تاریخ ارسال : ۰۱ آذر ۱۳۹۵ ساعت : ۰۸:۴۳ 0 نظر / 26 بازدید چاپ این صفحه چاپ این صفحه

قصه«حاج‌حسن»‌ها و ماجرای«شیخ‌حسن»ها/ انتخابات امریکا و بحران روشنفکری

سرویس سیاست مشرق – روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌
*******
 
 

کیهان
وطن امروز جوان رسالت
ایران
شرق اعتماد جمهوری اسلامی

 کیهان 
به یاد او …
 حسین شریعتمداری در کیهان نوشت:
یادداشت امروز را در فقدان برادر و همکار عزیزمان مرحوم حاج‌حسن شایان‌فر به مروری هر چند کوتاه – و در مواردی خاطره‌گونه – به گوشه‌ای از خصوصیات آن روح بلند اختصاص می‌دهیم و به جد بر این باوریم که «کفاف کی دهد این‌باده‌ها به مستی ما»!
با ایشان در همان سال‌های اول انقلاب آشنا شدم. بعد از آزادی از زندان در جمع دوستان قدیمی ملاقاتش کردم. بعدها وارد سپاه شد، در واحد اطلاعات با شناختی که از او داشتم پیشنهاد کردم به دفتر سیاسی سپاه بیاید و در افشای هویت واقعی برخی از گروه‌ها و جریانات سیاسی ضدانقلاب که آن روزها به شدت فعال بودند همکاری کند. بی‌چون و چرا پذیرفت و با اطلاعات گسترده و عمیقی که از احزاب و گروه‌های ضدانقلاب داشت در بولتن دفتر سیاسی سپاه به روشنگری درباره چهره‌ واقعی آنها پرداخت. این روشنگری‌ها در پیشگیری از فریب بسیاری از جوانان نقش موثر و تعیین‌کننده‌ای داشت. و در این میان برادر عزیزم آقای محمدحسین صفارهرندی نیز نقش برجسته‌ای ایفا کرد. در همان سال‌ها آقای مجید انصاری مسئولیت سرپرستی زندان‌ها را بر عهده گرفت و با توصیه حضرت امام(ره) که بر بحث و گفت‌وگو با فریب‌خوردگان گروهکی اصرار داشتند، از اینجانب که پیش از آن نیز با همین منظور به زندان‌ها می‌رفتم برای انجام این مأموریت دعوت کرد و قرار شد هفته‌ای دو روز در کنار کار دفتر سیاسی سپاه به زندان‌ها برویم. از آقای شایان‌‌فر و چند تن دیگر از دوستان دعوت به همکاری کردم و ایشان که هر جا زمینه‌ای از خدمت به اسلام و انقلاب می‌دید، چون و چرا نمی‌کرد، از این پیشنهاد استقبال کرد. آن دوران که چند سال به طول انجامید، منشاء خیر و برکت فراوانی بود. مرحوم شایان‌فر با روحیه انقلابی و تواضع مثال‌زدنی ساعت‌ها از وقت‌ خود را به گفت‌وگوی صمیمی با فریب‌خوردگان زندانی اختصاص می‌داد و بسیاری از شب‌ها را نیز در زندان به همین منظور می‌گذراند. حاصل آن دوره تحول عجیب و حیات‌ آفرینی بود که در زندان‌ها پدید آمده بود. نگاهی به نشریات ضد انقلاب و گزارش رادیوهای بیگانه در آن دوره نشان می‌دهد که بیشترین ظرفیت خود – و در مواردی تقریبا تمامی ظرفیت خود – را به خنثی کردن نتیجه‌ای که از آن حضور پیدا شده بود اختصاص می‌دادند. گفتنی است که همه نشریات ضد انقلاب که در خارج از کشور چاپ و منتشر می‌شد و نوار صوتی گزارش رادیوهای بیگانه را به زندان می‌آوردیم و در اختیار زندانیان قرار می‌دادیم تا خود درباره آنچه در زندان‌ها می‌گذرد و آنچه آنها درباره تحولات یاد شده می‌گویند و می‌نویسند، قضاوت کنند. چاپ سلسله کتاب‌هایی با عنوان «روزها و سوزها» که حاوی مقالات زندانیان فریب‌خورده درباره چگونگی فریب خود و ماهیت گروهک‌ها بود و نیز صدها مقاله در روزنامه‌ها با همین عنوان و نهایتا بازگشت بسیاری از فریب‌خوردگان به دامان اسلام و انقلاب، بخشی از نتیجه آن حرکت بود که مرحوم شایان‌فر در آن نقش برجسته‌ای داشت. برخی از آن فریب‌خوردگان بازگشته به آغوش انقلاب امروزه از نویسندگان، هنرمندان و افراد مطرح و شناخته شده این عرصه هستند و شماری نیز پس از آزادی به جبهه‌های نبرد رفتند و از آن میان تعدادی به افتخار جانبازی و شهادت نائل آمدند. اشاره به این نکته نیز ضروری است که حرکت آن روزها در اوج شکل‌گیری و ثمربخشی با کارشکنی‌های دفتر آقای منتظری که برخی از عوامل ضد انقلاب در آن نفوذ کرده بودند، روبرو شد.
اوایل دهه ۷۰ بود که قرار شد باتفاق برخی از دوستان از جمله، شهید آوینی، مجید مجیدی، سید مهدی شجاعی، مهدی نصیری، بهزاد بهزادپور، قادری، چینی‌فروشان، خانم ثقفی، سلیمی نمین و… به صورت هفتگی نشستی داشته باشیم و مرحوم شایان‌فر از افرادی بود که نیاز به حضورش در این جمع کاملاً محسوس بود. آن مرحوم در جمع یاد شده منشأ خدمات بسیاری بود که شرح آن به درازا می‌کشد و زمان دیگری می‌طلبد ولی اشاره به این نکته که از حساسیت برادرمان آقای شایان‌فر نسبت به بیت‌المال حکایت می‌کند خالی از لطف نیست. حضرت آقا برای جمع مورد اشاره که عنوان «مجمع هنرمندان و نویسندگان مسلمان» بر آن نهاده بودیم، محلی را اختصاص داده بودند. روزی مرحوم شایان‌فر به اینجانب گفت؛ جمع ما هفته‌ای یک بار تشکیل می‌شود و بعد از پایان جلسه هر کدام بیرون از مجمع به مسئولیت‌های جداگانه خود می‌پردازیم و پرسید «آیا حضرت آقا می‌دانند و به همین اندازه از محلی که در اختیارمان قرار داده‌اند راضی هستند»؟ در فرصتی که همراه دوستان به محضر رهبر معظم انقلاب رسیده بودیم، این پرسش را مطرح کردم و ایشان فرمودند «همین اندازه که با هم می‌نشینید، موضوعیت دارد و هر یک از شما نتیجه‌ای را که از این نشست سرریز می‌شود، در حوزه مسئولیت خویش به کار می‌گیرید» (نقل به مضمون) و شایان‌فر از نگرانی بیرون آمد.
