تاریخ ارسال : ۲۲ آبان ۱۳۹۵ ساعت : ۰۸:۵۲ 0 نظر / 32 بازدید چاپ این صفحه چاپ این صفحه

چرا ترامپ به کاخ سفید‌ رسید‌؟/ جعل واقعیت در قضیه جعل علمی

سرویس سیاست مشرق – روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌
*******  حق دارند نگران باشند

جعفر بلوری در کیهان نوشت:
 پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بسیاری را در سراسر دنیا نگران و وحشت‌زده کرده است. از مردم عادی و جریان‌های سیاسی در آمریکا و اروپا بگیر تا همین لیبرال‌های وطنی خودمان. این نگرانی‌ها را به خوبی می‌توان در میان پیام‌های تبریک رهبران کشورهای مختلف که به مناسبت پیروزی ترامپ منتشر می‌شود مشاهده کرد. شورش‌های خیابانی که اکنون ده‌ها شهر آمریکا را فرا گرفته نیز موید وجود این ترس و نگرانی است. تیتر‌ها و مواضعی که مدعیان اصلاحات در رسانه‌های زنجیره‌ای خود منتشر کرده و می‌کنند نیز وجود این ترس و نگرانی را تایید می‌کند.
علت همه این نگرانی‌ها نیز به دلیل شعارهای عجیب و غریب و خطرناک انتخاباتی است که ترامپ در جریان مبارزات خود سر داده است. از کشیدن سیفون در کاخ سفید بگیر تا اخراج مسلمانان و مهاجران آمریکا، توقف حمایت‌های مفت و مجانی از شیوخ عرب، کشتن رنگین‌پوستان در خیابان‌های نیویورک و پاره کردن برجام همه و همه جزو شعارهای انتخاباتی ترامپ هستند. میزان این نگرانی‌ها هم بسته به اینکه این جریان‌ها چقدر روی پیروزی هر یک از کاندیداها حساب باز کرده بودند و یا سرنوشتشان را به پیروزی کدام یک از این دو گره زده بودند، متفاوت است. در این بین طبیعی است جریانی باید بیش از همه نگران باشد که روی پیروزی کلینتونِ دموکرات شرط‌بندی کرده باشد؛ آن هم همه داشته‌هایش را!
در داخل کشور هستند جریاناتی که همه داشته‌هایشان را روی پیروزی الاغ‌ها شرط‌بندی کردند چرا که اصولا به این حقیقت که تفاوتی بین دموکرات و جمهوری‌خواه-الا در روش کار- وجود ندارد اعتقادی ندارند و کلینتون را فقط -تاکید می‌شود- فقط به این خاطر که طرفدار برجام است، می‌ستایند! این عده جز برجام هیچ دستاورد دیگری ندارند از این روی طبیعی است برای حفظ آن دستاورد ناچیزشان، روی پیروزی شخصی سرمایه‌گذاری کنند که در میان تمام مشخصات وحشتناکی که دارد مشخصه «هوادار برجام بودن» را هم داشته باشد، حتی اگر آن فرد مادر داعش و عامل همه آن تحریم‌های ظالمانه باشد. تردید نکنید که اگر ترامپ هم از برجام دفاع می‌کرد، این قماش از همین فردا شروع به حمایت از وی و پرستیدنش می‌کردند، اگرچه برجام برای آمریکا یک سند گرانبهاست که در آن منافع ایران نادیده گرفته شده است بنابراین بسیار بعید است که ترامپ این سند گرانبها را کنار بگذارد.
امروز فقط دموکرات‌ها بازنده انتخابات آمریکا نیستند، مدعیان اصلاحات را هم می‌توان جزو شکست‌خوردگان دانست. آنها جزو «نگران‌ترین» جریان‌ها از پیروزی ترامپ  هستند و مانند همه آن کسانی که اشاره کردیم، به وحشت افتاده‌اند. تلاش مضحک زنجیره‌ای‌ها برای منتسب کردن ترامپ به اصولگرایان یک روز پس از آن گاف‌های عجیب و غریب و تیترهای شرم‌آورشان راجع به پیروزی کلینتون، برای فرار از همین رسوایی و حاصل همان وحشت و نگرانی است.   کسانی که با وقت و بی‌وقت با مناسبت و بی‌مناسبت اقدام به انتشار تصاویر تمام قد از اوباما و کلینتون کرده و آرزو می‌کردند این طیف در انتخابات آمریکا پیروز شوند، آیا شکست نخورده‌اند؟ برای این جریان حتی انتخاب معاون فرضی! کلینتون هم خبر شیرینی بود و در حد تیتر و عکس یکِ روزنامه، مهم می‌نمود؛ فقط به این دلیل که کلینتون طرفدار برجامی است که به گفته مقامات همین دولت دستاورد آن «تقریبا هیچ» بوده است. روز چهارشنبه دیدیم در حالی که هنوز نتایج انتخابات اعلام نشده بود، ذوق‌زده‌ها تیتر زدند: کلینتون، اولین رئیس جمهور زن آمریکا شد! و این گونه آرزوی خود را به خبر تبدیل کردند.
«ولید فارِس» از اعضای تیم مشاوران سیاست خارجی ترامپ همین دیروز گفت رئیس جمهور جدید آمریکا به زودی خواستار ایجاد تغییراتی در توافق منعقد شده بین ایران و ۱+۵ خواهد شد. آنطور که این سیاستمدار لبنانی‌الاصل گفته، ترامپ معتقد است ایران در برجام بیش از آنچه که داده گرفته! و می‌بایست این مسئله اصلاح شود. طی روزهای بعد از پیروزی ترامپ حتی این خبر هم منتشر شده که جمهوری‌خواهان در کنگره آمریکا که اکثریت را در دست دارند، خطاب به ترامپ گفته‌اند آماده همکاری با وی علیه ایران و برجام هستند. احتمالا مستاجران جدید کاخ سفید اظهارات دیگری نیز علیه ایران و برجام خواهند داشت که باعث نگرانی بیشتر این جریان در داخل خواهد شد…اما ماجرا هنوز تمام نشده است. دلیل این نگرانی‌ها هم بسیار مهم است.
اگر بپذیریم نگرانی و وحشت این عده فقط به خاطر پیروزی یک دیوانه مخالفِ برجام است باید گفت، آنها سخت در اشتباهند. ترامپ دست‌کم در دشمنی با ایران هیچ اختلافی با کلینتون ندارد مگر در روش این دشمنی. ترامپ می‌گوید با پاره کردن برجام «باید ایران را مهار کرد»؛ کلینتون می‌گفت با اجرای برجام «باید ایران را مهار کرد.» به هر تقدیر از نظر این دو باید ایران را مهار کرد. پس نگرانی‌ها به خاطر مشخصات فردی این دو کاملا بی‌جاست و بعید است این طیف، واقعیت به این روشنی را درک نکنند. این طیف طی همین چند روز باید فهمیده باشند که ترامپ، شاید اجازه داشته باشد در جریان رقابت‌های انتخاباتی ساختار حاکمیتی آمریکا را به لجن بکشاند اما، عملا قادر به تمرد از این ساختار‌ها نخواهد بود بنابراین، بزرگتر از ترامپ هم اجازه نخواهد یافت وعده‌ای مثل «پاره کردن برجام» را عملی کند چرا که این دیوانه هم می‌فهمد برجام برای آمریکا یک دستاورد بی‌نظیر و برای ایران خسارت محض است لذا ساختار قدرت و لابی‌ها اجازه چنین کاری را به وی نخواهند داد.  به قول فرانسیس فوکویاما در «فارین افرز» ساختار نظامی حاکمیتی آمریکا تحت نفوذ لابی‌های قدرتمند چنان «فرسوده» شده که با ورود شوکی مثل ترامپ هم ساختار اصلاح نخواهد شد.
بنابر این شاید دولت جدید آمریکا -همانطور که برخی رسانه‌های آمریکایی هم اشاره کرده‌اند- خلف وعده‌ها را با قدرت و سرعت بیشتری ادامه داده و تلاش کند آن «تقریبا هیچ» را هم از ما بگیرد اما، هرگز چنین دستاوردی را پاره نخواهد کرد که اگر هم چنین کند، واکنش کشورمان محرز است.
طی ماه‌های آتی از سوی ترامپ احتمالا شاهد عقب‌نشینی‌های بیشتری نیز در اجرای وعده‌ها خواهیم بود. ترامپ برای حفظ ظاهر و هوادارانش هم که شده، مجبور خواهد بود بخشی از وعده‌ها و تهدیدها را عملی کند اما همه وعده‌ها عملی نخواهند شد. تا اینجای کار مدعیان اصلاحات نباید نگران باشند.
خوشحالی برخی در داخل از پیروزی یک جریان سیاسی در آمریکا -با این تصور که پیروزی آنها مثلا باعث شکوفایی اقتصاد کشورمان خواهد شد-همانقدر مضحک است که از شکست خوردن جریان سیاسی مقابل آن وحشت‌زده شویم. اصولا امید بستن به نتایج انتخابات یک کشور ثالث و به وحشت افتادن از شکست آن جریان زمانی رخ می‌دهد که هیچ طرح و برنامه‌ای نداشته باشیم و تمام امیدمان در باقی ماندن فلان جریان سیاسی آمریکا در قدرت باشد. یا آنچه از حریف در مذاکرات گرفته‌ایم صرفا «قول» و «وعده‌هایی» باشند که در فضای دوستانه! یا با ایمیل و نامه به دست آورده‌ایم و هیچ تضمین کتبی در کار نباشد؛ یا تحریم‌هایی که تعلیق شده‌اند هر شش ماه یک بار با امضای رئیس جمهوری تمدیدِ تعلیق شوند که اکنون رئیس جمهور نیست. در چنین فضایی می‌توان به مدعیان اصلاحات حق داد نگران باشند!
اگر «نگرانی‌های» مدعیان اصلاحات، از شکوفا نشدن اقتصاد کشور به دلیل روی کار آمدن آن جریان دیگر در آمریکاست باید گفت، اقتصاد و معیشت در یک کشور، با همت و تلاش دولت و مردم رونق می‌گیرد نه جابجایی مهره‌ها در یک کشور دیگر. آمریکا اگر قدرت داشت بحران‌هایی را حل می‌کرد که ترامپ با آن خصوصیات شرم‌آورش توانست با موج‌سواری بر آنها قدرت را از آن خود کند. با توجه به نحوه برخورد این قماش با فسادهای نجومی، به نظر نمی‌رسد علت این «نگرانی‌ها» معیشت مردم باشد. نگرانی‌ها بیش از هر چیز به خاطر پریدنِ «تقریبا»ِ آن «هیچ» و در نتیجه دور شدن آنها از قدرت در انتخابات آتی کشورمان است.
   شورش علیه واشنگتن

