تاریخ ارسال : ۱۴ آبان ۱۳۹۵ ساعت : ۱۸:۳۳ 0 نظر / 26 بازدید چاپ این صفحه چاپ این صفحه

باب از نوشتن چند سطر بدون غلط عاجز بود

به یقین اگر حمایت آشکار انگلیس و روسیه از جریان بابیت نبود، پس از ماجرای معروف گفتگوی علی‌محمد شیرازی با علمای شیراز که منجر به محکوم شدن و فلک کردنش در مسجدشاه و قرائت توبه نامه‌اش در بالای منبر شد، دعوت سیدعلی محمد چنان که معروف به نوعی جنون بود، به حساب دیوانگی گذاشته می‌شد و همانند صدها دیوانه‌ای که در طول تاریخ ادعای مهدویت کرده بودند، این ماجرا نیز فراموش و به تاریخ می‌پیوست اما این‌گونه نشد و وقتی سید علی محمد شیرازی سرانجام به فتوای علمای تبریز به‌دار آویخته شد، فرصتی به دست داد تا تبلیغات و تحقیقات روسیه بر روی این فرقه بیشتر شود؛ چرا که آنان همیشه در این نگرانی به سر می‌بردند که اگر علمای شیعه به فکر رویارویی با قراردادهای مختلف بین ایران با این کشورها بیفتند، چه باید بکنند؟ پس دو کشور به فکر ایجاد نیرویی افتاده بودند که با تکیه بر تعلیمات و عقاید خود شیعه از درون با آن مبازره کنند.
از طرفی همان طور که گفته شد انگلستان و روسیه مانند همه کشورهای دیگر برای سالیان طولانی وجود دولت قدرتمند عثمانی را به‌عنوان یک کشور مسلمان تجربه کرده بودند، چیر‌گی برقدرت عثمانی‌ها که زیر پرچم اسلام به اتحادی محکم دست یافته بودند، جز بر پایه اختلاف ممکن نبود. توجه غیرعادی دولت روسیه به جریان بابیت که ـ به‌ویژه ـ با دستور امپراطور روس مبنی بر تحقیق کامل پیرامون این جریان و گزارش آن به دربار تزار همراه بود، و فرقه‌سازی‌های متعدد در کشورهای اسلامی توسط دولت‌های استعمارگر جز از این رهگذر قابل توجیه نیست‌.
متعاقب همین دستورات بود که کنسول روسیه با منشی و دستیار سید علی محمد که نامش سیدحسین یزدی بود، درباره سید علی محمد باب و مسایل مربوط به وی گفتگو کرد. پس از آن نیز وقتی که او اعدام شد، نقاش کنسولخانه از جسد خونین علی محمد در خندق اطراف تبریز تصویربرداری و آن تصویر به پایتخت فرستاده شد.
ارتباط تنگاتنگ جانشین باب‌، یعنی حسینعلی بهأ با پرنس دالگورکی وزیر مختار مشهور و جنجال‌برانگیز روسیه در ایران و حمایت وی از حسینعلی بهأ در ماجرای ترور ناصرالدین شاه که بابیان به‌طور مستقیم متهم به آن بودند، در همین راستا قابل بررسی است‌.  
از طرفی انگلیسی‌ها هم که برای از هم پاشیدن دین اسلام و ایجاد تشتت در میان مسلمان‌ها به‌خصوص در سرزمین‌هایی که بر سر راه هندوستان قرار داشتند، کوشش فراوانی می‌کردند، توسط سفارتخانه‌های خود اطلاعات جامعی را درباره ادیان کسب کرده و به این نتیجه رسیده بودند که دستیابی به حکومت در سرزمین‌های اسلامی هر چند کوچک و فقیر برخلاف سرزمین پهناور هند بسیار سخت‌تر است‌. تا جایی که گلادستون‌، نخست‌وزیر انگلیس‌، در پارلمان آن کشور، درحالی‌که قرآن مجید را برسردست بلندکرده بود، گفت‌:  
تا این کتاب در دست مسلمین است کاری از انگلستان درباره آنان بر نمی‌آید و ما نمی‌توانیم بر آن‌ها حکومت کنیم‌.