وقتی در دی ماه سال ۱۳۷۲ با حکم رهبر معظم انقلاب به کیهان آمدم، از مرحوم شایان‌فر برای همکاری دعوت کردم و ایشان مسئولیت مشاور فرهنگی و مدیریت دفتر پژوهش‌های مؤسسه را بر عهده گرفت و قرار شد در دو جهت سلبی و ایجابی کار شود. یعنی مقابله با جریاناتی که در پوشش تاریخ‌نگاری و یا به بهانه خاطره‌گویی به تحریف تاریخ و معرفی واژگونه ارزش‌های اسلامی و انقلابی مشغول بودند و از دیگر سو، ارائه مستند برخی از واقعیت‌ها که می‌توانست برای نسل حاضر و نسل‌های بعدی راهگشا باشد. مجموعه ۶۰ جلدی کتاب‌های «نیمه پنهان» حاصل تلاش بی‌وقفه مرحوم شایان‌فر در این عرصه است که برخی از آنها تاکنون بارها تجدید چاپ شده و یکی از معتبرترین منابع مورد مراجعه پژوهشگران است.
فعالیت و تلاش مرحوم شایان‌فر منحصر به عرصه فرهنگی و سیاسی نبود. حمایت از محرومان و مقابله با مفاسد اقتصادی و سوء‌استفاده رانت‌خواران از جمله دغدغه‌های همیشگی ایشان بود.
همین جا اشاره به این نکته ضروری است که بارها شماری از مسئولان و یا افراد کنجکاو پرسیده‌اند که اطلاعات ناب کیهان چگونه به دست می‌آید؟ و آیا کیهان با مراکز اطلاعاتی در ارتباط است؟ پاسخ اینجانب همیشه آن بوده و هست که نیروهای حزب‌الله و پا به رکاب انقلاب همه جا حضور دارند و هر گاه از وقوع یک رخداد و یا اتخاذ یک تصمیم نابجا برای اسلام و انقلاب احساس خطر می‌کنند، اطلاعات خود را در اختیار کیهان می‌گذارند. ما این اطلاعات بدست آمده را ارزیابی می‌کنیم و بعد از اطمینان از صحت آن، به یکی از دو روشی که اشاره خواهم کرد عمل می‌کنیم. برخی از آن اطلاعات را برای مراجع ذیربط و یا مسئولان فلان سازمان یا وزارتخانه می‌فرستیم و در انتظار برخورد آنان می‌نشینیم. از این روی باید گفت که کیهان نه فقط با مراکز اطلاعاتی ارتباطی ندارد بلکه این مراکز، برخی از اطلاعات خود را نیز از کیهان می‌گیرند. اما روش دیگر هنگامی است که رسانه‌ای کردن موضوع را ضروری می‌دانیم… که بماند. مرحوم شایان‌فر، یکی از برادرانی بود که با توجه به اشراف اطلاعاتی فراوان، در تنظیم و  تدوین اطلاعات بدست آمده نقش برجسته‌ای داشت و در این وجیزه به نمونه‌ای از آن اشاره می‌شود. چند سال قبل با خبر شدیم که یکی از عوامل رژیم طاغوت به دنبال بازپس‌گیری اموال مصادره شده‌ای است که در دوران منحوس پهلوی با زد و بند و غارت بدست آورده بود. اطلاعات و اسنادی که بدستمان رسیده بود را در اختیار مرحوم شایان‌فر قرار دادیم و بعد از تدوین آن طی گزارشی در کیهان به ماجرا پرداختیم. اموال مورد نظر صدها میلیارد تومان ارزش داشت- ۱۵ سال قبل- آیت‌الله شاهرودی رئیس وقت قوه قضائیه از اینجانب خواست که برای بررسی موضوع به ملاقات ایشان بروم که همراه آقای شایان‌فر نزد وی رفتیم. آیت‌الله شاهرودی بعد از شرح ماجرا تأکید کردند که این ماجرا نمی‌تواند صحت داشته باشد و توضیح دادند که بازگشت این اموال فقط با امضای من امکان‌پذیر است که چنین اتفاقی رخ نداده است. نامه امضاء شده ایشان را در میان اسناد دیده بودم. به شایان‌فر نگاه کردم، یعنی نامه چه شد؟ و مرحوم شایان‌فر لبخندی زد و نامه را به دستم داد. آقای شاهرودی از وجود امضای خود پای نامه به شدت تعجب کرد… و خوشبختانه با برخورد قاطع ایشان پرواز چند صد میلیارد تومان از کیسه بیت‌المال ناکام ماند… یک هفته قبل از آن روز، پیغام یک رشوه ۲۰ میلیارد تومانی رسیده بود که از پی‌گیری ماجرا دست بردارید! خبر را به دوستان شورای سردبیری دادم، مرحوم شایان‌فر اینگونه موارد را، طعمه‌های درون دام می‌دانست که اگر حساب و کتاب آخرت را به حساب نیاوری، «فرصت»! تلقی می‌شود و سرانجام نیز باید بگذاری بگذری و فقط گناه بزرگ آن را با خود به آن دنیا ببری. و در‌این‌باره گفتنی‌های بسیاری هست که بیرون از محدوده این وجیزه است و به بعد می‌گذاریم، انشاءالله…
از حضرت امیر علیه‌السلام درباره «حیات طیبه» در این آیه شریفه سؤال کردند که «من عمل صالحا من ذکر ا‌و انثی و هو مومن فلنحیینه حیاهًْ طیبه» و حضرت در پاسخ فرمود «هی القناعه» یعنی حیات طیبه همان قناعت است و حاج حسن شایان‌فر ما از جیفه دنیا به حداقل که اوج ساده‌زیستی است قناعت کرد… عاش سعیدا و مات سعیدا… خدایش با اولیاءالله محشور فرماید.
  قصه«حاج‌حسن»‌ها و ماجرای«شیخ‌حسن»ها  حسین  قدیانی در وطن امروز نوشت: دشمن، او را بیشتر می‌شناخت تا دوست! همیشه دوست می‌داشت کارش بیشتر از اسمش کار کند! خودش اینگونه خواسته بود که «گمنام» بماند! «دیده‌بان» را می‌گویم! همان که در «سایه» می‌نشست و مراقبت می‌کرد بلکه ذرات ظلم و ظلمت، گزندی به اشعه‌های آفتاب نزنند! نه! اشتباه نشود! «حاج‌حسن شایانفر» نگاه امنیتی به مقوله فرهنگ نداشت، بلکه به هر دو مقوله «امنیت» و «فرهنگ»، «نگاه انقلابی» داشت! نگاه امنیتی به مقوله فرهنگ لیکن اگر مذموم باشد، مصادیقش این دو مورد است که هر دو را هم یک نفر انجام داده؛ اولا معرفی یک عنصر امنیتی و اطلاعاتی به عنوان وزیر برای وزارتی با اسم «فرهنگ و ارشاد اسلامی» و ثانیا تمنا برای توقیف رسانه‌های انقلابی در دیدار با جناب قاضی‌القضات و حتی تمنا برای بستن دهان روزنامه انقلابی در دیدار با رهبر انقلاب، آن هم در شرایطی که چون به جلوت می‌روند، آن «حرف‌های نمایشگاهی» را می‌زنند که چرا با رسانه برخورد می‌شود؟! مگر «حاج حسن» و سایر برادران و شاگردانش در رسانه، پای نوشته‌های خود ننشسته‌اند و فراری از حکومت قانون هستند که در دیدار با مقام ارشد دستگاه قضا، به جای معرفی مدیران نجومی و شرکای کاسب دکان دونبش تحریم و توافق، از آن نگاه سوپرامنیتی خود به مقوله فرهنگ، رونمایی می‌کنید؟! «حاج‌حسن شایانفر» حتم دارم که در یوم‌العیار حساب‌کشی هم پای «نیمه پنهان» خواهد ایستاد اما امان از آن روز که نیمه پنهان آدمی را تمنای مخفیانه برای بگیر و ببند رسانه‌های منتقد رو کند!  