامه های استانبول اخباری را در مورد مسلمین چین منتشر نموده و درج کردند در شهر پکن پایتخت چین ۳۸ مسجد وجود دارد و یک مسجد جامع مجهز بنام مسجد جامع حمیدیه که با هزینه سلطان عبدالحمید احداث شده بود وجود دارد که روزهای جمعه در آن نماز جمعه برگزار و خطبه بنام سلطان عبدالحمید خوانده می گردد. عبدالحمید مخالف بی حجابی و آزادی بانوان به سبک غربی بود. او در سال ۱۲۹۴ قمری فرمان انتخابات را در سرزمین های تحت نفوذ خود صادر نمود.

درنتیجه این انتخابات آزاد ۷۱ مسلمان و ۴۴ مسیحی و ۴ یهودی انتخاب و کار مجلس اول در آن سال آغاز شد و پس از ۱۱ ماه به فرمان سلطان عبدالحمید مجلس تعطیل گردید. انگلستان و یهودی ها برای براندازی  امپراتوری عثمانی کوشش بسیار زیادی کردند. آنان شریف حسین  را در حجاز به عنوان خلیفه مسلمین معرفی کردند؛ حزب اتحاد و ترقی را در داخل و خارج ترکیه تقویت نمودند و بیشتر اشخاص در اداره استخبارات و امنیت عثمانی را با پول خریداری کردند. جمعیت اتحاد و ترقی در بین دانشجوهای ترک در اروپا و استانبول آغاز به تحریک ملی گرایان ترک کرد.

جبهه قومی ترکی و جمعیت اتحاد و ترقی با مشارکت و پشتیبانی غرب  در برابر جامعه اسلامی ایستادند و کلمه ترکی را به جای کلمه عثمانی قراردادند و در فاصله کوتاهی احزاب و تشکیلات غیره دینی و ضد دینی متشکل همگی باهم متحد گردیدند و با شعار و هیاهو درخواست عزل سلطان عبدالحمید را کردند. هنگامی که یهودی ها در سال ۱۸۹۷میلادی  اولین جلسه ی اسرائیلی خود را در بال سوئیس به رئیس تئودور هرتسل برگزار کردند ، در آن جلسه قرار شد  تا یک کشور یهودی تأسیس کنند و تصمیم گرفته شد میهن طایفه یهود کشور فلسطین باشد.

برای رسیدن به این هدف آنان پی درپی با سلطان رابطه ایجاد کردند تا به آنان اذن ی جابه جایی به فلسطین داده گردد اما سلطان عبدالحمید تقاضای آنان را زیر سؤال برد. آنان از حربه های گوناگونی برای راضی کردن سلطان عبدالحمید استفاده کردند ازجمله  بسیاری از افراد  بانفوذ و یا دوستان سلطان عبدالحمید در خارج و یا داخل را واسطه قراردادند.   وعده دادند  که در صورت اذن ورود به فلسطین،  هجوم هایی را که بر علیه سلطان در روزنامه های اروپایی و آمریکایی  صورت  می گرفت را متوقف خواهند کرد.

 چون از حال و وضعیت خزانه عثمانی و تهی بودن آن  آگاه بودند و دولت عثمانی نیز بسیار مقروض  بود پیشنهاد دادند که در صورت رضایت،  تمام بدهی های دولت را پرداخت نموده و علاوه بر آن پنج  میلیون  لیره (که پول بسیار زیادی  بود) به خود سلطان هدیه دهند؛ اما سلطان این پیشنهاد آنان را نیز زیر سؤال برد و آنان را از مجلس خود بیرون  کرد.

