تاریخ ارسال : ۰۹ آبان ۱۳۹۵ ساعت : ۱۷:۱۷ 0 نظر / 55 بازدید چاپ این صفحه چاپ این صفحه

شیعه شدن جوان سنی در محضر مرحوم علامه ایازی مازندرانی

 پس از ورودم به حسینیه جوانی که از همراهان آن جوان سنی بود اظهار داشت که این جوان سنی چند روزی است که اصرار دارد به محضر عالمی از علمای دین هدایت شود که ما اهمیت چندانی به این درخواست او ندادیم و گاهی در پاسخ او می‌گفتیم علماء دینی فراوانند

index
به گزارش شلمچه نیوز، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از نویسندگان و محققان جوان شیعه در کتابایازی از ملکوت” با بیان خاطره ای از استاد ارزشمندش، مرحوم آیت الله علامه حاج شیخ ابوالحسن ایازی مازندرانی قدس سره از بزرگان علمی شیعه و از مدافعین حریم ولایت، از شیعه شدن یک جوان اهل سنت در محضر معظم له در روزهای حیات آن عالم ربانی خبر داد.
capture
مرحوم علامه ایازی در تبیین  شیعه شدن یک جوان اهل سنت توسط معظم له می فرمود: در شب مبارک جمعه‌ای بود که در عالم رویا می‌دیدم در اتاق اندرونی منزل در کمال ادب، مقابل وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته و به بیانات آن حضرت گوش می‌کنم و آن حضرت را با شمایلی که در تاریخ خوانده‌ام مشاهده می‌نمایم. وقتی از خواب برخاستم در تعبیر آن خواب متحیر ماندم، گرچه به حسب تناسب زمان ، بعضی از ائمه اطهارعلیهم السلام را در خواب می‌دیدم، لکن چنین تناسب زمانی در آن ایام وجود نداشت، تنها چیزی که به نظرم رسید این که شاید یکی از علمایی که از نجف اشرف به سوی ایران باز می‌گردند در آن روز میهمان ما باشد، چرا که معاودین از عتبات عالیات به ایران می‌آمدند، امّا در عین حال این تعبیر مرا اقناع نمی‌کرد و در انتظار تعبیری دیگر بودم. ساعت هشت و نیم صبح بود که خادم منزل، زودتر از وقت معمول اطلاع داد میهمان‌هایی که در میان آنها جوانی از اهل سنت حضور دارد، در بیرونی منزل، برای ملاقات لحظه شماری می‌کنند. به محض شنیدن خبر، آرامشی در خود احساس کردم و به تعبیر خواب شب قبل پی‌ بردم و با این که ساعت معمول فرا نرسیده بود، بلافاصله حرکت کردم؛ همین که به حیاط بیرونی منزل رسیدم مشاهده کردم جوانی از میهمانان حاضر در حسینیه با انگشت خود به سوی بیرون پنجره اشاره می‌کند و با صدای بلند می‌گوید:  همین است، همین است؛ یافتم.
پس از ورودم به حسینیه جوانی که از همراهان آن جوان سنی بود اظهار داشت که این جوان سنی چند روزی است که اصرار دارد به محضر عالمی از علمای دین هدایت شود که ما اهمیت چندانی به این درخواست او ندادیم و گاهی در پاسخ او می‌گفتیم علماء دینی فراوانند، شما را نزد کدام یک ببریم؟ او اصرار می‌کرد مرا نزد عالمی ببرید که خود او را می‌شناسم. هنگامی که از وی سؤال شد از کجا و چگونه عالم شیعی خاصی را می‌شناسی، پاسخ داد مدت‌ها است که نور ولایت علوی در دلم تابیدن گرفته و هنگامی که در موطن خود بودم نسبت به مذهب شیعه کنجکاوی‌هایی داشتم، لکن توفیق حضور در میان شیعیان و حشر و نشر با آنها را نمی‌یافتم، هم‌چنان سرگردان بودم تا شب چهارشنبه همین هفته که پس از تلاوت قرآن اشک از چشمانم سرازیر شد و دست نیاز به سوی خالق بی‌نیاز دراز کردم و از او خواستم که مرا هدایت کند و با همان حال به خواب رفتم. در عالَم خواب عالِمی را دیدم که به اتاقم آمد و سلام کردم و او فرمود: چرا منتظری؟ وقت آن رسیده! وقتی از خواب بیدار شدم خوابم را به کسی نگفتم. شب پنجشنبه بود، همان عالم را در خواب دیدم که با شدت بیشتر به من فرمود: چرا مسامحه می‌کنی و نمی‌آیی تا به فیض کامل نائل گردی؟ از خواب بیدار شدم و باز خوابم را به کسی نگفتم. شب سوّم که شب جمعه بود همان عالم را با عصایی در دست دیدم که این بار با حالت تغیّر با من سخن می‌گوید و فرمود: این بارسوّم است تو را راهنمایی می‌کنم، تو مسامحه می‌کنی. چنان لرزه به اندامم افتاد که از خواب پریدم و امروزصبح به دوستانم اصرارکردم که حتماً مرا محضر عالمی ببرند و هنگامی که شما وارد شدید دریافتم که همین چهره بود که در عالَم خواب به راهنمایی من پرداخت.
این جا بود که یکی از همراهان آن جوان اظهار داشت ما مطمئن نبودیم که او چهره کسی را که ندیده است، چگونه می‌شناسد و اصرار دارد که می‌شناسم، لذا در صدد امتحان او برآمدیم و لحظاتی که در حسینیه نشسته بودیم چند تن از روحانیون که به تناوب وارد و بر جمع ما افزوده می‌شدند ما هر بار به او می‌گفتیم آن عالم مورد نظر همین است، لکن او با نگاه دقیق به چهره آنها هر بار اظهار می‌کرد: آن عالمی که در رویا دیدم اینها نیستند، تا این که وقتی شما وارد حسینیه شدید از همان پشت پنجره حیاط بدون این که ماچیزی اظهار کنیم فریاد زد همین است همین است. یافتم.
و این جوان اهل سنت سپس با اقرار به وحدانیت خدا و رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله و اقرار به ولایت امیرمومنان علی علیه السلام به مذهب حقه اهل بیت علیهم السلام مفتخر گشت و قوم و عشیره آن جوان نیز همه شیعه شدند .

لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=28101

برچسب ها:
, , ,

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.