آری! ما پای «تحریر» خود ایستاده‌ایم! کو اما «تدبیر» شما، بر فرض که بخواهید پایش را امضا کنید؟! ما صدالبته پای همین متن هم خواهیم ایستاد! دفاع از «دیده‌بان انقلاب در جبهه فرهنگ» همان اندازه زیباست که دفاع از «دزدان سرگردنه در جبهه صدارت» زشت و نکوهیده است! «حاج‌حسن شایانفر» از جمله افراد مظلوم و بی‌گناهی بود که تهمت «کاسب تحریم» را دشت کرد اما تحریم، کاسبی جز همان افراد ندارد که از یکسو توافق را ناظر بر لغو تحریم‌ها، بسیار ضعیف تنظیم کردند و از سوی دیگر، به دروغ وعده دادند که همه تحریم‌ها در همان روز اجرای برجام لغو می‌شود، آن هم بالمره! زندگی حاج‌حسن هست! و زندگی شما هم! و زندگی ما هم! مایلید در هر دادگاهی که شما بگویید، هر دو طرف، اموال‌مان را رو کنیم تا بیش از پیش «کاسب تحریم» مشخص شود؟! ترس از این پیشنهاد که باری پیش از این هم مطرح شد، یعنی علاوه بر کافر، کاسب هم همه را به کیش خود پندارد! «حاج حسن» اما ترس از خدا داشت! و خط از سخنان روح خدا می‌گرفت! او «اصولگرا» بود لیکن قبل از هر چیز، به این معنی که سر کلمه به کلمه صحیفه نور خمینی، با احدی تعارف نداشت! برای «حاج حسن»، قضاوت روح خدا، بسی مهم‌تر از آن بود که دیگران بخواهند درباره‌اش چه بگویند! حقا که در این هوای آلوده، از پس وظیفه دیده‌بانی و رصد، بخوبی برآمد! تا آخرین لحظه عمر! کار اگر بخواهی بکنی و از انقلاب اگر بخواهی دفاع بکنی، روی تخت و با حال بیمار هم ممکن است! آخرین بار، اواسط تابستان دیدمش! در همان دفتر قدیمی! عصری بود! صبح نزدیک به ظهر زنگ زده بودم! مثل همیشه، همان روز وقت داد! با خنده، همین را به رخش کشیدم! همین را که با آن همه کار انبوه، معمولا همان روز تماس، وقت قرار را تنظیم می‌کند! «از اینکه بچه‌ها را معطل نگه دارم، بدم می‌آید! با اون‌وری‌ها هم همین‌طور هستم البته»! و همین‌طور بود! با همه! بعد از «چشم»، گوشی داشت عجیب آماده برای شنیدن!  ابتدا، خوب خوب خوب به حرف‌هایت گوش می‌داد و بعد خیلی مختصر و مفید، حرف‌های لازم را می‌زد! تا بخواهد ۱۰ گرم حرف بزند، ۱۰۰ کیلو گوش می‌داد! و در این دوره و زمانه وراج، لابد ملتفت هستید که دارم از چه نعمتی حرف می‌زنم! از نعمت سرداری که «دیده‌بانی» را و صدالبته «شنیده‌بانی» را دون‌شأن خود نمی‌پنداشت! کلاسش در این بود که برای خودش «کلاس» قائل نبود! بویژه آنجا که پای اصول مسلم انقلاب در میان بود! خیلی از ما، زیاد شده که از نقد عنصر واجب‌النقدی طفره برویم، من‌باب همین رعایت کلاس، لیکن آنجا که پای غیرت انقلابی در میان بود، «حاج‌حسن شایانفر» اصلا اهل این ملاحظه‌ها نبود! برای انقلاب، نه از کوچک کردن خودش ترسی داشت و نه از گمنامی! برای انقلاب، حتی از کار سخت خودش هم ابایی نداشت! در کاری از جنس کار ایشان، احتمال اشتباه یا خطا به نسبت کارهای دیگر بیشتر بود و هنوز هم بیشتر است اما از قضا هنر آن است که انقلاب را در چنین کارهایی تنها نگذاری! و رسم عافیت پیشه نکنی! و نگیری تخت بخوابی، بلکه حتی در تخت بیماری هم، مصداق روشن «بیداری» باشی! و همچنان خوب بشنوی! و خوب ببینی! آن عصر تابستانی، من اصلا برای چه کاری رفته بودم پیش حاج‌حسن؟! دقیق یادم نیست ولی این را خوب یادم هست که بخصوص روزگار کیهان‌نشینی، گاهی از او وقت می‌گرفتیم که فقط ببینیمش! همین!  دیده‌بان اما زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود!  حتی در آن جلسات هم، این او بود که بیشتر ما را می‌دید و بیشتر ما را می‌شنید! این خاطره را برای جماعتی بگویم که از «حاج حسن» اصلا تصور درستی ندارند! اواسط دولت اصلاحات، ناظر بر متنی که می‌خواستم در «صفحه دانشگاه» بنویسم، رفتم پیشش! و سوالی از فلانی! و گذشته‌اش! و اینکه آیا این چیزی که درباره‌اش می‌گویند، درست است؟! گفت: «این چیزی که درباره‌اش می‌گویند، چه دخلی دارد به نوشته تو؟!» و بعد اندازه ۲ دقیقه، حرف‌های دیگری که لازم بود از طرف بدانم، به من تحویل داد و وقتی اصرار بیشترم را برای دانستن دید، دوباره گفت: «برای آنچه می‌خواهی بنویسی، همین اندازه کافی است و هر چه بیش از این، یعنی غیبت پشت سر طرف!»  *** الان که نگاه می‌کنم می‌بینم باید هم در موسم اربعین عروج می‌کرد، آن دیده‌بان انقلابی که حتی روی تخت بیماری هم، چشم مراقبت از تحرکات دل‌باختگان جبهه یزید، ابن زیاد و عمرسعد برنمی‌داشت! اگر فکر می‌کنی عمرسعد مرده است، پس چیست این همه که فریب وعده‌های کدخدا را می‌خورد؟! پس چیست این همه که وعده می‌دهد؟! آهای حاج حسن! حالا از آسمان، حتی راحت‌تر هم می‌توانی دیده‌بانی کنی! با دوربین تو، ما هراسی از نقشه‌های بطالین نداریم! تو هستی! در خاطر سنگر به سنگر این انقلاب! و بالای هر خاکریزی! تو هستی! در قلب موسسه کیهان! و اشک‌هایت هنگام «زیارت عاشورا» از گونه در و دیوار نمازخانه پاک نمی‌شود! تو هستی! آن‌سان که ۴۰ روز بعد از عاشورا، «زیارت حسین» را به «زیارت اربعین» ترجیح دادی! وه که چه دریافتی! همه فکر می‌کردیم حالا که مرخص شده‌ای، خوب شده‌ای! خودت اما اشاره ‌کردی به روز رفتنت! به اربعین! السلام علیک یا اباعبدالله…   
انتخابات امریکا و بحران روشنفکری