مهدی محمدی در وطن امروز نوشت:  یکم- نتیجه انتخابات آمریکا برای اکثر سیاستمداران، تحلیلگران اطلاعاتی و رسانه‌های جهان غیرمنتظره بود. ترامپ انتخاباتی را برد که کلینتون از مدت‌ها قبل تصور می‌کرد قطعا برنده آن است. با این حال حقایق بسیار مهمی هست که باید به آنها توجه کرد. کاملا روشن است که اصل حاکم بر انتخابات آمریکا- مانند بیشتر انتخابات در همه جای جهان- «اعتراض به وضع موجود» بوده است.  کلینتون خود را به عنوان نماینده،  قهرمان و البته ادامه‌دهنده وضع موجود معرفی کرد اما ترامپ با آنکه خود نمی‌دانست و احتمالا در بسیاری حوزه‌ها هنوز هم نمی‌داند آینده مطلوب چه شکل و شمایلی دارد، مردم را متقاعد کرد هر چه هست ادامه‌دهنده وضع موجود نیست. حمایت پرشور، همه‌جانبه و بسیار نیرومند هیات حاکمه آمریکا بویژه شخص باراک اوباما از کلینتون بسیار برای او گران تمام شد.  جامعه آمریکایی اوباما  و نخبگان آمریکایی را به عنوان به وجودآورندگان و نگهبانان وضع موجود شناسایی کرده و این حمایت‌ها آنها را مطمئن کرد که کلینتون پا از این جاده از پیش تعیین‌شده بیرون نخواهد نهاد.
دوم- وضع موجود در آمریکا چیست که مردم این همه به آن معترضند؟ واقعیت این است که تا امروز اجازه داده نشده مردم جهان چیز زیادی درباره این واقعیت بفهمند. رای‌گیری ۸ نوامبر اما به ما می‌گوید این وضع موجود هر چه هست بسیار وخیم است. آنقدر وخیم که جامعه وقتی فقط یک بار موفق شد خود را به سیاست تحمیل کند، نتیجه‌اش یک شگفتی بود.  اگر انتخابات آمریکا را شورش عوام علیه واشنگتن بخوانیم گزاف نگفته‌ایم. کسی که رای آورده در واقع ترامپ نیست، گزینه «نه به کلینتون» است که رای آورده است. این وضعیت چنان وخیم است که حتی از دست سیستم انتخاباتی چند مرحله‌ای، غیرمستقیم، بشدت وابسته به پول، و پروپاگانداپایه آمریکایی هم کاری برای کنترل آن برنیامد.
سوم- در این باره که چه خواهد شد باید محتاط بود. از حالا فقط می‌توان درباره چند اصل کلی صحبت کرد. اصل اول این است که ترامپ، نه اوباماست و نه کلینتون، بنابراین باید بتواند درباره موضوعات کلیدی مانند ایران، روسیه، چین، داعش، سعودی، ناتو، اسرائیل و… این تفاوت را به نحوی بدل به «سیاست» کند. اینکه چنین چیزی چقدر ممکن است و تا کجا پیش خواهد رفت امری است که درباره آن نباید عجله کرد.  اصل دوم این است که نوع انتخاب مردم آمریکا و شعارهایی که ترامپ داده- خود او و جمهوری‌خواهان بخواهند یا نه- برخی سیاست‌ها را به آنها دیکته خواهد کرد. ترامپ مجبور است درون‌گرایانه‌تر رفتار کند یا اگر تصمیم به مداخله خارجی گرفت یک «توجیه داخلی» برای آن بیابد. اصل سوم این است که تقریبا روشن است ترامپ چیز زیادی درباره جهان نمی‌داند و بنابراین «دوره یادگیری» او احتمالا طولانی خواهد بود.  اگر او نخواهد به سیاست‌های استاندارد جمهوری‌خواهان تن دهد، این دوره طولانی‌تر هم خواهد شد و این می‌تواند فرصت‌هایی خلق کند. چهارمین اصل این است که در یک سال گذشته تقریبا تمام واشنگتن از نظامی‌ها و امنیتی‌ها بگیرید تا سیاسیون و نخبگان مالی و رسانه‌ای، علیه او بسیج شدند و موضع خود را اعلام هم کردند.  وقتی ترامپ از نیویورک به واشنگتن برود، انرژی عظیمی در آن شهر باید صرف آشتی یا مصالحه این نخبگان با ترامپ شود. این امر زلزله عظیمی را در جامعه سیاسی آمریکا ایجاد خواهد کرد و واقعا نمی‌توان به سادگی گفت نتایج آن- توجه کنید که مهم‌ترین نتیجه این کشمکش انتخاب «تیم ترامپ» است- چه خواهد بود.
چهارم- درباره ایران، وضعیت بسیار پیچیده خواهد بود. من مدت‌هاست عقیده دارم درباره ایران یک سیاست دوحزبی در آمریکا وجود دارد که اصول آن با آمدن یا رفتن این یا آن رئیس‌جمهور عوض نمی‌شود. شواهد تاریخی فراوانی هم هست که این فرض را تایید می‌کند. حضور مستقیم آمریکا در مذاکرات هسته‌ای با ایران در دوران بوش شروع شد، در حالی که معروف است جمهوری‌خواهان مذاکره نمی‌کنند.  خصمانه‌ترین تحریم‌ها و فشارها را هم دموکرات‌ها علیه ایران اعمال کردند در حالی که معروف است دموکرات‌ها مذاکره می‌کنند! بنابراین اصول سیاست آمریکا علیه ایران که مربوط است به بسیج تمام منابع قدرت در واشنگتن برای اولا مهار و ثانیا فروپاشی انقلاب اسلامی در ایران، تغییری نخواهد کرد. آنچه مهم است تغییری است که در ۳ مساله دیگر ایجاد خواهد شد:
۱- ایران- و به طور کلی سیاست خارجی- چقدر اولویت ترامپ است؟ ۲- او چه مقدار منابع به این موضوع تخصیص خواهد داد؟ ۳- او تا چه حد قادر خواهد بود برای پیشبرد اهداف خود علیه ایران اجماع بین‌المللی ایجاد کند؟ تفاوت‌ها در اینجاست که خود را نشان خواهد داد.
پنجم- درباره پیش‌فرض‌های خود راجع به آمریکا لازم نیست چیزی را تغییر بدهیم. همچنان این حکم درست است که در آمریکا قدرت اصلی در اختیار بروکرات‌ها و نخبگان حاکم است. درست است که ترامپ از طریق شورش بر این الیت، رئیس‌جمهور شده اما خود بخشی از آنهاست و نمی‌تواند از آنها اعلام استقلال کامل کند. با این حال، انتخابات ۸ نوامبر نشان داد بروکرات‌ها بسیار قدرتمندند ولی تمام‌کننده نیستند و مقاطع استثنایی وجود دارد که ممکن است «زورشان به مردم نرسد» منتها این هیچ چیز را درباره سیستم بشدت مهندسی و چارچوب‌بندی شده آمریکا تغییر نمی‌دهد. می‌ماند اینکه آیا واشنگتنی‌ها دوران ریاست‌جمهوری ترامپ را به دوران انتقام از مردمی که به او رای داده‌اند تبدیل خواهند کرد یا نه؟
ششم- در محیط سیاست داخلی ایران مسلما یکی از مهم‌ترین سوال‌ها در ماه‌های آینده این خواهد بود که حال که فردی با مشخصات ترامپ در آمریکا رئیس‌جمهور شده، رئیس‌جمهور آینده ایران باید چه مشخصاتی داشته باشد؟ بحث در این باره را باید به فرصتی مناسب وانهاد.
   رویای بربادرفته ترامپ در دنیای بدون« فرمانروا »
 ابومحمد عسگرخانی در خراسان نوشت:

