تاریخ ارسال : ۰۷ بهمن ۱۳۹۶ ساعت : ۰۹:۳۱ 0 نظر چاپ این صفحه چاپ این صفحه

گمشده آدم عبودیت و بندگی حق تعالی هست/ ازدواج در مسیر خداشناسی

به گزارش شلمچه نیوز به نقل از خبرنگار مهر، متن زیر گفتاری از آیت الله مرتضی تهرانی در مورد آیه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً» است که در ادامه می خوانید؛

عبودیت و بندگی حق تعالی، گم گشته آدم

خدای متعال آدم را به حیات طیبه، زندگی پاکیزه و مورد قبول عقلا، که مورد غفلت او در زندگی خود بوده است، یادآور می گردد. آدم نسبت به این مبحث بی توجه است که زندگی طبیعی، وی را سیر و اشباع نمی کند. هر جقدر از طول عمر آدم ها بگذرد، و خود را در ترقی های مادی، و در علوم مادی موفق ببینند، دو مرتبه هم احساس می کنند گم گشته دارند. حیوان این چنین نیست و هنگامی که معده اش از علف پر گردد و آب مورد نیازش را هم بنوشد، می خوابد و تا وقتی سیر است، دنبال غذا نمی رود. هر جقدر آدم برای رسیدن به کشفیات تازه در علوم جوی، پزشکی و در سایر ابعاد علوم طبیعی کوشش می کند، احساس عطش از او گرفته نمی توان. این خوب ترین سبب عقلانی برای این است که آدم برای رشد و تکامل علوم طبیعی خلق نشده، لکن برای چیز دیگری خلق شده است، که باید دنبال آن برود تا با پیدا کردن آن،  احساس آرامش کند.

بنابر نقل زنده یاد محدث قمی رضوان الله تعالی بر علیه از امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه، آن حضرت به خدای متعال عرض می نماید: «کَفَی بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً». این دو جمله به لحاظ ادبیات عرب بسیار لطافت دارد. در جمله اول لغت عزت به کار رفته که بالاترین لغت از جهت معنا و محتوا است، و در آخر جمله ی دوم از کلمه ی عبد استفاده شده است. کلمه ی عبد حکایت از عبودیت و بندگی می کند. از آنجا که عبد بدون هر نوع نهایت و رشد و اعتبار است، این عنوان کمترین تیتر در عنوان های متعارفی آدم ها است.

تمام معنا بردگی از این لفظ قابل گمان نیست. این کار در قدیم معمول بود. اسلام این فرهنگ و این نوع تجارت را در زندگی نپسندید. بنابراین فقه اسلام مملو از احکامی است که اگر به آن عمل گردد، از معنا بردگی در جامعه چیزی باقی نمی ماند و ریشه کن می گردد.

در جمله ی مذکور، امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه اشاره ای به واقعیت عبودیت و بندگی نسبت به حق تعالی کرده است. معنا اجمالی عبودیت نسبت به حق تعالی این است که آدم در مقابل او برای خود هیچ ارزشی قائل نباشد، و صفر مطلق باشد. از مفاهیم اجمالی ناقص بندگی که شاید هنوز در دنیا وجود داشته باشد این است که بعد از جنگ و برتری بر دشمن، افرادی را اسیر می کنند. این اشخاص استقلال و شخصیت انسانی خود را از دست می دهند، و مثل یک حیوانی که آن را پیدا نموده اند و صاحب ندارد، با آنان برخورد می گردد. از برده هم مثل حیوان تا حد ممکن بهره برداری می گردد.