عبدالله گنجی در جوان نوشت:
چرایی رأی مردم امریکا به دونالد ترامپ از زوایای مختلف مورد توجه قرار گرفت و رسانه‌ها و تحلیلگران جهان به آن پرداختند، اما آرایش نهفته‌ای نسبت به نتیجه انتخابات امریکا نیز وجود دارد که نیاز به نورتابی و روشنگری دارد و آن آرایش توده- روشنفکران است. روشنفکران به عنوان چراغ به دستان و پشتوانه تئوریک تمدن غرب اکنون بین مسیرهای انتخابی خود و مسیرهای حرکت توده همسویی نمی‌بینند و احساس می‌کنند یافته‌های آنان به تافته‌های جدابافته اجتماعی تبدیل شده است. مهم‌ترین بحران روشنفکران و نظریه‌پردازان غرب «بحران روزمرگی» و عدم «نوزایی فکری» است. شاید علت اصلی این باشد که لیبرال دموکراسی را به عنوان پایان تاریخ مفروض داشته‌اند و آینده را به شکل دایره می‌بینند.

اکنون نمادهایی در جهت‌گیری‌های تمدن غرب قابل مشاهده است که این مدعا را اثبات می‌نماید. سینمای آنان در ترسیم واقعیت‌های اجتماعی و تاریخی خود به بن‌بست رسیده است و راه پویایی آن را در «تخیل» یافته‌اند. داستان‌های افسانه‌ای مدرن، هیولاها، دایناسورها و هجوم عظیم‌الجثه‌ها به شهرها و منازل نشان از بی‌سوژگی در حوزه واقعیت‌های اجتماعی و بن‌بست در درک حقیقت‌هاست. تمرکز ثروت در دست یک درصد یا به قول اوباما ۳ درصد نشان می‌دهد که «بحران عدالت» و «بحران کارآمدی» که تاکنون با «غیریت‌سازی» بیرونی مخفی می‌شد در حال هویدا شدن است. وقتی ترامپ می‌گوید اگر پولی را که در خاورمیانه خرج کردیم صرف درون امریکا می‌کردیم می‌توانستیم دوبار آن را بسازیم(و رأی می‌آورد)، بدین معناست که مردم امریکا از نظریه‌پردازانی که «تئوری هیبت» برای امریکا تولید می‌کنند، خسته‌ شده‌اند. مردم فهمیده‌اند که با پرستیژ روشنفکری که هرم قاعده جامعه آنان را احاطه کرده است، نمی‌توان تضادهای درونی لیبرال دموکراسی را مخفی کرد. بنابراین در انتخابات به روشنفکری، عقلانیت غربی و پرستیژسازان برای امریکا «نه» می‌گویند و به سوی کسی می‌روند که هم فساد اخلاقی دارد و هم مانند زالو خون آنان را مکیده و سرمایه‌دار شده است، اما باز او را بر نماینده روشنفکران ترجیح می‌دهند.

باور کنیم مردم امریکا قبل از اینکه به نظریه‌های سیاسی- اجتماعی و ساختار و هیبت امریکا رو آورند، به خصایص فردی ترامپ توجه کردند و روانشناسی ترامپ رأی آنان را جلب کرد. مردم امریکا از ترامپ سخنان منطقی و اتوکشیده نخواستند(که این سیره روشنفکران است)، بلکه به دنبال نجات خود از زیر هیبت پوشالی کشوری بودند که روشنفکران امریکا آن را تولید کرده‌اند. یادمان نرفته است که امام روشن‌ضمیر ما صدای خرد‌شدن استخوان‌‌های تمدن غرب را شنید و گفت من می‌روم، اما شما منتظر شکستن قطعی آن باشید.

اکنون نظریه‌پردازان سیاسی امریکا در مقابل این سؤال قرار گرفته‌اند که چگونه عقلانیت و روشنفکری به «پوپولیسم توده‌گرا» می‌بازد و با این سؤال مواجه می‌شوند که ما برای کدام جامعه نظریه‌پردازی می‌کنیم؟ بدون تردید یا باید ترامپ را محصول روشنفکری غرب بدانیم یا قیام علیه آن. هر یک از این دو را برگزینیم به بحران روشنفکری در غرب و خصوصاً در امریکا خواهیم رسید. بحرانی که همزمان با فروپاشی شوروی در حال وقوع بود اما اندیشمندان آن دیار تلاش کردند با تولید غیریت جدید، جایگزینی برای شوروی بتراشند تا بتوانند صورت ابرقدرتی را با سیلی فرضی یک رقیب سرخ کنند و ملت خود را منسجم گردانند. از این رو بود که تئوری «جنگ تمدن‌ها» را طرح و غیریت را اسلام معرفی کردند و خود به ایجاد سامانه‌های تروریسم در جهان اسلام همت گماردند تا این غیریت از درون کتاب‌ها به میدان منازعه منتقل شود و مردم امریکا آن را ببینند.