ترامپ مدعی «قهرمانی برای نجات آمریکا» بود و تبلیغات «حاکمیتِ حامی هیلاری» را به هیچ کشاند. باوجوداینکه پس از پیروزی ترامپ تجمع اعتراضی گسترده سراسر آمریکا را فراگرفته است،  اما پیروزی ترامپ برآمده از اوضاع جامعه آمریکا است.  جامعه آمریکا از اوضاع داخلی و خارجی کشور خود سرخورده و ناراضی هستند. این نارضایتی از جنبش «سیاتل» شروع شد. بنابراین، پیروزی ترامپ یعنی پیروزی جنبش سیاتل. درواقع این جنبش  «ضد کاپیتالیسم»، «ضد WTO» و«ضد NATO » و نظایر این‌ها بود.  این پیام که از سیاتل شروع شد، مردم عامه را بسیج کرد و پیروزی برای ترامپ را رقم زد. دولت آمریکا تلاش کرد تا از این اتفاق پیش‌گیری کند. بحث مطرح‌شدن ایمیل‌ها توسط FBI  که در روزهای آخر رو شد، نشانه این تلاش است.  دولت آمریکا پس‌ازآنکه ترامپ، «سیستم آمریکا» را «فاسد» خطاب کرد، مخصوصاً بعد از سخنرانی ترامپ در فلوریدا، با مطرح‌شدن ایمیل‌ها قرار بود به‌نوعی این پیام منتقل شود که سیستم برخی اشتباهات خود را درک کرده و آن‌قدر فاسد نیست؛ حکومت آمریکا البته بعد آن بلافاصله اعلام کرد که در موضوع ایمیل‌ها چیزی به دست نیامده است.  درواقع حفظ خط دموکرات‌ها و کلینتون، خط اصلی موردعلاقه سیستم آمریکا بود. بنابراین، سخن کوتاه اینکه عمده‌ترین عامل ورود ترامپ به کاخ سفید، اوضاع داخلی آمریکا و اینکه اصولی که آمریکا طی دهه‌های گذشته تحت عنوان «اصولی که باید ادامه یابد» برای مردم این کشور ترسیم کرده بود، دیگر موردپذیرش عامه نبود. در سیاست خارجی نیز، «اصل رهبری  لیبرال آمریکا بر دنیا» و «دموکراسی حقوق بشری» این کشور، بر مردم فشار می‌آورد که ترامپ دست‌کم در «سیاست‌های اعلامی» خود آن‌ها را شکست و زیرپاگذاشت. باید ازاین‌پس دید که آیا این سیاست‌های اعلامی در بعد «اعمالی» نیز پیاده خواهد شد یا خیر؟  اما حقیقت این است که جنبشی در درون آمریکا آغازشده که «طغیانی است علیه گذشته».
ترامپ از «لنگ زدن» تا حمایت شدن
حزب جمهوری‌خواه باید از ترامپ حمایت کند و به نظر می‌رسد اوضاع ترامپ نسبت به شرایط انتخاباتی‌اش تفاوت کرده؛ قبلاً هم‌حزبی‌های ترامپ در برابر او موضع گرفته بودند و با این وضعیت او رئیس‌جمهور شد. اگر هم‌حزبی‌های ترامپ از او در برابر دموکرات‌ها که پیشتر نیز در انتخابات متحد بودند دفاع نکنند، ترامپ «رئیس‌جمهور لنگی» خواهد بود که به قول خود آمریکایی‌ها باید «لنگ‌لنگان به کارش ادامه دهد». اگر همگان به پیروزی ترامپ به‌عنوان یک پیروزی«پوپولیستی» نگاه می‌کنند و آن را به‌عنوان «پایانی بر دموکراسی» در آمریکا که نشانگر نیاز این کشور به «بازنگری در ساختار دموکراتیک» آن است  می‌بینند، نگارنده چنین نگاهی ندارد. بیش از نشانه‌های پوپولیسم، پدیده «ترامپیسم» تحت تأثیر تحولات اجتماعی آمریکا است. درواقع، آمریکایی‌ها درگذشته «به‌پای خویش شلیک کرده‌اند»؛ در داخل، سیستم این کشور مردم را ناراضی کرد و در بیرون با ورود به جنگ‌ها، درواقع به‌پای‌خود شلیک کرد.  حزب جمهوری‌خواه شاید این را بفهمد و به ترامپ اجازه تغییرات را بدهد. این تغییر برای پایان دادن به درگیری‌ها در درون آمریکا  لازم است. مردم آمریکا اکنون بوی فساد کلینتون‌ها و سعودی گرایی آن‌ها را فهمیده‌اند و اگر ترامپ نتواند ساختار آمریکا را دچار تغییر کند، همین ذائقه به هم پیچ‌خورده مردم از سیستم، دامن‌گیر آن‌ها نیز خواهد شد.  ازاین‌رو به نظر می‌رسد که قضیه تغییر در درون آمریکا جدی است و شاید ترامپِ پس از انتخابات با حمایت هم‌حزبی‌هایش مواجه شود. پس به‌جای مدل «پوپولیسم» باید مدل «بحران» در آمریکا را عامل تحولات کنونی این کشور دانست. اگر عامل پوپولیسم بود، بعد از انتخابات باید کاملاً شرایط به وضعیت قبلی برگردد و بحرانی باقی نماند، که البته بحران باقی است و ترامپ و حزبش باید برای آن کاری انجام دهند. تازه بحران آمریکا از حالا به بعد است که آغازشده است و آمریکا دیگر «هژمون »نیست و حتی نمی‌توان آن را یک «سوپر پاور» دانست.   اساساً از نظام بین‌الملل فعلی باید ادبیات هژمون سوپر پاور و فرمانروا حذف شود. بنابراین اگر ترامپ در رؤیای رهبری یک آمریکای هژمون است، این رؤیای وی بربادرفته است.   در این بین یقیناً حرکت ترامپ به سمت شرق و روسیه خواهد بود. دقیقاً این نگاه که جدایی از اتحادیه اروپا و ناتو یک ضرورت است اکنون در دستور کار کاخ سفید بعدی قرار دارد و ازاین‌رو اتحادیه در «سراشیبی سقوط» قرار دارد.  نشانه‌های این سقوط با خروج انگلیس و به ریاست جمهوری رسیدن ترامپ خود را بیشتر عیان کرده است. اما نکته اینجا است که در این شرایط با از دست رفتن هژمونی آمریکا و اینکه روسیه نیز یک هژمون نیست، این دو قدرت در حال نزدیک شدن به یکدیگر هستند.  این دو کشور به دنبال حفظ نظام دوقطبی گذشته هستند. همانند جنگ سرد، روسیه و آمریکا اکنون پیرامون بحران‌هایی نظیر سوریه با یکدیگر همکاری دارند.  
جعل واقعیت در قضیه جعل علمی!