در گذشته بعد از جنگ و برتری، اسرا را به عنوان عبد و بنده بین رزمنده ها تقسیم می کردند. برخی اشخاص قسمت خود را در بازار برده فروش ها می فروختند. در منتهی الآمال مذکور است که برخی از امامن صلوات الله علیهم اجمعین به یکی از اصحاب خود پول می دادند، تا از بازار برده فروش ها برده ای را با مشخصات خاص خریداری کند. امام آن زمان صلوات الله علیهم از آن کنیز فرزند پیدا می کردند و فرزند وی از فرزندان عموم جامعه بسیار خوب تر بودند. این امر، خود یک سیاست نامرئی است که معصومین صلوات الله علیهم اجمعین داشتند. هنگامی که در بین آشنایان و اقوام وی دختر مناسبی وجود نداشت که از او فرزندی پیدا نمایند و آن فرزند برای دریافت مقام امامت اهلیت و شایستگی داشته باشد، از این روش استفاده می کردند. آن بزرگواران با استفاده از علوم الهی خود اطلاع پیدا می کردند که به عنوان مثال از غرب، برده هایی به این جا می آورند و می فروشند، که یکی از آنان لیاقت و شایستگی لازم را دارد.

دو گونه متفاوت در ازدواج امامن صلوات الله علیهم اجمعین

در بین امامن صلوات الله علیهم اجمعین دو امر متداول بوده است؛ یکی اختیار همسر از غیر راه های عقلایی و مرئی و دیدنی و دوم ازدواج با بانوانی که لیاقت همسری وی را نداشتند. آن بزرگان برای محفوظ ماندن مقام امامت تا چند سال و این که ترور آنان را تهدید نکند، وادار می گردیدند با چنین بانوانی ازدواج کنند. چند نفر از همسران رسول اکرم صلی الله بر علیه وآله وسلم این چنین بودند. عوام النّاسی که هیچ اطلاعی از دین خود و فرهنگ اسلام و سایر فرهنگ ها ندارند، گاهی می پرسند، که به چه سبب مقام رسالت همسری اختیار کردند که تفاوت سنی او با وی فراوان بود. پاسخ اجمالی این است که در ابتدا اسلام ضعیف بود و عقل الهی حضرت اقتضا می کرد که آن زمان مورد ترور قرار نگیرند تا اسلام اندکی ریشه پیدا کند، و قویتر گردد. بنابراین هنگامی که مورد پیشنهاد برخی از اشخاص قرار می گرفتند، آن را می قبول کردند.

حضرت مجتبی صلوات الله بر علیه و حضرت جواد صلوات الله بر علیه هم همسرانی نالایق داشتند و بودن آن همسر در زندگی، منتج به شهادت وی گردید. داعیه ی این نوع ازدواج ها داعیه های طبیعی و غریزی نبود، لکن داعیه های الهی بود. این اقدام با توجه به آن شرایط خاص صورت می گرفت، که دست کم تا چند سال اتفاق ناگواری نسبت به وی رخ ندهد و اسلام تا حدی تقویت گردد. صلح امام مجتبی صلوات الله بر علیه با معاویه نیز همینطور بود. اگر آدم مطالعه کند، و به همان قدری که در اکتساب درآمد و رسیدن به مادیات دقت دارد و تأکید می ورزد، در فهمیدن دقت کند و در دین شناسی همت بورزد، خدای متعال به وی نکات را می فهماند. قرآن کریم عالم آخرت را تعظیم فرموده و گوشه ای از عظمت حقیقی آن جهان را به آدم نشان داده  است، اما ما توجه نمی کنیم.

خدای متعال آدم را از غریزه ی جنسی که مخلوق خودش است، دور نگاه نداشته، اما باید توجه کرد که به چه سبب خدای متعال این غریزه را در وجود آدم و حیوانات قرار داده است. این گمان که برای مصونیت و محفوظ ماندن از انحرافات این غریزه، باید منشاء طبیعی آن را در بدن خود از بین برد، از نفهمی فرد است. یکی از شعرای عرب، به اسم ابوالعلای مَعِرّی، با این که معلم اخلاق هم بوده است، به سبب دوری از باب مدینه ی علم در اشعار خود مطالب نادرست بیانگر از بی شعوری خود می گفته است. او در یک شعر خود می گوید که من ازدواج نمی کنم، تا به نسل بعد از خود جنایتی نکرده باشم. پدر من که همسر اختیار کرد به من جنایت کرد. این حرف نادرست است. انسانی که وارد یک حوض لجن مملو از میکروب های متفاوت می گردد توان ندارد سلامتی و تن درستی خود را محافظت کند، زیرا عمل او با فکرش تضاد دارد.