امروز مردم امریکا به «نگاه به درون امریکا» رأی دادند تا به حاکمان بفهمانند که خاورمیانه مسئله ما نیست، هزینه‌های آنجا را برای مشکلات ما خرج نمایید. بنابراین روشنفکران غرب باید در نظرات خود تجدیدنظر کنند و ارزش‌‌های امریکایی – به خصوص لیبرال‌دموکراسی – را مورد بازخوانی مجدد قرار دهند و متناسب با جهت‌گیری‌‌های مردم، خود را نو کنند. در غیر این صورت باید برای خلأ نظریه‌پردازی نمایند و توده مردم پیشقراولان درون‌گرایی سیاست‌‌های امریکا خواهند شد. توجه مثبت ترامپ به ماندن اسد و همکاری با روسیه و کم‌کردن هزینه‌ها در خاورمیانه و اخذ هزینه امنیت از سعودی‌ها نشان می‌دهد که ترامپ فهمیده است باید مردم امریکا ابرقدرت واقعی باشند نه دولت آنان ابرقدرت پوشالی.
  اجرای سیاست‌های کلی نظام چه شد؟
 محمدکاظم انبارلویی در رسالت نوشت:
بر اساس بند یک اصل ۱۱۰ قانون اساسی، تعیین سیاست‌های کلی نظام به عهده رهبری است. رهبر معظم انقلاب تاکنون؛ ۱- سیاست‌های راهبردی در باره بند ج اصل ۴۴ قانون اساسی ۲- سیاست‌های کلی نظام اداری ۳- سیاست‌های کلی اشتغال ۴- سیاست‌های کلی تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی ۵- سیاست‌های کلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش ۶- سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی ۷- سیاست‌های کلی سلامت ۸- سیاست‌های کلی جمعیت ۹- سیاست‌های کلی علم و فناوری ۱۰- سیاست‌های کلی برنامه ششم توسعه ۱۱- سیاست‌های کلی محیط زیست ۱۲- سیاست‌های کلی خانواده و… را به رؤسای قوا ابلاغ فرموده‌اند.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چندی پیش در مراسم سالگرد ابلاغ سیاست‌های کلی محیط زیست گفت: اگر بر اساس سیاست‌های کلی عمل می‌شد شاهد بیکاری نبودیم. البته لازم بود می‌گفتند اگر سیاست‌های کلی محیط زیست انجام می‌شد، شاهد آلودگی هوا نبودیم!
بر اساس بند دو اصل ۱۱۰ قانون اساسی، نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نظام نیز به عهده رهبری است. مقام معظم رهبری این وظیفه سنگین را به عهده مجمع تشخیص مصلحت نظام نهاده اند.
ماده ۴ قانون مقررات نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نظام می‌گوید: به منظور بررسی، ارزیابی، تلفیق، جامع ‌نگری، موضوعات ارجاعی مجمع در خصوص نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نظام “کمیسیون نظارت” با ترکیب اعضای زیر در مجمع تشخیص مصلحت تشکیل می‌شود.
۱- رئیس مجمع تشخیص مصلحت
۲- دبیر مجمع تشخیص مصلحت
۳- دو نماینده از میان اعضای هریک از کمیسیون‌های موضوعی مجمع به انتخاب خود کمیسیون‌ها
۴- رئیس کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات
۵- رئیس کمیسیون اصل ۹۰
۶- رئیس سازمان بازرسی کل کشور
۷- رئیس دیوان محاسبات مجلس شورای اسلامی
۸- دادستان کل کشور
۹- رئیس دیوان عدالت اداری کشور
سوال مهم و کلیدی از آیت الله هاشمی رفسنجانی این است؛ آیا طی سه سال و نیم گذشته که از عمر دولت یازدهم می‌گذرد کمیسیون نظارت بر حسن اجرای سیاست‌ها تشکیل شده است؟ ریاست کمیسیون به عهده ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت است. اگر جلسات کمیسیون نظارت تشکیل شده است و ایشان نتیجه آن را در جلسه سالگرد ابلاغ سیاست‌های کلی محیط زیست رونمایی می‌کند و اعتراف می‌کند؛ “اگر بر اساس سیاست‌های کلی عمل می‌شد شاهد بیکاری نبودیم”، این سخن نشان می‌دهد که دولت در عمل به سیاست‌های کلی نظام مشکل دارد.
لذا سوال این است؛ ریاست مجمع چرا آن را اطلاع رسانی نکرده و در ماه‌های پایانی کار دولت آن را اعلام می کند، اگر تشکیل نشده است.  ایشان همین طور بر اساس عدم کارآمدی دولت در رسیدن به اهداف و اجرای سیاست‌ها چنین نظری دارند، باید پرسید چرا با امکانات وسیعی که در مجمع وجود دارد چنین کمیسیونی تاکنون تشکیل نشده است؟
بر اساس ماده ۳ و ۵ قانون نظارت بر حسن اجرای سیاست‌ها دولت موظف بوده گزارش سالانه خود را از اجرای سیاست‌های کلی و میزان تحقق آنها بر اساس شاخص‌ها و نماگرهای معتبر تهیه و در پایان تیرماه سال بعد به مجمع گزارش کند و مجمع هم پس از بررسی موارد مغایر و عدم انطباق حسب مورد با سیاست‌های کلی را اعلام کند. آیا دولت به این وظیفه خود عمل کرده است؟
پیگیری این امور به عهده دبیرخانه مجمع بوده است. آیا دبیرخانه به این وظیفه عمل کرده است؟ پاسخ به این سوالات یک رونمایی واقعی از کارکرد و عملکرد دولت طی سه سال و نیم گذشته است. مردم حق دارند بدانند علت عدم کارآمدی دولت در پاسخ به مطالبات معیشتی مردم که محورهای اساسی سیاست‌های کلی در حوزه اقتصاد را تشکیل می‌دهد، چیست؟
امروز مردم با رکود، بیکاری و گرانی رو به رو هستند، فشار به اقشار محروم روز به روز بیشتر می‌شود. منشأ همه این بی‌سامانی‌ها عدم اجرای سیاست‌های کلی است. این سیاست‌ها محصول عقل جمعی نخبگان کشور در مجمع تشخیص مصلحت است که در نهایت به تایید و تصویب رهبر معظم انقلاب رسیده است. باید معلوم شود دولت چرا در اجرای این سیاست‌ها کوتاهی و تعلل داشته است؟
  خوراک سازی برای منتقدان؟!