محمدصادق فقفوری در جوان نوشت:

در گزارش روز پنج‌شنبه، بنا بر مستندات منتشر شده نوشته شده بود که وزارت علوم، وزارت بهداشت، دانشگاه آزاد و رؤسای برخی از مراکز علمی و پژوهشی، متهم به سرقت علمی و دستکاری در مقالات پژوهشی هستند. هرچند طبق اسنادی که انتشار یافته بود، رو شدن این فاجعه علمی قطعی می‌نمود، اما با این حال در گزارش پنج‌شنبه تصریح شده بود که تمام این اتهامات نیاز به بررسی بیشتر دارد و رد یا تکذیب آن حتماً می‌طلبد که مسئولان متهم شده در این خصوص موضع‌گیری صریح کنند.

آقای قاضی‌زاده هاشمی، وزیر محترم بهداشت، در اظهارنظری شجاعانه و مسئولانه به طور کامل این اتهامات را پذیرفتند و خبر از ارسال موضوع به وزارت اطلاعات دادند. هاشمی در واکنش به گزارش شلمچه نیوز به نقل از منتشره و اتهام سرقت علمی گفته است: گزارشی که در خصوص سرقت علمی از سوی مجله نیچر منتشر شده کاملاً درست بود. در واقع این گزارش از دانشگاه‌هایی که اعضای هیئت علمی آنها در دانشگاه آزاد، وزارت علوم و برخی نیز در دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور هستند، منتشر شده است. متأسفانه این اعضای هیئت علمی مرتکب کاری خلاف شده‌اند؛ یعنی مقالات را از شرکت‌هایی خریداری کردند تا رتبه بالاتری کسب کنند که این کاملاً تقلب محسوب می‌شود.

آقای هاشمی همچنین به خبرگزاری تسنیم گفته است: من دستور دادم آنچه از گزارش مجله نیچر به وزارت بهداشت مربوط می‌شود به طور دقیق و کامل از طرف دکتر ملک‌زاده، معاون پژوهشی پیگیری شود و تاکنون نیز مکاتبه‌ای با منتشرکنندگان این مقالات در خارج صورت گرفته است. در نتیجه پیگیری‌های وزارت بهداشت در خصوص گزارش مجله نیچر، آدرس همه شرکت‌های داخلی گرفته شده و به وزارت اطلاعات نیز ارائه شد. در واقع تمام بیست و چند نفری که از دانشگاه‌های وزارت بهداشت به نوعی در این مقالات اسامی آنها ذکر شده است، برای آنها پرونده تشکیل دادیم.   در حالی که وزیر بهداشت اتهامات جعل و سرقت علمی را به طور کامل پذیرفته و خبر از ورود وزارت اطلاعات به این قضیه می‌دهد، ‌معاون وی صد در صد این موارد را رد کرده است‌! آقای دیناروند، رئیس سازمان غذا و دارو با فرافکنی و درست بر خلاف نظر صریح رئیس خود گفته است: ادعاها مبنی بر انتشار مقالات جعلی از سوی اساتید و نفرات برجسته علمی کشور، صد درصد دروغ است و پیگیری‌های اخیرمان خبر از فعالیت دست‌های پشت پرده ضد انقلابی‌ها در آن سوی مرزهای کشورمان می‌دهد !

بنا بر خبری که خبرگزاری فارس منتشر کرده، دیناروند مدعی شده ۵۸ مقاله جعلی که در نیچر اعلام شده است، ارتباطی با وی و سایر مسئولان شناخته شده ایران ندارد. همچنین آقای دیناروند گفته است، اسامی کسانی که مقالاتی جعلی منتشر کرده‌اند، مشخص است و هیچ ارتباطی و حتی تشابه اسمی هم با او و چند نفر دیگر از دانشمندان شناخته شده کشور ندارند.
نانوشته پیداست وقتی بالاترین مقام وزارتخانه این طور صریح نسبت به موضوعی اظهارنظر می‌کند، معاونش منطقاً نمی‌تواند و نباید خلاف صریح آن را مدعی شود؛ چراکه هم در صورت تزاحم صحبت بین این دو مقام، یقیناً ارجحیت از آن قول مقام بالاتر، یعنی شخص وزیر است و هم اینکه به لحاظ اداری و ساختاری آقای دیناروند باید در راستای حرف وزیر و برای پیگیری و به ثمر رساندن آن تلاش وافر کنند، نه اینکه با فرافکنی موضوعی را که آقای هاشمی بدان تصریح کرده‌ و بر آن صحه گذاشته‌اند، به ضد‌انقلاب نسبت‌دهند‌! با این ادعای آقای دیناروند، کأنه وزیر محترم بهداشت بر خلاف واقع و برای تضعیف گسترده سیستم آموزشی کشورمان به حرف و مستندات ارائه شده از سوی ضد انقلاب‌های خارج‌نشین مشروعیت داده‌اند و آنها را صحیح بر شمرده‌اند‌! که یقیناً این‌گونه نیست و دامن آقای وزیر مبرا از اتهام همکاری با ضدانقلاب و بها دادن به آنها است.

 در این بین اما خوش‌بینانه می‌توان نوشت که آقای دیناروند اطلاعات ناقصی از این قضیه داشته‌ و با همین اطلاعات ناقص اظهار نظر غیر واقع کرده‌اند؛ یا اینکه بدبینانه گفت ایشان اطلاعات لازم را داشته و با فرافکنی طبق معمول و برای دور کردن اتهامات از خود و همکارانشان بر خلاف واقع سرقت علمی را به ضد انقلاب نسبت داده‌اند‌! حالت سومی را نمی‌توان در این بین متصور شد. البته ‌ای کاش آقای دیناروند، پای «ضد انقلاب» را به میان نمی‌کشیدند، چراکه انتساب مشکلات و معایب عملکردی به ضد انقلاب برای فرار از پاسخگویی بسیار نخ‌نما شده و کلیشه‌ای و در چنین موارد واضحی خنده‌آور است.
در همین زمینه، مسئولان دانشگاه آزاد با قبول اصل موضوع سرقت علمی، قول داده‌اند ظرف یک هفته نتیجه بررسی‌های خود را اعلام کنند. آقای میرزاده معاون‌‌های خود را برای بررسی و پیگیری این موضوع مأمور کرده است.

معاون پژوهشی دانشگاه تهران هم با پذیرش اصل سرقت علمی و توضیح جزئی یکی از موارد آن گفته است که اگر در بررسی‌های بیشتر مشخص شود افراد و اعضای هیئت علمی دیگری در سرقت علمی دخیل بوده‌اند، امتیازاتی که به آنها داده شده است، پس گرفته خواهد شد.
اما آنچه ورای موضع‌گیری قابل تقدیر وزیر محترم بهداشت و اظهارنظرهای مسئولانه مسئولان دانشگاه آزاد و دانشگاه تهران و البته موضع‌گیری مخدوش و غیرقابل دفاع آقای دیناروند در خور توجه است، آبرو‌ریزی گسترده‌ای است که از جامعه علمی ایران در دولت یازدهم در حال رخ دادن است.

سیاسی‌کاری‌های گسترده وزارت علوم از ابتدای روی کار آمدن دولت که از ماجرای بورسیه‌ها شروع و به استیضاح وزیر علوم و نفوذ محکومان امنیتی به دانشگاه‌ها کشیده شد، در ابتدا افت شدید علمی کشور را رقم زد و اکنون سرقت گسترده علمی را متوجه کشورمان کرده است؛ سرقتی که شوربختانه وزارتخانه‌های علمی هم آن را رقم زده‌اند، افتضاحی است که در لا به لای اخبار مرتبط با ریاست جمهوری امریکا در حال گم شدن است، اما جلوگیری از تکمیل این افتضاح، بی‌تردید ورود فوری نهادهای نظارتی از جمله مجلس و به قول وزیر محترم بهداشت ورود وزارت اطلاعات به این قضیه را می‌طلبد. نانوشته پیداست که این آبروریزی در صورت برخورد نکردن نهادهای نظارتی با آن، به زودی در عرصه بین‌المللی مستمسکی خواهد شد برای تمسخر همه جامعه علمی کشورمان که تا کنون موفقیت‌های چشمگیری را رقم زده است.    اعتبار حقوقی مستحکم <برجام>

یوسف مولایی در ایران نوشت:

برجام یک برنامه عمل اجرایی برای اعتمادسازی و شفاف‌سازی در برنامه هسته‌ای کشورمان است که سال گذشته مورد توافق ایران و ۶ کشور بزرگ جهان قرار گرفت. ایران به عنوان یک طرف این توافق، یکسری تعهدات و محدودیت‌هایی را در زمینه فعالیت‌های هسته‌ای‌اش پذیرفت و در ازای آن امتیازاتی از جمله لغو تحریم‌های بانکی و مالی را به دست آورد.  این در حالی است که شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه ۲۲۳۱ که در تأیید برنامه جامع اقدام مشترک صادر کرد، محتوای برجام را به صورت یک قطعنامه لازم‌الاجرای سازمان ملل درآورد.  بی اعتبار کردن حقوقی برجام و از دور خارج کردن آن منوط به تصویب یک قطعنامه دیگر است که باید به تأیید ۵ عضو ثابت شورای امنیت سازمان ملل به همراه ۴ عضو غیر دائم آن برسد. بنابراین صرف خروج امریکای دوره ترامپ از برجام یا هر تصمیم دیگری برای نقض آن، نمی‌تواند به لحاظ حقوقی به اعتبار آن لطمه بزند و از این منظر وجه حقوقی نقض برجام از سوی امریکا مبهم نیست. اما دولت جدید امریکا به عنوان طرف اصلی توافق و مدعی شفاف‌سازی فعالیت های هسته‌ای ایران ممکن است از منظر اجرایی مشکلاتی را در روند عملیاتی کردن برجام ایجاد کند.  این کشور یکسری تحریم‌هایی را علیه ایران به اجرا گذاشته که به موجب قطعنامه ۲۲۳۱ موظف به لغو آنها بوده است که جزو تعهدات حقوقی امریکا به حساب می‌آید اما اگر رئیس جمهوری جدید امریکا نخواهد برجام را اجرایی کند، از نظر حقوقی لطمه‌ای به برجام وارد نمی‌شود اما مشکلاتی درحوزه اجرایی به وجود می‌آید که برای آن مشکلات، ضمانت اجرایی خاصی تعبیه نشده است.  یعنی نهایتاً ایران تصمیم به بازگشت به نقطه قبل از برجام بگیرد و فعالیت‌های پیش از توافق را از سر گیرد. بازگشت به این شرایط هم مستلزم هزینه‌هایی برای کشورمان است زیرا در آن صورت ۵ کشور غیر از امریکا هنوز به برجام متعهد هستند و همین مسأله می‌تواند دشواری‌هایی را بر سر اجرای برجام به وجود آورد.  یعنی ایران بر سر یک دوراهی قرار می‌گیرد که اگر عمل متقابل انجام دهد، آن ۵ کشور هم در برابر ایران قرار می‌گیرند و اگر هم متعهد به اجرای برجام باقی بماند، با نقض عهد امریکا و در نتیجه یک وضعیت پیچیده سیاسی و فنی روبه‌رو می‌شود.
اما نکته‌ای که نباید از آن غافل شد، آن است که هر دولتی که از یک توافق شفاف و اعتمادساز خارج می‌شود، باید هزینه‌های سیاسی آن را هم متقبل شود. برجام نیز یک سند حقوقی الزام‌آور است که همه طرف‌ها ملزم به رعایت حقوقی آن هستند اما در صورت تصمیم‌گیری یک کشور برای خروج یکجانبه از آن، باید خود را برای هزینه‌های سنگین این خروج آماده کند.  هزینه‌هایی که به نظر می‌رسد در دوره ریاست جمهوری ترامپ و موضعی که اروپا در حمایت از برجام دارد، شرایط دشواری را برای کشور خاطی رقم بزند. بویژه که این سوی توافق یعنی ایران تاکنون به همه تعهداتش در چارچوب برجام پایبند بوده است.
  ترامپ آنها و ترامپ ما
احمد غلامی در شرق نوشت:

اگر احمدی‌نژاد با شعارِ آوردن نفت بر سر سفره مردم و «ما می‌توانیم» روی کار آمد، ترامپ نیز با ترجمانِ کم‌وبیش همین مفهوم به کاخ سفید راه یافت. ترامپ و احمدی‌نژاد در یک نکته، اشتراک روش دارند. آنان جاعلان رؤیای مردم سرزمین خویش‌اند. ترامپ در کار جعل رؤیای آمریکایی و احمدی‌نژاد، کابوسِ به انتها‌رسیده این رؤیاست.  ترامپ رؤیای نشأت‌گرفته از نشئه پول است، آن‌هم نه برای مردمی مثل همه مردم دنیا که پول را دوست دارند، بلکه برای مردمی که همه مردم دنیا چون آنان پول را دوست دارند. پس رأی‌دادن به ترامپ بی‌دلیل نیست.  میلیاردِری که تجسم و تجسد رؤیای آنان است؛ همان‌گونه‌که احمدی‌نژاد بود. مردی ساده‌پوش با خلوص جعلی که توانست یک‌شبه ره صدساله برود، با این داعیه که حق مردم را از زراندوزان زمانه‌اش خواهد سِتاند. ایرانیانی چون احمدی‌نژاد بسیارند، کسانی‌ که می‌خواهند ‌یک‌شبه ره صدساله بروند. یک‌شبه مدیرکل، وزیر، استاد دانشگاه یا رمان‌نویس و کارگردان شوند. این هم بی‌دلیل نیست. ف ولکلور و افسانه‌های ایرانی پُر است از آدم‌هایی که با سرکشیدن معجونی یا با نشستن شاهینی بر دوش، زندگی‌شان از این رو به آن رو می‌شود. احمدی‌نژاد تحقق عینی این رؤیا بود. او با مهارت توانست از تاروپود رؤیاهای مردم برای خود قبایی بدوزد؛ قبای عیاری! گاه مردم به نماد رؤیاهای خود رأی می‌دهند. درست‌تر آن است که بگوییم به خودشان رأی می‌دهند.  همان‌گونه‌که رأی احمدی‌نژاد از آسمان نبارید، رأی ترامپ را هم باد با خود نیاورده است. مردمانی وجود دارند که چون اشباح مسخ‌شده از رؤیاهای خویش، پای صندوق رأی می‌روند و سرنوشت خود و یک ملت را دگرگونه می‌کنند. این هم یکی از معایب دموکراسی است که باید به آن تمکین کرد؛ به عارضه ‌آرایی که ریشه در آرزوها و آمال مردمی دارد که از وضعیت موجود ناخرسند و به‌شدت خشمگین‌اند.  از‌این‌رو در خلسه و خلجان، به رؤیایی پناه می‌برند که شاید کابوسی دهشتناک باشد و سرنوشتی تلخ برایشان رقم بزند. اگر مردم از خشم و انزجار از وضعیت موجود به احمدی‌نژاد رأی دادند، چرا مردم آمریکا نیز این‌گونه رقیب ترامپ را نقره‌داغ نکنند؟ اگر گردش شب و روز تکرارشونده است، دلیل ندارد سیاست هم تکرار نشود و تکراری نباشد، اگرچه برای عده‌ای تلخ و غمبار.  بسیاری از مردم آمریکا نیز مانند کسانی که سال ٨۴ با علم یا شهود پی برده بودند مردی که روی کار می‌آید، اصالت ندارد و جاعل رؤیاهاست نه رؤیاساز، به‌خوبی می‌دانند مردی که توفان به‌پاکرده، جز مشتی دلار چیزی در چنته ندارد. از‌این‌رو است که احساس شکست‌شان فراتر از یک باخت سیاسی است؛ زیرا کاخ باورهایشان در حال فروریختن است. اینک مردمی که به احمدی‌نژاد باختند، حال‌وروز بازندگان مقابل ترامپ را خوب می‌فهمند.  گیرم با این تفاوت که دولت در آمریکا چنان کوچک، چابک و مقتدر است که ترامپ را مهار کند یا از او مترسک سرِ جالیز بسازد. کاری که ما نتوانستیم با احمدی‌نژاد بکنیم و این او بود که برخی از دولتمردانش را چون مترسکی بر سر وزارتخانه‌ها نشاند. اگر از رؤیای ترامپ خواسته یا ناخواسته بهشت موعودی سر نزند، بعید است به کابوسی تمام‌عیار هم بدل شود.  خطر ترامپ به حد و قدر و اصالتی نیست که بتواند ایده‌ای چون فاشیسم را جا بیندازد و احیا کند، یا از طرف دیگر بتواند نیروهای اجتماعی را در برابر خود متحد کرده، به اعتراضات دامنه‌دار وادارد. اقتصاد نئولیبرال آمریکا دلقک‌های بسیار دارد که بسیاری از آنان را بر مسند قدرت نشانده است.