خدای متعال غریزه را در آدم خلق کرده، و برای ارضای آن مسیر معین کرده است. چندین آیه از آیات شریفه قرآن به آدم می فرماید که اگر نتوانستی از راه صحیح این غریزه را ارضاء کنی، تا وقتی که خدای متعال مقدر کرده است شما را در رسیدن به عاملان اشباع این غریزه موفق کند، حوصله پیشه کن. کاری نکنیم که خدای متعال ما را رها کند؛ در این صورت، اندک فهمی که در ابتدای داشتیم، را هم از دست خواهیم داد.

هدف از ازدواج در مسیر خداشناسی

هدف آدم طبیعی از ازدواج برطرف کردن ناراحتی متاثر از تشنگی غریزه و تولید مثل و ازدیاد نسل است. حیوانات هم همینطور می باشند که در مقطع خاصی با زبان بی زبانی خود هم نوع خود را صدا می زنند و بعد از برطرف عطش، آرامش پیدا می نمایند. آدم که می گوید من گل سرسبد مخلوقات حق تعالی هستم، نباید مثل گربه و گاو عمل کند. خدای متعال این موجود را خلق کرده و برنامه به وی داده است. سازنده ی تلویزیون، دفترچه راهنمای آن را هم در اختیار استفاده کننده قرار می دهد تا از این ابزار درست بهره برداری و حفظ کند. پیچیدگی آدم در خلقت بیش تر از یک تلویزیون است. حق تعالی برای این موجود پیچیده دفترچه آماده کرده و فرستاده، که اسم آن قرآن است. به چه سبب ما به این دفترچه بی اعتنایی می کنیم؟ اگر ما در زندگی خود به دفترچه راهنمای خودرو آن قدر بی اعتنایی کنیم که موتور آن بسوزد، مردم ما را تقبیح می کنند، و بیان می کنند شما به مقدار کافی شعور انسانی ندارید.

آدم های موتور سوخته در جامعه ی ما فراوان است. نشانه ی موتور سوخته بودن فرد این است که وقتی با زبان نرم با او حرف می زنیم و تفاوت وی را با حیوان تذکر می دهیم و مطالب منطقی صحیح و علمی به وی میگوییم، نمی پذیرد. خدای متعال در قرآن به پیامبر خود فرموده است که وقتی فردی به این فاز رسید وی را رها کن و نیروی خود را برای او صرف نکن. اگر ما قواعد و ضابطه های دفترچه ای که خدای متعال برای آدم ارسال کرده است را رعایت نکنیم، هدف گیری ما در امر ازدواج، با هدف گیری مناسب مقام انسانیت آدم، صدوهشتاد درجه زاویه پیدا می نماید، و مبدل به هدف گیری حیوانی می گردد.

بر طبق نقل، مقام رسالت بعد از ازدواج دختر بزرگوارشان با امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه از وی سوالی کردند، و همان سؤال را از داماد بزرگوارشان هم پرسیدند. هر دو بزرگوار بدون این که نزد دیگری حضور دارا باشند یک پاسخ دادند. زیرا این آقا و این خانم مقام انسانیت خود و هدف گیری برای این مقام را فراموش نکرده بودند. حضرت از خانم سؤال کردند: علی صلوات الله بر علیه را برای همسری خود چه طور دیدی؟ وی عرض کردند: پدرجان، «نِعمَ العَونُ عَلی طاعَهِ اللهِ». خوب کمکی در راه بندگی و اطاعت خدا است. این جمله بسیار عمیق است. امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه هم جدای از آن خانم بزرگوار همین پاسخ را دادند.