محمدرضا تابش در ایران نوشت:
تصور کنید به عنوان یک شهروند معمولی در نظام جمهوری اسلامی یا شهروندی از دیگر کشورهای جهان که سعی می‌شود در آنها تصویری خاص از ایران و انقلاب اسلامی تداعی شود، با خبری مواجه می‌شوید که از این قرار است؛ «دادستانی شهر مقدس مشهد مانع برگزاری مراسم سخنرانی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با موضوع بررسی قیام عاشورا شد.» چنین خبری چه تصوری از مناسبات و اتفاقات داخل نظام جمهوری اسلامی به ذهن می‌دهد؟ این رفتار چه تصویری از ما در خارج از کشور می‌سازد؟ آیا تصویر ایجاد شده از چنین خبری در راستای ادعای دشمنان ما درباره وضعیت نظام و کشور است یا مؤید تأکید ما بر وجود حاکمیت قانون در ایران؟ به نظر می‌رسد درست در همین نقطه است که مظلومیت نظام جمهوری اسلامی بیش از هر جای دیگری به چشم می‌آید. یعنی جایی که نیروهایی در داخل خود نظام زمینه را برای تبلیغات خارجی علیه کشور و همین طور ایجاد شکاف داخلی در بین جامعه و بدبینی نسبت به حاکمان و شعارهای انقلاب فراهم می‌کنند.
نظام ما با پشتوانه آرمان‌های امام، خون شهدا و رأی مردم برای ایجاد و برقراری عدالت و حاکمیت قانون متولد شد. نظامی که حتی در قانون اساسی آن از دادخواهی مظلوم در مقابل ظالم در خارج از مرزهای کشور هم چشم‌پوشی نشده است. حال در چنین نظامی آیا پذیرفته می شود که یک مقام عالی‌رتبه قوه مقننه کشور از مراجع ذیصلاح برای سخنرانی خود مجوز بگیرد و بخواهد درباره یک موضوع مذهبی در جمعی ایراد سخن کند و آن وقت از آن ممانعت شود؟
براساس اصل اساسی تفکیک قوا، دولت مسئول رتق و فتق امور اجرایی، مجلس موظف به قانونگذاری و نظارت بر حسن اجرای آن و دستگاه قضایی مکلف به تلاش برای ستاندن حقوق شهروندان است؛ ما در قانون اساسی کشورمان برای امر نمایندگی مجلس دو اصل طلایی داریم که یکی دست وکلای ملت را برای اظهار نظر در هر زمینه‌ای باز می‌گذارد و دیگری تأکید دارد که نماینده در ایفای وظایف نمایندگی خود قابل پیگرد و برخورد از سوی هیچ نهادی نیست. حال سؤال این است که برخورد دیروز با آقای مطهری در مشهد با کدامیک از این موارد قانونی مطابقت دارد؟ یا اینکه آیا نایب رئیس مجلس فردی «اپوزیسیون» نظام محسوب می‌شود که جلوی اظهار نظر او گرفته شده است؟ آیا قبل از این سخنرانی جرمی واقع شده بود که لغو آن را الزامی می‌کرد؟ متأسفانه این دست برخوردها که در ماه‌های گذشته خصوصاً در استان خراسان رضوی و شهر مشهد شدت گرفته‌اند، توسط منتقدان نظام به عنوان نمادی از حاکمیت دوگانه در کشور القا خواهد شد و آنان مدعی می شوند در نظام جمهوری اسلامی وضعیت به گونه‌ای است که حتی نایب رئیس مجلس هم حق اظهار نظر ندارد. آیا جفایی بزرگ‌تر از این در حق نظام جمهوری اسلامی می‌توان سراغ داشت  که برخی اقدامات نسنجیده داخلی، بهانه و خوراک تبلیغی به منتقدان نظام بدهد؟  راهیان کربلا از ایلام می‌گذرند؟
 نصرت‌الله تاجیک در شرق نوشت:
مناطق و شهرهای مرزی، نقطه اتصال سیاست داخلی و خارجی هستند. مرزها باید فرصت‌های توسعه‌ای تلقی شوند و به‌واقع دروازه صدور خدمات و کالای تولیدی کشور باشند و نه‌نقاط ضعف‌-آن‌گونه که قبلا بوده است- تا بتوانند بیشترین منافع امنیتی کشور را تأمین کنند. این روزها اخبار شهر مرزی مهران که در طول جنگ تحمیلی بارها بین ایران و عراق دست‌به‌دست شد و این خود نشان از حساسیت این شهر دارد، در رسانه‌ها منعکس شده است. مرز مهران کوتاه‌ترین فاصله را با شهرهای مذهبی عراق نظیر کربلا و نجف دارد و به‌همین‌دلیل و نامساعدبودن وضعیت برخی نقاط مرزی در شمال‌غرب کشور بیشتر علاقه‌مندان به زیارت عتبات‌عالیات از این مرز رفت‌وآمد می‌کنند.                               

عکس‌های منتشرشده از موج زوار نشان‌دهنده جمعیت مردمی موجود در این منطقه بوده و بیانگر استقبال بیشتر مردم تا دوبرابر نسبت به سال گذشته است. در ارادت شیعیان به طور عام و مردم ایران به طور خاص به اباعبدالله‌الحسین(ع)، سرور آزادگان، شک و تردیدی نبوده و نیاز به اثبات نیست، اما اینکه آثار پررنگ‌کردن برگزاری مراسم اربعین و گسیل‌شدن شیعیان از اقصا‌نقاط جهان به‌سوی کربلا چیست و چه تأثیراتی بر اوضاع منطقه و سیاست خارجی ما و همچنین کشورهای عربی دارد، مبحث این یادداشت نیست و به تحلیلی همه‌جانبه نیاز دارد، اما اگر ما به‌دنبال حداکثرسازی آثار مثبت چنین اقدامی هستیم، اجرای چنین راهبردی ملزومات اجرائی و برنامه‌ریزی خاص خود را نیاز دارد تا هم زائران با طیب‌خاطر سفر کنند و هم بتوان از اثرات معنوی این‌گونه سفرها و هزینه‌ها برای توسعه کشور و مخصوصا مناطق محروم استفاده حداکثری کرد. کمترین آن فراهم‌کردن زیرساخت‌های مورد نیاز در استان ایلام و مخصوصا شهر و پایانه مرزی مهران، هم از سوی ایران و هم عراق برای پذیرش این جمعیت و محورقراردادن توسعه استان برای بهره‌برداری از چنین راهبردی است. سه هفته پیش بود که به دعوت مجمع استانداران به این استان سفر کردیم، از طرح‌های در دست اجرای این استان نظیر سد، تعریض جاده، منطقه آزاد و پایانه مرزی مهران بازدید کرده و از نزدیک شاهد تلاش دستگاه‌های اجرائی استانی در زمینه آماده‌سازی جاده‌ها، دوبانده‌کردن قسمت‌هایی از آنها و سایر خدمات موردنیاز زوار بودیم که جای قدردانی داشته و انسان با موجی از  خلوص و ازخودگذشتگی نیروهای اجرائی استان روبه‌رو می‌شد، ولی یقینا این امر کفایت نکرده و نیاز به کمک‌ها و تلاش‌های ملی و برنامه‌ریزی مناسب و تعیین راهبرد توسعه‌ای مدون و به‌خدمت‌گرفتن تمامی اهرم‌ها و لوازم توسعه‌ای دارد تا استان نیز صرفا مسیر عبور زائران نباشد بلکه بتواند از فواید حضور آنان برای توسعه استان و همچنین گسترش کمی و کیفی ارائه خدمات گردشگری از سوی بخش خصوصی و مردم بهره برده و باعث توسعه پایدار استان شود. مجمع استانداران، مجموعه‌ای مردم‌نهاد و تنها مؤسسه رسمی و ثبت‌شده در سطوح مدیریتی کشور است که توانسته نزدیک به ٣٠٠ استاندار جمهوری اسلامی را با صدها سال تجربه مدیریتی در درون خود سازماندهی کند. در اجلاس سه‌روزه اخیر، استانداران عضو کمیته استانی به‌همراه مشاوران و اعضای هیأت رئیسه این مجمع به عنوان اتاق فکر استان ایلام عمل کرده و علاوه بر دراختیارگذاشتن تجربیات خود نقطه‌نظرات در زمینه روند پیشرفت امور آن استان را نیز به مجموعه دست‌اندرکار استان ارائه کردند. استان ایلام از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون دارای ٢٣ استاندار بوده که معدل آن ١٠ ماه است. این بیانگر سیال‌بودن مدیریت این استان و تغییرات دائم و سریع در سطح مدیریت عالی بوده که طبعا اثرات منفی و عواقب خاص خود را نیز برجای گذاشته است. در بهترین حالت وزارت کشور باید ضمن دقت و همه‌جانبه‌نگری در انتخاب استانداران روشی اتخاذ کند که ناچار نشود دست به تغییرات سریع استانداران بزند. به عبارت دیگر در بهترین حالت مناسب است طول دوران خدمت استانداران حداقل به میزان عمر دولت‌ها باشد. زیرا این امر می‌تواند به حداکثرسازی ثبات، برنامه‌ریزی بهتر براساس دیدگاه راهبردی و اخذ تصمیمات زیربنایی و در یک کلام دوری از روزمرگی کمک کند. خوشبختانه استاندار منصوب‌شده در ابتدای استقرار دولت یازدهم هم بومی بوده و هم در این مدت سه سال توانسته است میزان ثبات و آرامش در استان را به حداکثر برساند که زمینه بسیار مناسبی برای فعالیت‌های عمرانی و زیرساختی و توسعه استان است. از این تعداد فقط هفت نفر از استانداران و پنج نفر نیز از اعضای هیأت‌رئیسه مجمع استانداران در این کمیته استانی شرکت و مباحث مهمی همچون وضعیت استان ایلام در ابتدای انقلاب و سیر اقداماتی که در سه دهه گذشته در استان انجام گرفته است، بررسی تعدادی از مشکلات و نیازمندی‌های استان درحال‌حاضر و اقدامات لازم برای تسریع در توسعه و پیشرفت آن را ارائه کردند. ذکر آمار و ارقام و نیاز‌های استان از حوصله این یادداشت خارج و این وجیزه صرفا برای یادآوری نقش سازنده مردم ایلام در کشور و همراهی آنان با انقلاب به نگارش درآمد، اما گزارشات این‌قبیل جلسات با ذکر جزئیات برای همه مقامات کشوری ارسال می‌شود تا مورد استفاده سازمان‌های ذی‌ربط برای برنامه‌ریزی و عملیات اجرائی قرار گیرد.