اگر نظام خودانگیخته بازار می‌تواند خودش را تنظیم کند، چرا نتواند از پسِ تنظیم دولتی که برساخته خود است، برآید. دست‌ بالا، ترامپ بتواند در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، برخی از برنامه‌های جمهوری‌خواهان، هم‌چون کاهش مالیات و دیگر ایده‌های اقتصادی آنان را که در چند سال اخیر در نقد برنامه‌های اوباما مطرح شد، به اجرا درآورد و کیست که نداند هرگونه تغییر و تحول در نظام اقتصادی آمریکا، تمام جهان را دستخوش تغییرات خواهد کرد.
در سیاست آمریکا چیزی در حال شُدن است؛ شاید آمریکا دیگر آن کشور بدون تاریخ نباشد که رؤیایش را از تاریخِ مردم دیگر وام می‌گرفت. اینک آمریکا در تاریخ، صاحب قدمتی هرچند کوتاه شده است و ترامپ، نمادِ نوعی از ملی‌گرایی است، نمادِ رؤیایی که بناست کشورش را از تاریخ مهاجران خود جدا سازد و شاید از این‌رو بسیاری در جهان دیدگاه‌های او را به فاشیسم نزدیک دانسته‌اند. نگران نباشید، ترامپ را جدی نگیرید. همه‌چیز در نظام اقتصادی آمریکا به کالا تبدیل می‌شود، حتی تاریخ. این صحنه نمایش است. نمایشی که هم کمدی است و هم تراژدی. طولی نمی‌کشد که کالای احساسات در بازار عرضه‌و‌تقاضا به تعادل برسد و خودانگیخته تنظیم شود.  احمدی‌نژاد می‌توانست با پول نفت، شو اجرا کند، بخندد و بخنداند: «چند ساعته اینجایید؟ یک ساعت… نه، دو ساعت… نه، سه ساعت… کی خسته‌ است!» احمدی‌نژاد نقش اول و کارگردانی این نمایش را خود به دست گرفت؛ اما ترامپ درحال‌حاضر نقش اول و اصلی را دارد و کم‌کم جزئی از نمایش می‌شود. از اینجا تفاوت بارز و چشمگیر ترامپ و احمدی‌نژاد عیان می‌شود و آن چیزی نیست جز تفاوت در بنیان‌های اقتصادی؛ اولی اقتصاد بازار آزاد و دومی اقتصاد رانتی آلوده به بازار آزاد. اولی خالق نمایشی ملودرام برای مردمی ثروتمند و دیگری خالق کابوس نوآر برای مردمی کم‌برخوردار.
  چرا ترامپ به کاخ سفید‌ رسید‌؟
عباس ملکی در اعتماد نوشت:

د‌ونالد‌ ترامپ بالاخره به کاخ سفید‌ راه یافت. با وجود‌ ترد‌ید‌های صاحبنظران، اشتباه نظرسنجی‌ها، استهزای رسانه‌ها و تنهاگذاشتن او از طرف هم‌حزبی‌های جمهوریخواهش، انگار تقد‌یر بر این بود‌ که او از همه موانع و سد‌ها بگذرد‌ و خود‌ را به ساختمان شماره ١۶٠٠ خیابان پنسیلوانیا د‌ر شهر واشنگتن برساند‌. تحلیل چرایی انتخاب ترامپ از جانب اکثریت مرد‌م امریکا و زمینه‌های آن، نیازمند‌ فرصتی وسیع و نوشته‌ای گسترد‌ه‌تر است. اما د‌ر این نوشته به برخی مفاهیم و روند‌های این انتخاب اشاره می‌کنم:
اول، وضعیت معیشتی بخش‌هایی از جامعه امریکاست. روند‌ وضعیت شغلی امریکاییان موید‌ این نکته است که انبوهی از مشاغل از امریکا به د‌یگر کشورها از جمله چین و مکزیک مهاجرت کرد‌ه است.  من د‌ر سال‌های ٢٠١٢ و ١٣ آشکارا و به صورت مشهود‌ می‌د‌ید‌م که عطش طبقات متوسط امریکا د‌ر خرید‌ اجناس جد‌ید‌ و لوازم پرزرق و برق چگونه د‌ر سایه کاهش د‌رآمد‌های خانوار کم و کمتر شد‌ و چگونه رستوران‌های پرازد‌حام بعد‌ از رکود‌ ٢٠٠٨ میلاد‌ی د‌یگر به حالت سابق بازنگشت. گرچه سرانه تولید‌ ناخالص د‌اخلی امریکا جزو بالاترین‌هاست، اما نباید‌ از یاد‌ برد‌ که فاصله طبقاتی هم د‌ر این کشور افزایش یافته است. به جای هر صد‌هزار نفر که فقیرتر می‌شد‌ند‌، یک نفر د‌ر نیویورک به ثروتی افسانه‌ای د‌ست می‌یافت و شاخص تولید‌ د‌اخلی امریکا را بالا نگه می‌د‌اشت. عصبانیت د‌ر چهره مرد‌م امریکا د‌ر این سال‌ها د‌ید‌ه می‌شد‌.
د‌وم، مسأله ثبات و تغییر است. به صورت شهود‌ی هر د‌ه سال یک‌بار مرد‌م نیاز د‌ارند‌ که چهره‌های جد‌ید‌ی را د‌ر میان تصمیم‌گیران کشور ببینند‌. روند‌ حاکم بر واشنگتن د‌ر این سال‌ها عمد‌تا به حزب د‌موکرات و خانواد‌ه کلینتون بازمی‌گشت. ویژگی‌های شخصی باراک اوباما او را از بقیه د‌موکرات‌ها متمایز می‌ساخت. به خصوص رفتار او با مخالفان خود‌ که نشان از بزرگواری او د‌اشت.  اوباما د‌ر کارزار انتخاباتی اخیر این رفتار محترمانه را کنار گذاشت. جمهوریخواهان هم د‌ر نگاه مرد‌م چنان بود‌ند‌ که: وقتی با هم‌حزبی خود‌ یعنی ترامپ اینچنین می‌کنند‌، با د‌یگران چه خواهند‌ کرد‌؟ د‌ر چنین وضعیتی ترامپ خود‌ را از حاکمیت واشنگتن بیرون جلوه د‌اد‌ و د‌ر میان خود‌ی‌های طبقه مسلط بر سیاست امریکا، غیرخود‌ی د‌ید‌ه شد‌.  او گرچه میلیارد‌ر است و چنان‌که گفته‌اند‌، شوونات زنان را نگه نمی‌د‌ارد‌ و اخلاق مناسب یک شهروند‌ فرهیخته را ند‌ارد‌، اما به مرد‌مان شهرهای کوچک و روستاهای امریکا این حس را القا کرد‌ که د‌ر کنار آنان است. به آنان قول د‌اد‌ که شغل‌ها را به امریکا باز خواهد‌ گرد‌اند‌. کاریزمای اصلی او د‌ر ایجاد‌ مانع برای وارد‌ات محصولات خارجی (پروتکشنیزم) بود‌، چیزی که هر کارگر سفید‌پوست را به این تصور رساند‌ که کالای محصول د‌ست و فکر او جایگزین کالای وارد‌اتی خواهد‌ شد‌.
سوم، مساله روابط بین‌الملل است. روند‌ حاکم بر سیاست خارجی امریکا تاکنون حضور گسترد‌ه د‌ر سراسر جهان بود‌ه است. امریکا، پلیس خود‌خواند‌ه جهان بود‌ه، د‌ر هر حاد‌ثه‌ای خود‌ را حاضر می‌بیند‌ و به نفع یا ضرر یکی از بازیگران موضع می‌گیرد‌. این روش گرچه با مختصات ابرقد‌رتی این کشور همخوانی د‌اشته، اما همزمان مد‌یریت سیاست خارجی را برای واشنگتن پیچید‌ه و پرهزینه می‌کند‌. به‌ویژه اینکه ذات برخی تحولات جهانی به گونه‌ای است که به راحتی و مثلا با بمباران هوایی یا اعطای کمک مالی حل نمی‌شود‌. برخی موضوعات سیاسی د‌ر جهان خاصیت تد‌اوم د‌ارند‌ و نیازمند‌ راه‌حل‌هایی از جنس د‌یگرند‌.  بعید‌ است که تلاش‌های امریکا بتواند‌ تنش د‌ر خاورمیانه را به سرانجامی رساند‌، یا جنس تعاملات روسیه و اروپا از نوعی نیست که به فرجام هم‌زیستی مسالمت‌آمیز برسد‌. یا خروج انگلستان از اتحاد‌یه اروپا د‌ارای پیامد‌های د‌رازمد‌تی د‌ر قاره اروپا و همکاری‌های فراآتلانتیکی است. همچنین است تحولات د‌ریای جنوبی چین، جایی که ترامپ اعتقاد‌ی به جمع شد‌ن امریکا و متحد‌انش بد‌ون حضور چین د‌ر مشارکت فراپاسیفیکی (ترانس پاسیفیک پارتنرشیپ) ند‌ارد‌.