این سؤال و پاسخ برای این بود که در تاریخ بماند، و بعد از چهارده قرن مشخص باشد که هدف از ازدواج برای آدم خداپرست و نه فقط مسلمان، چه توان دارد باشد. به این ترتیب از انسانیت آدم کم نشود و راهی که از امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه نقل گردید را بپیماید، تا به نهایت انسانی برسد. « «کَفَی بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً». برای پیدا کردن هدف از ازدواج در مسیر خداشناسی و خداپرستی باید از یک کارشناس و از اهل آن سؤال کرد تا سریعا فرمایش آن دو تا بزرگوار را بگوید: «نِعمَ العَونُ عَلی طاعَهِ اللهِ».

آن قدر افکار انسانی و الهی تنزّل کرده است که اگر از چند هزار جوان یکی بگوید من همسر دیندار می خواهم جامعه به خود اذن می دهد که وی را تحمیق کند، و بگوید تو نمی فهمی، زندگی به ابزارها مادی احتیاج دارد. گاهی خدای متعال فردی را با ثروتمند شدن آزمون کرده است. اما متاسفانه دیده می گردد که یک زوج جوان با ظاهر منطبق با ضابطه های شرعی که از ابزارها مالی برخوردارند، ترجیح می دهند به جای عزیمت زیارتی به عزیمت اروپا بروند. اسم گذاری ما نسبت به این جامعه به عنوان جامعه اسلامی-الهی اشتباه است.

مسیرهای نادرست در هدف گیری برای ازدواج

مرتبه ای پایین تر و متناسب تر با وضع زندگی ما نسبت به جمله ی آن دو بزرگوار، این روایت است: مقام رسالت با جمعی از اصحاب نشسته بودند. حضرت فرمودند: «اِیّاکُم وَ خَضراءَ الدِمَن«. گوینده مخلوقی است که حق تعالی به وی از علم و قدرت و عزم ی خود، و نه علم تحصیلی، عطا کرده است. ایمان که قوی باشد، آدم از ملامتِ ملامت کننده، و مسخره کردن دیگران نمی هراسد. امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه در وصایای خود به حضرت مجتبی صلوات الله بر علیه می فرمایند: «لا تَأخُذکَ فِی اللَّهِ لَومَهُ لائمٍ«، اگر تشخیص دادی یک کاری صحیح و مورد رضای خدا است اقدام کن، و ملامتِ ملامت کننده تو را از کار صحیح باز ندارد.

کسانی که خدمت حضرت نشسته بودند مقصود حضرت از «خضراءَ الدِمَن« که نسبت به آن اخطار می دادند را فهم نکردند. فرمایشات اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین با فرمایشات عرب عادی متفاوت است. به امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه نسبت می دهند که فرمودند: «نَحنُ اُمَراءُ الکَلام«. فصاحت و بلاغت ما خاندان در زبان عرب سرآمد است. بنابراین فرمایشات شان را باید خودشان معنی کنند. مقام رسالت برای بیان منظور خود از «خَضراءَ الدِمَن« فرمودند: «المَرأهُ الحَسناء فِی مَنبَت السُّوء«. یعنی خانم با جمالِ با وجاهتی که در خاندانی رشد یافته است که این خاندان از انسانیت، از فرهنگ انسانی، از فرهنگ الهی و توحیدی بی اطلاع می باشند.

دِمَن کلمه جمع به معنای سرگین چهارپایان است. گاهی جوهای هضم نشده در شکم حیوان با فضولات خارج می گردد و به سبب گرما و رطوبت، جوانه زده سبز می گردد. « «خَضراء« یعنی سبزی ها. حضرت می فرمایند: مراقب باشید از این سبزی نخورید. به صورت طبیعی خوردن این سبزی برای آدم مشمئز کننده است، اما حضرت در توضیح فرمایش خود می فرمایند: «المَرأهُ الحَسناء فِی مَنبَت السُّوء«. این تفسیر برای «خَضراء الِدمَن« جوان را متوجه می کند. فرض می کنیم که هدف دوم جوان در امر ازدواج این است که به گناه نیافتد. او باید در جستجوی کسی باشد که به عنوان نخستین شرط، دین داشته باشد، یعنی خانواده ی او یک خانواده ی با فرهنگ الهی و توحیدی باشند.

