تاریخ ارسال : ۲۹ آبان ۱۳۹۵ ساعت : ۱۴:۱۰ 4 نظر / 284 بازدید چاپ این صفحه چاپ این صفحه

آه ای امام غریبم

شلمچه نیوز- محمدرضا سابقی؛ اربعین شهادت جانسوز مولایمان حسین ابن علی(ع) و یاران باوفایش، بهانه ای شد برای بیان حرف هایی از جنس دل ، سخنی از ژرفای وجود …
سخنی از غربت فرزند پاک سیدالشهدا امام علی ابن محمد،الهادی..
..گفته اند که علت هجرتت به سامرا سعایت عبدالله بن محمد فرماندار مدینه از تو بوده است نزد متوکل ، گفته اند هنگام ورودت به سامرا متوکل لعنت الله علیه مخفی شده بود و تو در کاروان سرای گدایان سکنا گزیدی، گفته اند و شنیده ام ماجرای هجوم وحشیانه ی ماموران متوکل به خانه ات را ، تو در حال مناجات بودی و طغیانگران وحشی بی بهانه هجوم آوردند به خانه ات و یاد کوچه و مادر و هجوم به خانه وحی در خاطرت زنده گشت و غمی به بلندای فاطمیه در دلت نهاد …
کاش دشمن به این اندازه از جفا اکتفا می کرد، کاش دوباره تکرار نمی گشت ماجرای حضور امام پاکی ها در بزم شراب … و کاش درِ زندان متوکل باز نمی گشت به روی شما … 
خدا لعنت کند آن هایی را که خراش چنگال طمعشان به دنیا راه تو را ، که راه وصال به رب جلی است ، مخدوش کرده است و خدا نگذرد از معتز ملعون که غم فراغت را بر دل شیعه نهاد …
چه غریبانه و در چه فضای سنگین امنیتی دنیای انسان های دون را ترک کردی و گرد یتمی بر صورتِ پدرِ صاحبِ زمانمان نشاندی … 
حال فرزند غریب تو مانده و یادگاری های ارزشمندِ تو و راهی پر خطر که مقصدش به سمت ظهور منجی است …
این حسن بن علی است که در بایکوت نظامی غریبانه بر پیکر مطهرت نماز می خواند و رخت امامت به تن می کند، رخت امامت که نه، لباس رزم برای مبارزه با شقی ترینِ آدمیان !!!
آه ای امام غریبم؛
روزی شما تخریب حریم پاک جد غریبت سید الشهدا را به ماتم نشستی و امروز ما عزادار تخریب صحن و سرای نورانی  تو و فرزند مطهرت هستیم…
گویی غمت را انتهایی نیست، انگار زخم کهنه کینه از علی و اولاد علی سر باز زده که حرامیان دهان نحسشان را به هتاکی به حریم پاکتان گشوده اند!!
نام زیبای شما ملعبه ی دستِ یزیدیان زمان گشته است و ما شیعیان به سادگی عبور کردیم از کنار این تخریب ها …
و اما فرصت را غنیمت می شمارم برای مرور این ماجرا:
برادر دینی ام ؛
تا به حال فکر کرده ای به مقام این بزرگوار ، تا به حال اندیشیده ای به این انتخاب دشمن ! چقدر تفکر کرده ای پیرامون مهبط الوحی ، رسیده ای به بلاغت جامعه، خوانده ای جامعه کبیره را ؟ …
می خواهی بشناسی هادی دل ها را بخوان جامعه کبیره ، بخوان عظمت مردان ثقلین را از زبان امام هادی ، آنجا که می گویی و مختلف الملائکه …
خوب که بیاندیشی می رسی به اینکه قلب ولی مرکز رفت و آمد فرشتگان الهی و فرودگاه وحی است و تمامی امور از همین محل رقم می خورد و می رسی به حقیقت شب های قدر و نزول فرشتگان وحی و تقدیر امور ….
گویی دشمن پی برده است به آژیر خطر جامعه کبیره که اینطور بی پروا حمله ور گشته به مولایمان …
جانم فدای امام هادی علیه السّلام …
بنازم فصاحت و شیوایی کلامت را که اینطور لرزه انداخته بر اندام دشمن …. ، بنازم حرم ویرانت را که محل رفت و آمدن ملائکه الهی ست ، بنازم نام نقی را که آلودگی را شرمسار کرده و چشمه پاکی را جاری کرده است بر روان های بیدار ….
چه خیال خامی دارد دشمن جاهل تو که می پندارد با جسارت به ساحت مقدست، راهت را ویران کرده است ….