اگر اینچنین است پس شاید‌ روند‌ آیند‌ه سیاست خارجی امریکا، بازگشت به نیمکره غربی و گذران زند‌گی با همسایگان شمالی و جنوبی خود‌ باشد‌. انزواگرایی (ویلسونیزم) می‌تواند‌ با نظرات ترامپ بیشتر همخوانی د‌اشته باشد‌. د‌ر این صورت با د‌رخواست بخشی از مرد‌م کالیفرنیا برای جد‌ا شد‌ن از ایالات متحد‌ه (کالگزیت) چه می‌کند‌؟ اد‌عای تاریخی مکزیک بر بخشی از جنوب ایالات متحد‌ه چه خواهد‌ شد‌؟
مفهوم چهارم انرژی است. روند‌ حاکم بر این بخش از زند‌گی بشری باید‌ بیشتر مورد‌ بحث قرار گیرد‌. واقعیت آن است که به‌طور کلی می‎توان انرژی‎ها را د‌ر د‌و د‌سته تجد‌ید‌پذیر و تجد‌ید‌ناپذیر جای د‌اد‌. مصرف یا نگاهد‌اری انرژی‌های تجد‌ید‌ناپذیر باعث تولید‌ گازهای گلخانه‌ای، آلود‌گی محیط زیست و افزایش د‌مای کره زمین می‌شود‌.  اما برای شخصیتی مانند‌ ترامپ، یکی از تناقض‌های خود‌ را می‌نمایاند‌: اگر انرژی‌های پاک مانند‌ انرژی خورشید‌ی، باد‌، و زیست‌تود‌ه را مورد‌ استفاد‌ه قرار د‌هیم و از انرژی‌های فسیلی فاصله بگیریم، حجم این انرژی‌ها د‌ر امریکا اکنون بیشتر از ۵ د‌رصد‌ کل انرژی مصرفی نیست و بنابراین آن د‌سته از رای‌د‌هند‌گان که به امید‌ د‌و برابر شد‌ن رشد‌ اقتصاد‌ی امریکا به او رای د‌اد‌ند‌، چگونه شغل جد‌ید‌ پید‌ا کنند‌؟ از طرف د‌یگر نفت و گاز و زغال‌سنگ همچنان حد‌ود‌ ٩٠ د‌رصد‌ از انرژی‌های مورد‌ استفاد‌ه د‌ر امریکا را تشکیل می‌د‌هند‌.  به خصوص که استفاد‌ه از نفت و گاز حاصل از شکست هید‌رولیکی و چاه‌های افقی می‌تواند‌ مشاغل جد‌ید‌ی را ایجاد‌ کند‌. روند‌ تحولات د‌ر بخش انرژی د‌ر امریکا به سمت اولویت د‌اد‌ن به انرژی‌های فسیلی بر انرژی‌های تجد‌ید‌پذیر باز خواهد‌ گشت.  این روند‌ با خاستگاه ترامپ و نزد‌یکی وی با غول‌های انرژی امریکا که د‌ر سال‌های حاکمیت د‌موکرات‌ها با محد‌ود‌یت‌های متعد‌د‌ روبه‌رو بود‌ند‌، تطابق د‌ارد‌. بعید‌ نیست وزیر کشور از صاحبان شرکت‎های نفتی انتخاب شود‌ تا پروژه‌هایی همچون خط لوله کی استون زود‌تر از میان مناطق مربوط به حیات وحش بگذرد‌.
مفهوم پنجم نظامی‌گرایی (میلیتاریزم) است. روند‌ی که د‌ر این بخش تصور می‌شود‌، توجه مجد‌د‌ به این بخش از صنعت و سازمان د‌ر امریکاست. گرچه د‌ر سال‌های اخیر نیروهای امریکایی د‌ر نقاطی از جهان مانند‌ عراق و سوریه گهگاه خود‌ی نشان می‌د‌اد‌ند‌، اما سیاست غالب بر رفتار اوباما نشان می‌د‌اد‌ که او اهل جنگید‌ن نیست.  او اهل اضافه کرد‌ن یک جنگ د‌یگر و افزایش هزینه‌های نظامی امریکا نبود‌ و حتی د‌ر برابر فشارهای خانم کلینتون د‌ر د‌وره اول ریاست‌جمهوری خویش مقاومت کرد‌. اکنون به نظر می‌رسد‌ د‌وره شکوفایی صنایع نظامی امریکاست. د‌ر عین حال ترامپ بر د‌یگر کشورهای ناتو فشار وارد‌ خواهد‌ کرد‌ تا سهمیه خود‌ را از بود‌جه این سازمان بزرگ نظامی بپرد‌ازند‌. تلاش برای تحقیق و توسعه و پس از آن ساخت سلاح‌های پیچید‌ه مناسب برای جنگ‌های آیند‌ه د‌ر میان شرکت‌های بزرگ امریکایی شروع شد‌ه است.  اینچنین بنگاه‌های بزرگ تولید‌کنند‌ه اسلحه و اد‌وات مربوط به آن د‌ر واشنگتن گوش شنوایی خواهند‌ یافت و کشورهایی که نیازمند‌ چنین تسلیحاتی هستند‌، رایزنی خود‌ را برای د‌ریافت اقلام نظامی و کمک‌های آموزشی افزایش خواهند‌ د‌اد‌. یعنی د‌ر خلیج فارس کشورهای عربی وارد‌ات بیشتری از سلاح خواهند‌ د‌اشت.  مفهوم پنجم واقع‌گرایی است. روند‌ عکس‌العمل بازیگران بین‎المللی و منطقه‎ای د‌ر نقاط مختلف جهان حاکی از این است که کم و بیش به انتخاب مرد‌م امریکا گرد‌ن نهاد‌ند‌ و با ارسال تبریک یا اقد‌ام به مکالمه با ترامپ برای آیند‌ه روابط خود‌ با این کشور بزرگ جایی را د‌ست و پا کرد‌ند‌. د‌ر مجموع، مخالفت با ترامپ د‌ر د‌اخل امریکا فراتر از تصور بود‌ و مخالفت با وی د‌ر خارج از امریکا کمتر.  این نشان‌د‌هند‌ه آن است که د‌ر جهان بد‌ون نظم و پر هرج و مرج، همه کشورها به د‌نبال آن هستند‌ که منافع خود‌ را حفظ کنند‌. این پد‌ید‌ه جد‌ید‌ی نیست و ژاپنی‌ها که به وقت‌شناسی و د‌وراند‌یشی شهره‌اند‌، نخستین ملاقات را با رییس‌جمهور جد‌ید‌ امریکا خواهند‌ د‌اشت. نتیجه آنکه از میان این مفاهیم آنچه برای جهان مهم‎تر است، «انرژی» و «اسلحه» است.  به این د‌لیل بر این د‌و تاکید‌ می‌کنم که کشورهایی (مانند‌ عربستان سعود‌ی) که د‌ارای انرژی فسیلی بیشتر د‌ر جهان هستند‌، از این رهگذر به منابع مالی بیشتر د‌ست می‌یابند‌. طبیعی است که سریع‌تر به هیات حاکمه امریکا نزد‌یک شوند‌. و آنها که نیاز به اسلحه بیشتر و کمک‌های نظامی د‌ارند‌ (مانند‌ اسراییل)، هم‌اکنون د‌ر حال افزایش نفوذ و فشار خود‌ (لابیزم) به تصمیم‌گیران جد‌ید‌ د‌ر واشنگتن هستند‌.
   چرا پاسخ گستاخی اتحادیه اروپا را نمی دهید؟

 محمدکاظم انبارلویی در رسالت نوشت:

پس از اشغال لانه جاسوسی آمریکا، واشنگتن یک سویه ارتباط خود را با ایران قطع کرد و امام (ره) از این کار استقبال فرمود. با تعطیلی لانه جاسوسی آمریکا در تهران ادامه وظایف لانه جاسوسی آمریکا به گردن برخی سفارتخانه های غربی از جمله انگلیس، فرانسه و آلمان افتاد.  امروز سفرای هر سه کشور یاد شده از مقامات امنیتی و اطلاعاتی هستند اما ظاهراً این کفایت نمی کند، بایستی همه ظرفیت اتحادیه اروپا در این باره تجهیز شود تا آمریکایی‌ها راضی شوند و به اهداف خود برسند. سند راهبردی اتحادیه اروپا پس از برجام که در حقیقت برجام ۲ را کلید می زند، حاوی مسائل فوق العاده مهم است.  این سند بی‌پروا شروطی را برای عادی سازی روابط با ایران تصویب کرده که مصداق احیای لانه جاسوسی آمریکا به نام اتحادیه اروپا در تهران است. برخی از آن شروط به شرح زیر است:  1- قبول و اجرای “اف.اِی.تی.اف” ۲- تضمین امنیت انرژی اروپا با نفت و گاز ایران
۳- عدم برخورد با افراد دوتابعیتی ( بخوانید طرد تابعیتی)
۴- عدم حمایت از  محور مقاومت در منطقه به ویژه حزب الله
۵- محدود کردن فعالیت های موشکی
۶- کمک به حل بحران سوریه برحسب اراده غرب و آمریکا
۷- برگزاری انتخابات آزاد و انجام اصلاحات سیاسی در داخل
اتحادیه اروپا رسما خواسته انتخابات در ایران بر اساس معیار استانداردهای بین المللی – بخوانید اروپایی و آمریکایی- انجام شود!
۸- اجرای مکانیزم های حقوق بشر و پاسخ به گزارش شلمچه نیوز به نقل از احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل (بخوانید گزارشگر ویژه حامی منافقین)
۹- آزادی زندانیان سیاسی و آزادی جاسوس های اروپایی در تهران
۱۰- انجام اصلاحات قضائی، عدم اعدام قاچاقچیان مواد مخدر، تضمین آزادی بیان، حقوق جهانی بشر و آزادی های اساسی!
خانم موگرینی، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا چندی پیش برای اجرایی کردن این سند راهبردی به تهران آمد که در خبرها فقط آمده بود ایشان برای رسیدگی به بحران سوریه به ایران آمده است. اولین حرف او تاسیس دفتر یا بهتر بگوییم سفارت اتحادیه اروپا در تهران بود که متأسفانه اکنون وزارت خارجه مشغول رایزنی هایی  در مورد کیفیت و کمیت تاسیس آن است.
دستگاه قضائی ایران در اولین واکنش، تاسیس دفتر اتحادیه اروپا را تاسیس لانه جاسوسی برای مداخله در امور ایران تلقی کرد و با آن مخالفت کرد.
قرار است دفتر اتحادیه اروپا تمامی استعداد سفارتخانه های کشورهای اروپایی در تهران را برای جاسوسی و مداخله به شرح آنچه در سند راهبردی گفته شده تجمیع کند. 
قاسمی، سخنگوی وزارت خارجه گفته است: «کار با اتحادیه اروپا دشوار و از پیچیدگی های خاصی برخوردار است. امیدواریم در نشست های روبه رو و منظم بتوانیم بر چالش‌هایی که بین ما و آنها وجود دارد، فائق آییم.»
«چالش‌های پیش رو» و «پیچیدگی» روابط با اتحادیه اروپا چیست؟ «چالش اصلی» و «پیچیدگی» روابط با اتحادیه اروپا برمی گردد به مواضع مداخله جویانه اتحادیه اروپا و تحقیر دولت و ملت ایران و احیای نوع پیشرفته‌ای از کاپیتولاسیون! چرا وزارت خارجه در این مورد روشنگری نمی کند و با دیپلماسی عمومی، مردم را در جریان امور قرار نمی دهد؟ در سند راهبردی اتحادیه اروپا در پسابرجام، جمهوری اسلامی تهدید شده است که اگر به تعهدات خود در برجام عمل نکند، تحریم ها به سرعت بازمی گردد.
آنها هنوز تحریم ها را برنداشته اند. سفیر جدید ایران در لندن جناب آقای تخت روانچی که عضو تیم مذاکره کننده هم بوده است، می گوید: حساب بانکی سفارت ایران در لندن هنوز مسدود است و ۲ پوند پول نمی توانند در لندن جابه جا کنند. آن وقت اتحادیه اروپا سخن از برجام و اجرای یک سویه تعهدات دارد، این واقعاً شرمآور است. در برابر این رفتار تحقیرآمیز متاسفانه دستگاه دیپلماسی ساکت است و پاسخ گستاخی های آنها را نمی دهد!
روح سند راهبردی اتحادیه اروپا نشان می دهد آنها ایران را یکی از مستعمره های اروپا می دانند و برای دولت و ملت ما دستورالعمل صادر می کنند. مردم از خود سوال می کنند چرا پاسخ گستاخی اتحادیه اروپا داده نمی شود؟ اگر دولت سکوت کرده حداقل مجلس پس از قوه قضائیه در این باره موضع  شفاف و روشن بگیرد.  طبیعی است آمریکایی ها با روی کار آمدن ترامپ طبل بدعهدی را بلندتر از گذشته به صدا در خواهند آورد. ظاهرا یک تقسیم کاری بین اروپا و آمریکا در خصوص برجام صورت گرفته است. این تقسیم کار به این صورت است:
۱- آمریکا در پیشابرجام خیمه بزند.
۲- اروپایی ها در پسابرجام به دنبال امتیازات بیشتر باشند.
دولت و دستگاه دیپلماسی باید با مواضع صریح و روشن این بازی را به هم بزنند. ظریف گفته است؛ گزینه های ما به برجام محدود نیست. او باید بگوید آن گزینه ها چیست؟
اگر او همچنان سکوت کند سپاه پاسداران به نمایندگی از همه ملت باید پاسخ عملی برای این بدعهدی داشته باشد و هرگز قبل از عمل سخنی از آن به میان نیاورد.دولت و ملت باید آماده باشند اگر برجام را در اروپا و آمریکا پاره کردند ما در ایران حتما آن را به آتش بکشیم.

  از ۸۸ تا ۲۰۱۶
  در سرمقاله روزنامه صبح نو آمده است:

اعتراض به نتیجه انتخابات آمریکا از اولین ساعت‌های اعلام پیروزی دونالد ترامپ آغاز شد و طبق گزارش‌ها در دو، سه روز گذشته ایالت‌های مختلف این کشور شاهد تجمعات اعتراض آمیز، به آتش کشیدن سطل‌های زباله و درگیری‌های خیابانی بوده است.  این اتفاقات برای ما بسیارآشناست؛ در سال ۸۸ نامزد بازنده انتخابات با ادعای تقلب، طرفداران خود را به خیابان‌ها کشید و بنای اعتراض و تخریب گذاشت. حالا همان اتفاقات و اعتراضات – البته با وجود قبول شکست از سوی هیلاری کلینتون – در خیابان‌های نیویورک ، شیکاگو  ،واشنگتن و … درست همان جایی که ارزش‌های دموکراسی را دیکته می‌کند، بروز و ظهور یافته است .  علت را در چه چیزی باید جستجو کرد؟ شاید مهمترین دلیلی که برای این دو رویداد مشابه در ایران و آمریکا بتوان برشمرد، شکاف طبقاتی و فاصله گرفتن طبقه الیت یا به اصطلاح نخبگان است که حرف و خواسته بدنه جامعه خود را نمی‌فهمد و در مقابل، بدنبال حاکم کردن ارزش‌های خودیا دقیق‌تر بگوییم در صدد تحمیل تمایلات خود به کسانی است که آنها را فرودست می‌داند.  رسانه‌ها در این میدان، با نقش پر رنگ و پرطمطراق خود وظیفه جا انداختن خواسته‌های طبقه نخبه و نزدیک کردن آنها به زبان عامه را برعهده دارند تا به اصطلاح عوام، جامعه را با شعارهای نخبگانی همراه سازند . نظرسنجی‌ها هم در گرماگرم کارزار انتخابات تا حدودی از همین فضا تبعیت می‌کند و چه بسا به یکی از ابزارهای تبلیغاتی بدل شده باشند، به ویژه آنجا که بخشی از بدنه اجتماعی در ظاهر با شعارهای غالب همراهی نشان می‌دهد اما در عمل و پای صندوق،
 نه براساس شعارها ، بلکه مطابق با دغدغه‌های خود یعنی بیکاری و اشتغال و تورم و … رأی خود را به صندوق می‌ریزد!


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=29529

دیدگاه شما

معادله ی امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.