آن دو بزرگوار پاسخ دادند: «نِعمَ العَونُ عَلی طاعَهِ اللهِ«، اطاعت حق تعالی باید همیشه مثل بند تسبیح در تمام اعتبار های زندگی، وارد گردیده و آنان را تنظیم کرده باشد. ما باید حواس خود را جمع کنیم و وقتی فرمایشات آن بزرگواران را می شنویم، از خدای متعال کمک دریافت کنیم، تا او به ما شعور آن فرمایشات را عطا کند و تصمیم دریافت کنیم و عمل کنیم. واقعاً اگر بخواهید به عبودیت و بندگی حق تعالی برسید، راه همین است. اما اگر همه ی اعتبار ها را بر رضای خدای متعال مقدم داشتید، راه را اشتباه رفته اید. جوان های عزیز و بی چاره ی ما که شیطان وی را از فرهنگ الهی و توحیدی و اسلامی دور کرده است، به راضی بودن حق تعالی یا این که طرف مقابل دین دارد یا نه، و خدای متعال را باور کرده یا نکرده، توجه ندارند. بنابراین سر دوراهی ها همه چیز را بر حق تعالی مقدم می دارند. جمله ی یک شب هزار شب نمی توان برای توجیه حضور در مجلس گناه، مورد تایید شیطان است، در حالی که امکان دارد بعد از این یک شب عمر آدم هم به انتهاء برسد و به جهنم برود.

سفارش نمی کنم که همسر معلول یا کریه المنظر اختیار کنید، چون قصد مدارا داریم و می دانیم که ما آن انسانی نیستیم که بتوانیم در هدف گیری، قدرت و عزم ی خود را بر عزم ی شیطان ترجیح دهیم. بنابراین می گوییم شرایط ظاهری همسر استاندارد و متعارف باشد. نقل می کنند زنده یاد ملامحمدباقر مراسمی پسر ملامحمدتقی مراسمی رضوان الله علیهما دختری بسیار دانشمند داشت. با توجه به موقعیت علامه مراسمی امکان ازدواج این دختر با هر فرد ثروتمندی فراهم بود. اما مراسمی وی را به عقد ملاصالح مازندرانی درآورد که از ابزارها مادی بی بهره بود. از آثار سرشناس ملاصالح مازندرانی توصیف نهج البلاغه ی امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه و حاشیه ی بر اصول معالم قدیم است.

مرگ ملاصدرا در حدود هزاروپنجاه است. او هم دختر خود را به یکی از شاگردهایش به اسم ملامحسن فیض کاشانی می دهد که فرد ثروتمندی نبود. این امر نشان می دهد که پدر دختر برای خدای متعال و علم دین بیش تر از ثروت اعتبار قائل است. در این زمان، ما این مریضی و بدبختی را پیدا کرده ایم، که حب دنیا آن چنان در دل ما رفته که غیر دنیا -یعنی خدا را- توان نداریم گمان کنیم.

یکی از کسبه ی بازار که در حد گذران زندگی خود در آمد داشت، برای پسر خود به خواستگاری دختری از خانواده ای ثروتمند رفت. برای حضور در جلسه ی اول آشنایی این خواستگار به سفارش ی پدر، اتوموبیل گرانقیمتی را قرض گرفت که با سطح زندگی حقیقی خانواده خودشان تناسب نداشت. در این جا باید از این پدر سؤال کرد که به چه سبب شرک و توجه به غیر خدا را به فرزند خود یاد می دهی؟ صداقت چه عیبی دارد؟ این خواستگاری به ازدواج منتج گردید. بعد از چند جلسه تردد این زوج جوان، پدر دختر اطلاع پیدا می نماید که آن خودرو عاریه بوده است و تصمیم گیری می کند که دختر خود را پس بگیرد. بنابراین با برادرها و رفقای خود چاقو در دست به منزل داماد مراجعه می کند و آبروی آنان را می برد.