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=30578

برچسب ها:
, ,


  • دکتر حمید مومنی ۱۳۹۵-۰۸-۳۰ - ۱۰:۵۸ - پاسخ دادن

    من فکر می کنم
    هرگز نبوده قلب من
    این گونه
    گرم و سرخ:

    احساس می کنم
    در بدترین دقایق این شام مرگزای
    چندین هزار چشمه خورشید
    در دلم
    می جوشد از یقین؛
    احساس می کنم
    در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
    چندین هزار جنگل شاداب
    ناگهان
    می روید از زمین.
    ***
    آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
    در برکه های اینه لغزیده تو به تو!
    من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
    از برکه های اینه راهی به من بجو!
    ***
    من فکر می کنم
    هرگز نبوده
    دست من
    این سان بزرگ و شاد:
    احساس می کنم
    در چشم من
    به آبشر اشک سرخگون
    خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

    احساس می کنم
    در هر رگم
    به تپش قلب من
    کنون
    بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
    ***
    آمد شبی برهنه ام از در
    چو روح آب
    در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه
    گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

    من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
    (( – آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

  • قنبری ۱۳۹۵-۰۸-۳۰ - ۱۶:۵۴ - پاسخ دادن

    بنویسید مرا بی سر و سامان حسیــن
    جگـــری سوختـــه و پاره گریبان حسیـــن

    پای شش گوشه گدا را بنشانید و سپس
    بنگـــارید مرا دستــــ به دامان حسیــن

    روضه ای باز بخــوانید و ، هلاکم بکنید
    روی قبـرم بنویسید پریــشان حسیــن

    پـروراندند مـرا پای همیـــن هیئتــ ها
    از همان روز ازل خورده ام از نان حسین

    کــــاش در کرببلا جام شهادت نوشم
    بسرایند مــــــرا جزء شهیدان حسین

    شبِ بی گریه در این عشق حرام است مرا
    این چنین است شبِ ریزه خـور خوان حسین

    بنویسیــد روی مشکـــ علمدار حــرم
    جان عالــم به فدای لب عطــشان حسین

    بـه خــدا این پسر حضرت زهرا باشـــد
    روی خاکـــ است چرا پیکر عریان حسین؟

  • شهیدی نژاد ۱۳۹۵-۰۸-۳۰ - ۱۷:۱۸ - پاسخ دادن

    امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع)
    متوکل در سال  ۲۳۳ق  مصمم شد تا امام هادی (ع) را از مدینه به سامرا بیاورد. علت این امر را رسیدن گزارش‌هایی حاکی از میل مردم به امام هادی(ع) ذکر کرده‌اند.[۸] متوکل امام هادی (ع) را از مدینه به بغداد و سپس به سامرا آورد و ۲۰ سال و ۹ ماه در آنجا ساکن بود تا اینکه همانجا در زمان حکومت معتز مسموم شده و شهید شد و در همانجا مدفون شد.[۹]

    امام حسن عسکری(ع) نیز به همراه پدرش در سال ۲۳۳ق/۸۴۷م به سامرا آورده شد و تا پایان عمرشان در همان جا بودند.[۱۰] امام عسکری(ع) در ۱ ربیع‌الاول سال ۲۶۰ق بیمار شد و در هشتم همان ماه، در سن ۲۸ سالگی در (سامرا) درگذشت و در خانه‌ای که پدرش دفن شده بود، مدفون شد.[۱۱]طبرسی (متوفای ۵۴۸ق) می نویسد: بیشتر اصحاب ما (یعنی علمای شیعه) بر این باورند که علت درگذشت امام عسکری(ع)، مسمومیت بوده است.[۱۲]