 اقدام فوری دولت برای حاکمیت قانون
 عبدالله رمضان‌زاده در اعتماد نوشت:
روز گذشته سخنرانی آقای علی مطهری در مشهد در روز اربعین لغو شد. چنین برخوردهایی نشان از شکل‌گیری نوعی فرار ا ز قانون و هرج و مرج در کشور دارد و به سود هیچ کس نیست. مطابق با قانون اساسی، قانون مدنی و آیین دادرسی کشور هرکسی جلوی آزادی‌های ملت را بگیرد، رسما باید در دادگاه محاکمه شود. با وجود حاکمیت قانون در کشور چه کسی حق این را دارد که جلوی آزادی برگزاری یک نشست مذهبی را در کشور بگیرد؟ این نوع برخوردها خلاف قانون است و باید هر چه زودتر برای جلوگیری از چنین برخوردهایی چاره‌ای اندیشیده شود. متاسفانه ضعف وزارت کشور و استانداری خراسان که در گذشته نیز در مواردی از این دست سابقه داشته، نمایان است. نخستین کاری که در این زمینه باید انجام شود این است که وزیر کشور باید به مجلس رفته و پاسخگوی سوالات نمایندگان باشد و توضیح دهد که چرا این اتفاق رخ داده است.  چنین برخوردهای خودسرانه‌ای نشان از هرج و مرج در یک نظام سیاسی دارد و نباید اتفاق بیفتد. امنیت این جلسه را استانداری باید تضمین می‌کرد و باید به وظیفه خود عمل می‌کرد. باید دید که چه کسی دستور توقف این سخنرانی را داده است. در گام بعدی باید از کسانی که ممنوعیت ایجاد کرده‌اند، شکایت شود. به این دلیل که این برخوردهای خودسر سلب آزادی‌های عمومی مردم است و کسی در کشور حق جلوگیری از آزادی‌های مردمی را ندارد. در شرایطی که مطابق قانون حتی راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز و بدون اسلحه در کشور نیاز به مجوز ندارد. برگزاری یک نشست آن هم با موضوعی مذهبی را بر چه اساس و با کدام قانون می‌توان محدود کرد؟ باید از کسی که این کار را انجام داده به دادگاه شکایت شود. اگر چنین فردی یک مقام قضایی است باید در دادسرای انتظامی قضات رسیدگی شود و اگر مقام غیرقضایی است به دادگاه ذیربط آن و اگر یک مقام نظامی است به دادسرای انتظامی نیروهای مسلح باید شکایت شود. فرار از قانون و… در چنین حرکتی به خوبی نمایان است که در استان خراسان بارها شاهدش بودیم و اصلا نشانه خوبی نیست. بنابراین هرچه سریع‌تر مسوولان کشور باید برای مقابله با چنین اتفاقاتی اقدام کنند. پیش‌تر هم اتفاقاتی از این دست افتاده بود. نیروهای خودسر جلوی سخنرانی‌ها را می‌گرفتند که با نهی مقام معظم رهبری مدتی بود که این نوع موارد را شاهد نبودیم. ظاهرا افراد اسم و رسم‌دار هستند که چنین کارهایی را در کشور می‌کنند و مهم‌ترین گامی که در این راستا می‌توان برداشت شکایت از این افراد است. البته نباید فراموش کرد که نه فقط دولت بلکه مجموعه حاکمیت متصدی امر آزادی‌های عمومی مردم است و همه قوای کشور باید در این زمینه مداخله کنند. اگر دستگاه قضایی در مشهد چنین برخوردهایی می‌کند در مجلس می‌توان وزیر دادگستری را احضار کرد. اگر استاندار که مسوول تامین امنیت استان است، کوتاهی کرده است، وزیر کشور باید جوابگو باشد.  اگر فرد دیگری مانع شده وزیر ذیربط باید به مجلس احضار شود تا تکلیف روشن شود که چه کسانی مانع برگزاری مجامع عمومی آزادی که در قانون، آزادی‌شان تصویب شده، می‌شوند. از آنجایی که چنین برخوردهایی فقط با اصلاح‌طلبان و افراد نزدیک به این طیف فکری می‌شود، می‌توان دریافت که چنین برخوردهایی با اهداف جناحی صورت می‌گیرد. روز گذشته آقای احمدی‌نژاد در خوزستان در مراسم عزاداری شرکت کرده است اما کسی مانع او نشده است. چرا جلوی آقای احمدی‌نژاد را نمی‌گیرند اما جلوی آقای مطهری را می‌گیرند؟ متاسفانه این موضع را در استانداری خراسان می‌توان دید و سخنرانی آقای کیانوش راد در دانشگاه مشهد  لغو شد. وزارت کشور ضعف نشان داده است و آقای روحانی باید با وزیر کشور در این زمینه برخورد کند. به هر حال باید فعالیتی مدنی از سوی مسوولان برای رفع این مشکل در کشور شکل بگیرد. در دنیای سیاست جلوگیری از سخنرانی یک نفر به هیچ‌وجه قابل درک نیست. به خصوص که این فرد نایب‌رییس مجلس شورای اسلامی است. مدت‌ها است مشاهده می‌کنیم به جای اینکه افراد مطالبات‌شان را تحت لوای قانون پیگیری کنند به اعمال خودسرانه دست می‌زنند. باید نیروهای سیاسی کشور و مقامات با ترویج چنین امری مقابله کنند. 
دولت اردوغان ستون فقرات داعش در سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی آمده است:
ابراهیم کالین، سخنگوی ریاست جمهوری ترکیه در یک اظهارنظر گستاخانه به حیدرالعبادی و دولتش هشدار داد از ورود نیروهای مردمی عراق موسوم به حشد شعبی به شهر «تلعفر» جلوگیری کند. وی خاطرنشان ساخت العبادی به آمریکا وعده داده که حشدالشعبی وارد تلعفر نشود ولی به نظر می‌رسد این نیروها وارد تلعفر شده‌اند. وی هشدار داد ما ساکت نخواهیم نشست و در این زمینه تصمیم خواهیم گرفت. پیشروی نیروهای مردمی به همراه ارتش عراق و آزادسازی فرودگاه تلعفر با هدف تکمیل محاصره تروریست‌ها در موصل صورت گرفته و در راستای نبرد نهائی برای آزادسازی موصل، جزئی از طرح نجات موصل را تشکیل می‌دهد.