سیاست غالب انگلستان در کشورهای اسلامی ایجاد تفرقه در بین مسلمانان بود. این تفرقه نه تنها شامل ایران به جهت منافع انگلیسی‌ها در هند می‌شد، بلکه همه تصرفات عثمانی را در برمی‌گرفت‌. در عثمانی‌، انگلیسی‌ها همواره سلاطین ترک را تشویق می‌کردند تا ادعای خلافت اسلامی را داشته باشند و از این راه بین کشورهای مسلمان اختلاف ایجاد می‌کردند. به این ترتیب که از یک طرف سرزمین‌های مجاور عثمانی را به مبارزه و مخالفت با مدعیان خلافت اسلامی تشویق می‌کردند و از طرف دیگر عثمانی‌ها را وادار می‌کردند تا با آن کشورها در حال جنگ و ستیز دائمی باشند. تلاش انگلستان در قرن‌های ۱۸ و ۱۹ برای درهم شکستن قدرت عثمانی و اتحاد مسلمانان بسیار چشمگیرتر بود.  
 شکل‌گیری بابیگری در مکتب سیدکاظم رشتی‌
به هر جهت زمانی که سیدکاظم رشتی مرد، سید محمد تازه به شیراز بازگشته بود. پس در شیراز، مقدمات دعوی تازه‌ای به جانشینی سیدکاظم با عنوان تازه آماده کرد. او در ابتدا ضمن سخنانش اظهار کرد:  
«هر کس که می‌خواهد امام غایب را ببیند، باید از در «باب‌» وارد شود و من همان باب هستم‌.»
بنابراین اطرافیان علی محمد او را «حضرت باب یا جناب باب‌» خواندند. شاید علی محمد خود نیز تصور نمی‌کرد که دعوتش این قدر زود اجابت شود و در همان ابتدا افراد زیادی به او ایمان بیاورند اما شرایط زمانه برایش بسیار مساعدتر از چیزی بود که تصور می‌کرد. بیشتر ایمان آورندگان به او همان شیخیان بودند که سید کاظم رشتی آن‌ها را به اطراف فرستاده بود و در جستجوی ظهور امام غایب در شهرها می‌گشتند.
آن‌ها با توجه به وعده‌های رشتی‌، بی‌چون و چرا او را تصدیق کردند و سپس به اطراف و شهرها رفتند تا ندای آمدنش را به گوش مردم برسانند. از جمله ملاحسین بشرویه‌ای که بلافاصله تابع سید علی محمد و مروج او شد. شکی نیست که بخشی از پیروزی سید علی محمد را به تعبیر دکتر حبیب لوی صهیونیستی باید ناشی از سختی و فساد و ناراحتی‌های اقتصادی و معنوی و سیاسی زمان قاجار و شیوع بیماری‌های مسری دانست که روح مردم آن دوره را، بیش از پیش علاقه‌مند به ظهور امام غایب کرده بود که هدف و ایده‌آل همه مذاهب است‌. بخشی را نیز مرهون تبلیغات فراوان افرادی که به عنوان مروجان میرزاعلی محمد به شهرها روانه می‌شدند. آن‌ها ضمن بیان داستان سرایی درباره کراماتی که یا خود از وی دیده یا از دیگران نقل شده بود، به مردم رنج کشیده وعده می‌دادند که به زودی دوران سختی‌ها تمام و با ظهور مهدی موعود عدالت برپا می‌شود. گروهی که در ابتدا به او پیوسته‌، ۱۹ نفر بودند که براساس حروف ابجد به «حروف حی‌» معروف شدند. آن‌ها همان مروجانی بودند که به اطراف فرستاده شدند.