    حوزه علمیه سامرا

    نوشتار اصلی: حوزه علمیه سامرا
    در شعبان ۱۲۹۰ق. میرزای شیرازی از مراجع تقلید شیعه، به شهر سامرا کوچ کرد و در آنجا حوزه علمیه تأسیس کرد. در این حوزه علمای بزرگی مانند سید حسن صدر، سید محسن امین، محمد جواد بلاغی، آغا بزرگ تهرانی. تربیت شدند. فتوای تحریم تنباکو در مدت اقامت میرزا در سامرا صادر شد.

    خروج شیعیان
    پس از اینکه میرزای شیرازی در سال ۱۳۱۲ق. در سامرا درگذشت، شیعیان هم کم‌کم سامرا را ترک کرده و به سمت دیگر شهرهای شیعه‌نشین به‌ویژه در جنوب عراق یعنی کربلای معلی و نجف اشرف کوچ کردند. بر همین اساس، سامرا آرام‌آرام به یک شهر سنی‌نشین تبدیل شد. در دوران چند دهه از حکومت رژیم منحله حزب بعث، تقریبا حضور شیعیان در سامرا به صفر رسید.

  • ملایی فرزند شهید ۱۳۹۵-۰۹-۰۱ - ۰۷:۴۳ - پاسخ دادن

    شاید این نوشتار ربط مستقیم نداشته باشد اما احساس می کنم بعضی رفتارها شهدا را آزرده خاطر می کند به این معنا که با اهداف شهدا سازگاری ندارد …

    وقتی کسی در جامعه دینی ما پیدا می شود که با ادبیاتی تحقیر آمیز، کارگران زحمت کش و شریف شهرداری و البته مسلمان و محترم را با یک فوتبالیست غربی که علیرغم همه شایستگی هایش معلوم نیست به چه مسلک و ایینی است مقایسه می کند دل هر انسان باوجدانی بدرد می آید، لازم نیست آدم مسلمان باشد تا دلش از این سخن اندوهناک شود، فقط کافی است کمی آدم باشی.

    آیا درست است بگویی: “آنها که با استعدادند لیونل مسی می شوند و آنها که مستعد نباشند کارگر شهرداری؟؟؟”

    بی مقدمه چند نکته از خاطرم می گذرد:

    ۱٫ گوئی بعضی حقیقت خودشان را گم کرده اند و یادشان رفته، آنچه در مرتبه اول ارزش دارد انسانیت و شرافت و کرامت انسانی است نه موقعیت و مِکانت اجتماعی و نه شهرت و القاب؛ بقول سعدی شیرین سخن:

    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت …

    ۲٫ ارزش و اعتبار حقیقی انسان به تقوا و پارسایی و حقیقت بندگی است چنانکه قرآن شریف فرموده است: “ان اکرمکم عندالله اتقیکم”(حجرات، آیه ۱۳) و از سویی فلسفه آفرینش انسان، برای بندگی و عبادت است. “و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون”(الذاریات، آیه ۵۶) و افتخار گل سر سبد عالم هستی یعنی حضرت محمد (ص) اولاً به عبد بودن اوست آنگاه به اعتبار رسالت و نبوتش.

    اخر آدم چقدر باید جاهل و محروم باشد.

    آقای بظاهر محترم؛ مگر از مقام رسالت و نبوت بالاتر هم داریم که ما وقتی می خواهیم در تشهد نماز شهادت بدهیم به حقانیت گل سر سبد عالم هستی، می گوییم: “اشهد أن محمداً عبده و رسوله “…یعنی اول اعتبار آدمیت به عبد خدا بودن است بعد هر منصب و موقعیتی که دارد.

  • دیدگاه شما

    معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.