در ابتدای امر به نظر می رسد مقامات ترکیه مطابق ادعاهای خود نگران جان اقلیت ترکمان‌های مقیم تلعفر هستند ولی دریافت اطلاعات جدید درخصوص تحرکات داعش در منطقه، مسائل دیگری را مطرح می‌سازد. جعفرالحسینی سخنگوی نظامی گردان‌های حزب‌الله وابسته به نیروهای داوطلب مردمی عراق در گفتگو با شبکه خبری المیادین از مسائل پشت پرده خبر می‌دهد و می‌گوید بیشتر فرماندهان و سرکردگان داعش در غرب تلعفر از اتباع ترکیه هستند و ترکیه از آن بیم دارد که با ورود نیروهای مردمی و همکاری نزدیک آنها با ارتش عراق، در آزادی تلعفر تسریع شود و فرماندهان داعشی ترک تبار به اسارت در آیند یا آنکه جان آنها در معرض مخاطره قرار گیرد.
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که عملیات داعش در منطقه حومه و محوطه فرودگاه تلعفر را فرماندهان ترک تبار داعش هدایت و مدیریت می‌کردند. به علاوه اسرای داعشی در همین منطقه اعتراف کرده‌اند که توسط هواپیماها و هلی کوپترهای ارتش ترکیه به منطقه تلعفر «هلی برد» شده‌اند. بدین ترتیب کاملاً قابل درک است که هشدار جدی ترکیه به خاطر جان اقلیت ترکمان‌ها نیست بلکه ترکیه از یک رسوائی بزرگ اطلاعاتی می‌ترسد و نگران است که مبادا با دستگیری فرماندهان داعشی ترک تبار، باقیمانده حیثیت اردوغان و دستیارانش هم به کلی از بین برود. پیش از این با افشاگری‌های انجام شده، محرز بود که ترکیه عملاً در قاچاق نفت و اسلحه برای داعش، نقش کلیدی در حمایت از تروریست‌ها برعهده دارد ولی با افشای حوادث حومه موصل و به ویژه ماهیت عملیات آشکار و نهان ارتش و نیروهای امنیتی ترکیه در فرودگاه و شهر تلعفر، مشخص شده است که اساساً دولت اردوغان ستون فقرات شبکه تروریستی داعش را تشکیل می‌داده است.
علاوه بر این با آزادسازی تلعفر در ۶۵ کیلومتری مرکز موصل، عملاً راه ارتباطی بین موصل و حلب مسدود می‌گردد و ترکیه نمی‌تواند نقش حمایتی از محور ارتباطی تروریست‌های داعش بین حلب در سوریه و موصل در عراق را ادامه دهد. قطع ارتباطات بین حلب و موصل، موجب اختلال در تامین ارتباط لجستیکی میان دو مقر فرماندهی داعش می‌شود و در عین حال، تسریع در آزادی تلعفر تمامی محاسبات تروریست‌ها و حامیان آنها به ویژه ترکیه را نقش بر آب می کند.
نباید از نظر دور داشت که آمریکا و متحدانش اصرار داشتند که لازم است در آزادی موصل و حلب از هرگونه شتابزدگی پرهیز شود و برای آزادسازی این دو شهر حداقل به ۲ تا ۳ سال وقت احتیاج است. لکن اصرار دمشق و بغداد برای تسریع در عملیات آزادسازی این دو شهر، عملاً مطابق برنامه ریزی‌ها و پیش‌بینی آمریکا و ترکیه پیش نمی‌رود و تمامی امیدها و انتظارات حامیان تروریسم را برباد داده است.
مقامات عراقی به ویژه فرماندهان نظامی تصریح کرده‌اند که شنود مکالمات اعضای داعش به وضوح نشان می‌دهد ترکیه در مدیریت و فرماندهی تروریست‌های داعش نقش اصلی و محوری را بازی می‌کند و طرف‌های اصلی داعش، اتباع ترکیه هستند که نقش فرماندهی و تصمیم گیری در جبهه تروریست‌های داعش را برعهده دارند و مشخصاً طی ۳ ماه اخیر، نقش پررنگ‌تری را برعهده گرفته‌اند که مانع سقوط داعش در موصل شوند.
موضوع مهم‌تر به نگرانی و اضطراب آشکار ترکیه از تمرکز عملیات آزادسازی تلعفر بر می‌گردد که با گشت زنی هوائی هواپیماهای شناسائی ارتش ترکیه برفراز منطقه به منظور ارزیابی اهداف و برنامه‌های جبهه ضد تروریستی صورت می‌گیرد و با توجه به تشدید عملیات گشت زنی هوائی ترکیه، به نزدیکی آنها عملیات ضد هوائی اجرا شده که باعث فرار آنها از این منطقه گردیده است.
اردوغان و دستیارانش با گستاخی سعی دارند عملیات تجاوزکارانه‌ای را علیه حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه و عراق صورت دهند و از طریق حامیان خود نیز «طرح خودمختاری حلب» را توسط «استفان دی میستورا» به دمشق عرضه کرده‌اند. دولتمردان ترکیه تصور نکنند که از این بازی‌های رسوا طرفی می‌بندد و می‌توانند نفعی را برای دولت خود از طریق اقدامات تهاجمی و تجاوزکارانه تضمین نمایند. این برای اردوغان و دستیارانش بسیار شرم آور است که با شعار انتخاباتی «تنش صفر با همسایگان» وارد صحنه رقابت‌های انتخاباتی شدند ولی به چیزی کمتر از اشغال سرزمین‌های همسایگان خود نمی‌اندیشند و رضایت نمی‌دهند.
زمامداران ترکیه باید به عواقب سیاست‌های تجاوزکارانه خود بیندیشند و نسبت به اهداف و برنامه‌های بعدی بیگانگان هم چندان خوشبین نباشند، چرا که آنها در اولین فرصت ممکن سراغ ترکیه هم خواهند آمد و با مهره چینی درون ساختار حاکمیت ترکیه که به نظر می‌رسد در میانه راه باشد، اهداف شوم بعدی را پیگیری می‌کنند. طبعاً آن روز برای تصمیم گیری اردوغان و دستیارانش بسیار دیر خواهد بود. اگر آنروز، همین طیف از نیروها در ترکیه بر سر کار باشند باید مطمئن شوند که ترکیه از اجرای اهداف بیگانگان و تبدیل شدن به ستون فقرات تروریست‌های داعش، هرگز سود نخواهد برد. 


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=30755

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.