چنان که یکی از کارکردهای شایعه‌، بزرگ نمایی موضوع است‌، مردمی که سخنان مروجان را می‌شنیدند با نقل آن برای یکدیگر به مسئله دامن می‌زدند و تحت تأثیر این شایعات جنبش سختی برای دیدن طلعت به اصطلاح امام‌(!!) در دل افرادی که او را ندیده و سخنانش را نشنیده بودند، ایجاد شد. همان طور که انتظار می‌رفت‌، در اندک مدتی بلوایی میان خاص و عام به راه افتاد تا سرانجام نظام‌الدوله که حاکم فارس بود از این مسئله مطلع و دستور داد تا میرزاعلی محمد را از بوشهر به شیراز بیاورند و در خانه خودش زندانی کنند.
به نوشته اعتضادالسلطنه‌:  
«روزی مجلسی ترتیب داد و امر به احضار باب کرد. پس با او از در مهربانی و رأفت در آمده و گفت‌: بر من روشن شد که سخن تو صدق است و طریقت تو پسندیده و در خواب دیدم که توبرمن وارد شدی و سر انگشت به پای من مالیدی و مرا بیدار کردی و گفتی‌: «ای حسین خان در جبین تو نور ایمان مشاهده کرده‌ام و از این جاست که فرستادگان ترا هلاک نساختم‌. برخیز و طریق حق گیر.
میرزاعلی محمد باب این سخنان را باور داشت و گفت‌: تو به خواب ندیدی بلکه بیدار بودی و من خود بودم که به بالین تو آمدم و چنان کردم‌. حسین خان در نهایت خضوع دست او را بوسه زد و گفت‌: جان و مال در قدم تو ریزم و این توپخانه و سرباز که اکنون در شیراز در اطاعت من است‌، به حکم تو کوچ دهم و با دشمنان تو جنگ نمایم‌.
باب در جواب گفت‌: چون با من از در مطاوعت و متابعت بیرون شدی وقتی جهان را مسخر کردم سلطنت دنیا را به تو خواهم داد.
حسین خان گفت‌: من سلطنت نمی‌خواهم‌. همه آرزوی من آن است که در رکاب تو شهید شوم و پادشاهی جاودان به دست آورم‌.
بالجمله چون حسین خان خاطر باب را از دهشت و انقلاب آسوده داشت‌، مجلس دیگر بیاراست و علمای بلد را جمع کرد. باب را گفت‌: حجت خویش را بر این مردم تمام باید کرد. آن گاه که علما طریق تو گیرند، کار عامه سهل باشد. پس میرزا علی محمد با دل قوی به مجلس علما درآمد و سید یحیی‌، پسر جعفر دارابی ملقب به کشاف که از مریدان باب بود نیز حاضر گشت‌. چون آغاز سخن کردند، بی ترس و بیم‌، باب سر برداشت و گفت‌: چگونه شما از اطاعت من بیرون می‌روید و متابعت مرا فرض نمی‌شمارید. از آن پیغمبر که شریعت آن دارید، در میان شما جز قرآن معجزه‌ای باقی نمانده و اینک قرآن من فصیح‌تر از قرآن شما و نیکوتر از آن است و دین من ناسخ دین پیغمبر شماست بی‌آن که تیغ ما انگیخته گردد و خون شما ریخته شود، حفظ جان و مال خود را واجب شمارید و طریق خلاف و نفاق مسپارید. چون سخن بدین جا رسید، علمای مجلس به همان قراری که با حسین خان گذاشته بودند، با او جوابی نگفتند. حسین خان گفت‌: خوب گفتی‌. بهتر آن است که مذهب خود بنویسی تا هرکس خواهد بدان بنگرد و بگرود. پس قلم بگرفت و چند سطری نوشت‌. علمای مجلس عبارت او را از قانون عربیت بیرون یافتند.
وقتی از او توضیح خواستند، وی گفت‌:  
صرف و نحو گناهی کرده و تاکنون در بند بود. ولی چون من خواستم خدا گناهانش را بخشید و آزادش کردند». در این وقت حسین خان برآشفت و گفت‌: «با این که هنوز لفظی چند را نتوانی تلفیق کرد، این چه ترهات است که خود را بر خاتم الانبیأ(ص‌) فضیلت دهی و ترهات خود را بر کلمات خدای تعالی تفضیل نهی و حکم داد تا او را چوب زیاد زدند.»


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=28641

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.