 وی در جواب به یهودیان اظهار کرد : اگر شما به اندازه همه ی دنیا به من طلا هدیه بدهید بازهم قبول نمی کنم  سرزمین فلسطین ملک و سرزمین من نیست لکن ملک و سرزمین همه مسلمین هست و آنچه مسلمین با خون به دست آورده اند امکان ندارد که به فروش رسیده گردد اگر روزی امپراتوری من از هم پاشید آن زمان توان دارید بدون هیچ زحمتی  فلسطین را به دست بیاورید و ممنوعیت کوچ یهودیان به فلسطین را صادر نمود….  هنگامی که یهودی ها و انگلیسی ها  دریافتند که در مقابل مردی بااراده قرار دارند که نه امکان دارد به آسانی  وی را به طرف خود بکشند و نه توان دارند وی را با مال و ثروت وسوسه و اغوا کنند و تا وقتی که او بر تخت خلافت باشد برای صهیونیست جهانی امکان ندارد که به اغراض خود در فلسطین برسد و برای  دولت های اروپایی نیز شکست  خلافت عثمانی و سیطره بر سرزمین های  آن امکان ندارد ، تصمیم گرفتند تا باتربیت کردن و کمک گرفتن از قوای متفاوت ازجمله فراماسون ها و گروهی یهودی تحت اسم اسلام ، جمعیت سری اتحاد و ترقی ، تحریک  اقوام عربی و ترکی ، دعوت به قومیت گرایی و .

سلطان را از تخت پایین  کشیده و از حکومت دور کنند. عبدالحمید در جهت جلوگیری از سقوط دولت و مبارزه با احزاب لائیک و منسوب به غرب اقدام به تشکیل دولت مشروطیت و مجلس عمومی تازه ای با ۲۸۰ نماینده از اقوام متفاوت و مجلس اعیان کرد . ولی غربی ها با تحریکات و تبلیغات ۲۴ ساعته و با دادن وعده های توخالی موفق شدند  مجلس عثمانی را ملزم به گرفتن  تصمیم مدنظر و دلخواه  یهودی ها و انگلیسی ها کنند.

عبدالحمید که در ظاهر منادی اتحاد و مورد تأیید بزرگانی چون جمال الدین اسدآبادی بود در سال ۱۳۲۶ هجری قمری مصادف  با سال ۱۹۰۹ با فتوای شیخ الاسلام ضیاءالدین افندی عزل و بجای وی محمدشاه به عنوان سلطان جدید عثمانی تعیین گردید. سلطان عبدالحمید  درباره نقشه صهیونیست ها  ها برای تشکیل کشور یهود خطاب به تئودور هرتسل نویسنده یهودی الاصل اتریشی  و پایه گذار جنبش سیاسی صهیونیسم این چنین  گفته هست: به هرتسل بگویید دراین باره نقشه های تازه ای را طرح ریزی نکند  چراکه من توان ندارم حتی از یک وجب خاک فلسطین گذشت کنم. این سرزمین ملک من نیست لکن ملک امت اسلامی هست و این امت در محافظت این سرزمین کوشش زیادی کرده هست و آن را با خون خود  آبیاری کرده هست. پس یهود پول های میلیونی خود را نگه دارد و اگر روزی دولت خلافت پاره پاره گشت توان دارند فلسطین را بدون هیچ بهایی به دست بیاورند. اما تا وقتی که من زنده هستم اگر بدنم تکه تکه گردد برای من ساده تر از آن هست که نگاه کنم فلسطین از دولت عثمانی جدا گشته هست و این امری هست که هرگز پژوهشگر نخواهد شد.

من هرگز توان ندارم راضی شوم که بدن ما درحالی که زنده هستیم تکه تکه گردد. سلطان عبدالحمید در نگاه مخالفین و منتقدین  دیکتاتوری هست که نهادهای دموکراسی را به کل و از ریشه  خراب کرد  است و در دوران حکومتش  با مردم دیکتاتورمابانه مشی کرد هست .

http://www.faktxeber.com/sultan-ii-۳۹۹bd۲۲۰lh۳۹۹m۳۰۴d-su۳۰۴-q۳۹۹sd۳۰۴_h۳۵۹۶۴.html

https://www.timeturk.com/az/۲۰۱۰/۱۰/۱۹/osmanli-sultanlarinin-olum-sebebleri.html

https://yazarkesh.wordpress.com/۲۰۱۲/۰۵/۳۰/sultan-ii-%C۹%۹۹bdulh%C۹%۹۹mid-v%C۹%۹۹-asiya-plani/

http://www.hurriyet.com.tr/yazarlar/ilber-ortayli/olumunun-۱۰۰-yilinda-ii-abdulhamid-bismarckla-bas-eden-tek-kisi-۴۰۷۳۸۰۳۲

http://www.ikinciabdulhamid.com/hayati

https://www.britannica.com/biography/Abdulhamid-II


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=87673

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.