  پدر دختر هم کسی است که سال ها در مجلس آیت الله ضیاءآبادی قزوینی شرکت می کند. اما حرف وقتی اثر می کند که جای تهی در مغز باقی مانده باشد. اگر همه ی فضا از محبت به پول پر گردید، جای نصیحت و موعظه برای حرف های الهی-انسانی باقی نمی ماند.

  مورد دیگر، رفتن به خواستگاری دختری از یک خانواده ی دیندار برای فرزند خودم بود. خانواده برای رفتن به منزل دختر با اتوموبیل پیکان کم ارزشی مراجعه می کنند. در انتهاء جلسه مادر و برادر دختر، مهمان ها را بعد از خارج شدن از منزل با نگاه خود آن قدر دنبال می نمایند که بفهمند خودروی آنان چه بوده است و به این ترتیب از میزان ثروت خواستگار مطلع شوند. بعدا هم پاسخ رد به این خواستگار دادند.

هنگامی ما متوجه شدیم که جامعه ی ما مبتلای به سرطان است، یعنی دین آن هلاک شده و از بین رفته است که امعاء و احشاء آن از غده های سرطانی پر شده و راه علاجی باقی نمانده است. نه دختر شوهر می کند، و نه پسر زن می گیرد. آن هایی هم که ازدواج می کنند بعد از مدت کوتاهی از هم جدا می گردند. هزاروچهارصد سال است که ما راه را کج رفته ایم.

ازدواج حضرت زینب سلام الله علیها با عبدالله جعفر و شهادت دو فرزند وی در روز عاشورا

زنده یاد آقاشیخ عباس و دیگران نقل کرده اند که امیرالمؤمینن صلوات الله بر علیه صلاح دانستند که خانم حضرت زینب سلام الله علیها را به عبدالله جعفر بدهند. جعفر از شهدای نامی اسلام بود. عبدالله هم ظاهرالصلاح و خوب بود. حضرت مواردی را بر عبدالله بن جعفر شرط کردند. یک شرط این بود که دختر من قصد دارد روزی یک بار برادرش حسین صلوات الله بر علیه را ببیند. برخی نقل کرده اند آن خانم بزرگوار در تمام نمازهای واجب پنج گانه پیش از نماز یک بار می آمد و ابی عبدالله صلوات الله بر علیه را نگاه می کرد، تا روح آماده ی رابطه با خدای متعال گردد. شرط دیگر این بود که اگر برادر وی خواستند مسافرت بروند، شما بایستی اذن دهی که با برادر خود به مسافرت برود. در سنه ی شصت این مسافرت از مدینه به مکه، و از مکه به کربلا واقع گردید.

در روز عاشورا در حالی که به حسب ظاهر کسی باقی نمانده بود، این خانم فرزندان عبدالله جعفر به اسامی عون و محمد را خدمت برادر آورد. بعید نیست حضرت فرموده باشند -چنان چه برخی نقل کرده اند- که پدر این دو جوان این جا نیست، و شاید راضی نباشد، آنان که هنوز به بلوغ نرسیده اند، به جبهه بروند و کشته شوند؛ و خانم عرض کرده باشد: برادر، هنگامی که من از مدینه قصد داشتم حرکت کنم، پدرشان سفارش کرد حال که خودم حضور ندارم، فرزندان من را تقدیم برادر خود کن.

نتیجه ی یک ازدواج چند فرزند بود. عبدالله جعفر هم شخصیت معروفی بود. بر طبق همین تاریخی که در دست ما است، همسر او هم دختر امیرالمؤمنین صلوات الله بر علیه است. وی با دست خود فرزندانش را تقدیم برادر می کند.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=84916

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.